برنامه­ریزی عصبی ‌کلامی (NLP)

بدن ما از دو سلسله اعصاب فرمان می­گیرد: سلسله اعصاب ارادی و سلسله اعصاب غیر ارادی مرکز کنترل اعصاب ارادی در قسمتهای بالای مغز قرار دارد که به آن ضمیر خودآگاه می­گویند. این مرکز فعالیتهایی مانند حرف زدن، دویدن، و ... را کنترل می­کند و فعالیتهای این مرکز با فکر، انتخاب و تصمیم همراه است.

 مرکز کنترل اعصاب غیرارادی در قسمتهای پایینتر مغز قرار دارد و بر فعالیتهایی نظیر گردش خون، هضــم غذا و ... نظارت می­کند. فعالیتهای این قسمت مغـــز که به آن ضمیر ناخـــودآگاه نیز می­گویند، خارج از کنترل انسان انجام می­شود. ضمیر ناخودآگاه قدرت انتخاب و تصمیم ندارد و فقط مدیر اجرایی توانمندی است.

 هر گاه عملی به صورت عادت و تکرار درآید،‌ کنترل عصبی آن از قسمتهای بالایی مغز به پایین آن منتقل می­شود. به عنوان مثال یک ماشین­نویس در روزهای اول کار، برای تایپ صحیح کلمات نیاز به تمرکز کامل دارد ولی پس از تمرین فراوان،‌ این توانایی را پیدا می­کند که در حال تایپ کردن، با شما صحبت هم کند. این موضوع در مورد رانندگی نیز صادق است.

نکته جالب اینجا است که هرگاه پیامی به صورت عادت و تکرار درآید،‌ کنترل عصبی آن نیز از قسمتهای بالایی مغز به پایین آن منتقل می­شود. این پیام می­تواند به صورت تصویر یا کلامی مثبت یا منفی باشد.

تک تک واژه­هایی که به زبان می­آوریم یا افکاری که در ذهن می­پروریم، سبب ایجاد یک ارتعاش عصبی خاص در مغز می­شود که این ارتعاش در اثر تکرار به لایه­های عمیق تر مغز نفوذ می­کند،‌ در ناخودآگاه می­نشیند،‌ آن را برنامه­ریزی می­کند و به صورت یک فایل به اجرا در می­آید.

فرض کنید یک تخته چوب به پهنای ۲۰ سانتی­متر را در ارتفاع نیم­متری قرار دهند و از شما بخواهند که از آن عبور کنید. ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه شما به طور مشترک می­گویند که شما می‌توانید طول این تخته را به راحتی طی کنید.

حالا اگر همین تخته را در ارتفاع چهارمتری قرار دهند و بخواهند که از روی آن بگذرید، ممکن است به خودتان بگویید من از روی همین تخته گذشته­ام و بار دیگر هم می­توانم از روی آن عبور کنم، ولی ضمیر ناخودآگاهتان می‌گوید که این کار خطرناک است و ممکن است باعث افتادن و صدمه دیدنتان شود، ‌لذا هنگامی ‌که اولین گام را روی تخته می‌گذارید،‌ گامهایتان می­لرزد،‌ سرتان گیج می‌رود و از ادامه حرکت عاجز می­شوید.

هرگاه بین ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه تضادی ایجاد شود،‌ ضمیر ناخودآگاه پیروز خواهد بود. تفاوت شما و یک بندباز که به راحتی روی یک طناب راه می­رود این است که تصویر ذهنی‌ او از راه رفتن روی طناب در ارتفاع مثبت است و تصویر ذهنی شما منفی است.

آنتونی رابینز در کتاب "بسوی کامیابی" می­نویسد:

کارل والندا سالها با موفقیتی کم نظیر، پروازهای مختلف هوایی را انجام داده بود و یک بار هم به عدم موفقیت فکر نکرده بود. فکر سقوط حتی در مخیله او نمی­گنجید.

چند سال پیش، مکررا به همسرش یادآور شد که خود را در حال سقوط هواپیما دیده است. پس از آن مرتبا منظره سقوط در نظرش مجسم می­شد. سه ماه پس از اولین باری که این موضوع را به همسرش گفت،‌ هواپیمایش سقوط کرد و جان خود را از دست داد.

بعضی ها ممکن است این را یک اخطار غیبی بدانند. یک نقطه نظر هم این است که بگوییم وی به طور مداوم یک تصویر یا پیام منفی را به سیستم عصبی خود منتقل می­کرد و در نتیجه روحیه­ای پیدا کرد که موجب سقوط وی گردید. او با این پیام، راهی تازه به مغز خود نشان داد و سرانجام،‌ مغز وی آن راه را رفت.

آنتونی رابینز در کتاب "بسوی کامیابی" می نویسد:

"مل فیشر" هفده سال تمام مشغول تجسس قعر دریا به منظور رسیدن به گنج بود. سرانجام شمش هایی از طلا و نقره به ارزش چهارصد میلیون دلار یافت. از یکی‌از همکاران او پرسیدند که چگونه این گروه پس از این همه مدت دلسرد نشد و به کار ادامه داد. او جواب داد که مل می توانست در هر کسی‌ انگیزه و شوق به وجود آورد. او هر روز به خود و دیگران می­گفت: امروز، روز نتیجه است و در پایان روز می­گفت: فردا روز نتیجه است. اما فقط گفتن کافی نبود‌، بلکه کلمات را به گونه ای مناسب به کار می­برد و لحن صدایش، با تصویری که در ذهن داشت و با احساساتـــش همــاهنگ می­نمود. هر روز به خود روحیه می­داد که بتواند به عملیات ادامه دهد و سرانجام به پیروزی رسید.

به گفته امرسون «هر عملی،‌ زاییده فکری است». اگر ارتباطی را که با خود برقرار می­کنیم تحت کنترل قـــرار دهیم و در خصـــوص خواسته­های‌ خود پیامهای مثبت به سیستــم عصبی خود بفرستیم،‌

 

می­توانیم همیشه نتایج مثبت و درخشان به دست آوریم، هرچند رسیدن به موفقیت، دشوار یا غیرممکن به نظر برسد.

«برنامه ریزی عصبی - کلامی» ترجمهNeuro - Linguistic Programming یا به اختصار (NLP) است. این علم به چگونگی تأثیر کلام و افکار بر سیستم عصبی ما می­پردازد.

 کسانی که می­توانند به نتایج درخشان دست یابند،‌این کار را از طریق برقراری ارتباط خاصی با سیستم عصبی خود به انجام می رسانند.  NLP چهارچوبی علمی برای هدایت ذهن در اختــیار ما می­گذارد و به ما می­آموزد که روحیات و رفتارهای خود و یا روحیات و رفتارهای دیگران را به مسیر صحیح هدایت کنیم. به طور خلاصه این علم به ما می­آموزد که چگونه مغز و ذهن خود را اداره کنیم تا به بهترین وجه به نتایج دلخواه خود برسیم.

 یکی از اصول NLP می­گوید که همه ما دارای‌ سلسله اعصاب مشابهی هستیم، بنابراین در جهان هر کس قادر باشد هر کاری را انجام دهد،‌ شما نیز می­توانید، مشروط به این که مغز و اعصاب خود را دقیقا مانند او اداره نمایید. این عملیات در اصطلاح "مدلسازی" نامیده می­شود.

 اگر کسی هست که صبحها به راحتی و به سرعت بیدار می­شود، پس شما هم می­توانید. اگر کسی را می­شناسید که می‌تواند رابطه کامل با فرزند خود برقرار کند،‌ پس شما هم می‌توانید.

 بدیهی است بعضی‌کارها مشکل تر و پیچیده­تر است و لذا ممکن است مدلسازی آن کارها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.