نظریه رشد مرحله‌ای پیاژه به تشریح رشدِ شناختی کودکان می‌پردازد. رشدِ شناختی مستلزم تغییرات در توانائی‌ها و فرایند شناخت است. به نظر پیاژه، کودکان کم هوش‌تر از بالغین نیستند بلکه تنها نحوه تفکر آنها متفاوت است.

مفاهیم کلیدی

  • طرحواره- عملیات ذهنی و فیزیکی درگیر در فرایند دانستن و درک را تشریح می‌کند. طرحواره‌ها رده‌های دانش هستند که به ما در تفسیر و درک جهان کمک می‌کنند. به نظر پیاژه، یک طرحواره هم شامل رده‌ای از دانش و هم فرایند کسب آن دانش است. با هر تجربه جدید، این اطلاعات تازه برای اصلاح، اضافه شدن و یا تغییر طرحواره‌های موجود قبلی به کار گرفته می‌شوند. برای مثال، کودک ممکن است طرحواره‌ای درباره یک نوع حیوان، مثلاً سگ داشته باشد. اگر تنها تجربه کودک با سگ‌های کوچک بوده باشد، کودک ممکن است اعتقاد یابد که تمام سگ‌ها کوچک، پشمالو و دارای چهار پا هستند. حال فرض کنید که کودک با سگ خیلی بزرگی روبرو شود. در این صورت، کودک این اطلاعات تازه را گرفته و طرحواره موجود قبلی را اصلاح می‌کند تا شامل این اطلاعات جدید نیز بگردد.
  • جذب- فرایند وارد ساختن اطلاعات تازه به یک طرحواره موجود قبلی، جذب نام دارد. این فرایند تا حدّی ذهنی است زیرا ما معمولاً تمایل داریم که اطلاعات و تجربیات را تا حدودی تغییر دهیم و اصلاح کنیم تا با عقاید قبلی‌مان جور در بیاید. در مثال بالا، دیدن یک سگ و برچسب‌زدن آن به عنوان «سگ»، مثالی از جذب حیوان در طرحواره سگ کودک است.
  • انطباق- بخش دیگری از وفق‌پذیری، مستلزم تغییر دادن طرحواره‌های موجود در پرتو اطلاعات جدید است. این فرایند، انطباق نامیده می‌شود. انطباق مستلزم تغییر طرحواره‌ها یا ایده‌های موجود در نتیجه اطلاعات یا تجربیات جدید است. در خلال این فرایند ممکن است طرحواره‌های جدیدی هم به وجود آیند.
  • عادل‌جویی- پیاژه اعتقاد داشت که تمام کودکان سعی می‌کنند بین «جذب» و «انطباق» از طریق سازکاری که پیاژه آن را تعادل‌جویی نامیده، توازن برقرار کنند. کودکان همان‌طور که طی مراحل رشدِ شناختی پیشرفت می‌کنند، مهم است که تعادلی را نیز بین به کار بستن دانش قبلی (جذب) و تغییر رفتار متناسب با دانش جدید (انطباق) حفظ کنند. تعادل‌جویی به توضیح و توصیف چگونگی توانایی کودکان برای انتقال از یک مرحله تفکر به مرحله بعدی کمک می‌کند.