نظريه گرانديد : طرح عملي

اين منبع فايلي از حمايت هاي طرح عمومي منظم آريئل است که دو بار در سال در آغاز نيمه فوريه و نيمه جولاي عرضه مي شود. با جزئيات ايميل باب در يک bdick (a) scu.edu-au(bd(a)uanet به طور خلاصه نظريه اي بر فرايند نظريه گرانديد معرفي شده است. نظريه گرانديد يک فرايند اضطراري پژوهشي با بعضي شباهت ها به تحقيق عملي است، که به عنوان يک نظريه مختصر مورد نظر است. من قصد ايجاد جزئيات بسيار کافي براي بکارگيري چندين چارچوب دارم. منظور من، حمايت مردم به کاربرد نظريه گرانديد، به طور جزئي با اهداف تجزيه است آنچه من نوشته ام بطور جزئي با موقعيت هاي پژوهشي دانشجويان روان شناسي دوره بعد از ليسانس مورد نظر است که بيشتر راجع به روان شناسي است. اما در اين مدارس روان شناسي، جائيکه تجربه محدود حکمفرما بوده، ( من فکر مي کنم بيشترينشان) ممکن است با فرهنگ متقابل نمايان شود. اميدوارم که آن براي ديگران مفيد باشد. در دست زدن به تجزيه تئوري گرانديد، اگر بتواند يک استاد راهنما يا دوست مجرب پيدا کند، که نظريه گرانديد را بکار ببرد، بهتر است. من نيز قوياً توصيه مي کنم که شما بعضي از راه کارهاي نظريه گرانديد را بخوانيد، يک گزينش کتاب شناسي وجود دارد. از طرف ديگر، از اين مقابله براي شروع تحقيق استفاده کنيد. سپس ادبيات را بخوانيد، شما تقريباً به آشنايي با ادبيات روش شناسي براي تصديق انتخابتان از نظريه گرانديد براي خوانندگان بويژه بازپرسان نياز خواهيد داشت. بنابراين من پيشنهاد مي کنم که شما روشتان را با اين مقاله بکار ببريد. ( احتمالاً با يادداشتهايتان از يک جفت مصاحبه با طرز تلقي تان.)

سپس من گلاسرو استراس (1967) را پيشنهاد مي کنم. که با هر يک از آن ها شروع مي شود. شما ممکن است از روش بالا از گلاسر پيروي کنيد.(1992). اين در پاسخ به استراس و گريس نوشته شده است. واضح است که اختلافات ميان رويکردهاي استراس و گلاسر طرح مي شود. اينگونه توضيح داده مي شود که نظريه گرانديد، پسک گلاسريک روش شناسي اضطراري است. اين گونه بعضي فوريت ها براي حمايت اين رويکرد فراهم مي شود.

گلاسر نيز مرتبط با مبتديان در نظريه گرانديد است و به عنوان يک کتاب درس براي مبتديان در نظر گرفته مي شود، من مطمئن نيستم که گلاسر و استراس اين طرح را تصديق کنند، هر چند من متقاعد شده ام که آن با اهداف سودمند بکار مي رود. من مجبورم مقداري راجع به گلاسر مطالعه کنم قبل از اينکه اين فرايند را بفهمم. من فکر مي کنم که بايد توضيحي خلاصه ومفيد براي تسهيل مطالب قابل خواندن فراهم کنم. من فکر مي کنم تنها جزئيات کافي براي شروع شما وجود دارد. اين توصيف از گلاسر با دقت بيشتر و سپس روش شناسي استراس و کرين پيروي مي کنند. همان طور بعضي از آن هايي هستند که پژوهش اضطراري ديگر براي سال هاي زياد بکار مي برند، من رويکرد گلاسر را با دقت بيشتر و تصديق دقيق تري دنبال مي کنم. آن نيز هم مشرب تر با سبک و کاربردهاي خودم با رويکرد استراس است. ابتدا خلاصه بندي، شما فوراً آن را در پايين مي فهميد اين بوسيله توصيف واضح تر جزئيات، صحبت در هر يک از عناصر به نوبت دنبال مي شود بعداً من يک تغيير با فرايندهاي فرضيه اي که در پژوهش هاي عملي به کار مي برم پيشنهاد مي کنم. سرانجام يک مبحث کتاب شناسي ارائه مي دهم.

نظريه:

نظريه گرانديد با يک موقعيت پژوهشي آغاز مي شود. در آن موقعيت، وظيفه شما به عنوان محقق اين است که بفهميد چه اتفاقي مي افتد؟ و چگونه بازيکنان مدير نقشتان را ايفاء مي کنند. بعداً راجع به هر  يک از اطلاعات شما جريانات را يادداشت مي کنيد.شما اساساً اين مشاهدات را با مباحثه و مصاحبه انجام مي دهيد. اين است که من آن را يادداشت برداري ناميده ام. سنجش پايدار، حفظ فرايند است. در ابتدا شما اين مصاحبه ( يا ديگر مفروضات) را با مصاحبه مقايسه مي کنيد. نظريه دقيق است زماني که با ظهور مقايسه مفروضات شما به تئوري آغاز شود. نتيجه اين مقايسه در حاشيه يادداشت برداري همانند کدگذاري نوشته شده است. کار شما، تشخيص طبقه بندي ها و خاصيت هايشان ( در اثر طبقه بندي هاي جزئي) است.اگر اين يکي از خلاصه بندي ها باشد. بعضي نمونه ها بعداً کمک خواهند کرد. همان طور که شما در کتاب مي گوييد: موضوعات نظري معين براي شما رخ خواهد داد.

اينجا ممکن است راجع به مسيرهاي ميان طبقه بندي ها باشد يا راجع به اصل طبقه بندي باشد، يک طبقه بندي که براي مطالعه نمايان مي شود. همانند طبقه بندي ها و خاصيت هاي فوري، آن ها و مسيرهايشان براي طبقه بندي مرکزي تئوري ايجاد مي شوند. شما خودتان يادداشتي راجع به آن خلاصه بنويسيد همانند مجموعه اطلاعات و کدگذاري رويه ها و گردآوري  خلاصه نويسي ها.

شما به نمونه تان، يک نمونه نظري اضافه کنيد. اين يک نمونه هدفمند با افزايش گوناگوني نمونه تان، پژوهشي با خاصيت هاي مختلف است. اگر طبقه بندي مرکزي تان مرتبط با اشباع طبقه بندي ها باشد. شما مسير کوتاه تر به آن ها و خاصيت هايشان اضافه مي کنيد و آن زماني است که براي حرکت به دسته بندي ها اشاره مي کند. شما گروهتان را شبيه به يکديگر و تواليشان در آنچه تئوريتان ايجاد مي کند، خلاصه بندي کنيد. نوشتيجات همان طور که مناسب مي باشد در دسترس است. اين گونه مورد  بحث نيست. گلاسر موقعيتي ايجاد مي کند که بيشترين پژوهش شامل تحقيق کيفي در زمينه آزمايشي است.

به ترتيب انواع خلاصه تان، شما با طرح و بسياري عبارات، فرضيه تان فراهم مي شود. شما نوشته را شروع مي کنيد. براي خلاصه کردن گرافيکي به طور اضافي، نظريه گرانديد کارهاي بعدي، شکل هاي يک زمان را مطالعه مي کند.

 

دريافت مفروضات

يادداشت برداري

کدگذاري

خلاصه نويسي

 

دسته بندي کردن

 

نوشتن

 

 خلاصه، دريافت مفروضات، يادداشت برداري، کدگذاري، و خلاصه نويسي به طور همزمان از آغاز رخ مي دهد. دسته بندي زماني رخ مي دهد که همه طبقه بندي ها اشباع شده باشند، اين باجزئيات بيشتري بعداً توضيح داده مي شود. همه عناصر اين نمودار توضيح داده مي شوند. نوشتن بعد از دسته بندي رخ مي دهد.

براي سهولت توضيح، از آنچه ممکن است کمي تجويزي باشد پيروي مي کند. احساس آزاد براي تجربه با آن است تا زماني که شما بعضي چيزهايي که برايتان لازم است پيدا کنيد. تئوري با آنچه در مفروضات کشف مي شود، ضروري است، روش ها مي تواند نيز ضروري باشند اين يک جريان مهم است بيشتر به آن توجه کنيد.

فرضيه آزمايشي در مقابل ظهور:

بيشترين اختلافات نظريه گرانديد با پژوهش هاي ديگر صريحاً ظهور است. اين فرضيه آزمايش نشده است. آن براي درک آنچه تئوري براي موقعيت تحقيق مهم است همان طور که مي باشد، بيان مي شود. از اين جهت، شبيه به تحقيق عملي است. هدف ، درک موقعيت تحقيق است. هدف همانند گلاسر در موقعيت هاي جزئي آن براي کشف سادگي نظريه در اطلاعات است. اين تفاوت ميان خروج و ورود، همانند چارچوب هاي گلاسر، اساسي براي تفهيم روش شناسي است. بيشتر از شما، هر قدر نظمتان، بيشتر از ظهور پژوهش در معرض آزمايش فرضيه پژوهش بيشتري قرار بگيرد، فرايند تحقيق شما عملي تر و ساختارهاي فرضيه تان دروني تر از فرضيه هاي آزمايشي هستند. نظريه خوب گرانديد تا حدودي راجع به آنچه شمافکر مي کنيد يا آنچه از خواندنتان فراگرفته ايد، غير علمي است. اگر قضاوت شما از نظريه گرانديد با معياري است که براي کاربرد فرضيه آزمايش تحقيق ياد گرفته ايد، احتمالاً قضاوت شما يک داوري غلط، شايد بسيار بد مي باشد. مخصوصاً جايي از ادبيات کاملاً مختلف است.

بنابراين، اين روش در هر دوي روش شناسي و تئوري پيشرفته و به تدريج همان اطلاعات و گزارش هاي گردآوري شده مي باشد. بويژه قضاوت ها راجع به سختي تحقيق، اغلب متکي بر معيار محدود هستند. معياري که تنها براي روش شناسي با آن هايي که پيشرفته بودند، فهميده  مي شود، تئوري گرانديد خودش منبعي از سختي دارد. آن حساس به موقعيتي در پژوهش است. ادامه تحقيق براي مدارکي است که فوريت تئوري را تصديق نمي کند که بوسيله اطلاعاتي در روشي که شکل نهايي تئوري شبيه به ايجاد يک شايستگي براي موقعيت است سرعت مي يابد.

در واقع، گلاسر دو معيار اصلي براي قضاوت کفايت تئوري پيشنهاد مي کند. يکي شايستگي موقعيت و آن کارهايي است که به مردم در موقعيت براي درک تجربه شان و براي اداره بهتر موقعيت کمک مي کند. بويژه در جايي ديگر، من قضاوت هاي ساده اي به نام پژوهش عملي پيشنهاد مي کنم. بويژه من به مقاله (1999) براي کنفرانس AQR و مقاله اخير براي گردآوري اطلاعات پژوهش توجه مي کنم. اکنون عناصر با جزئيات بيشتر...

دريافت مفروضات:

البته بديهي است اگر شما چشمانتان را باز نگهداريد، مقداري چيزهايي را تنها با مشاهدات ياد گرفته ايد، با بعضي مدارک در دستيابي به موقعيت، مصاحبه ها، غالباً منبع اصلي مفروضاتي است که با نظريه تان توسعه مي يابد. ليکن هر روش دريافت اطلاعات مي تواند بکار برود. گروه هاي متمرکز، در ديگر پژوهش هاي کيفي غير عادي نيستند و براي تئوري گرانديد مناسب است بنابراين گفتگوي غير رسمي، تجزيه چارچوب گروهي يا هر فعاليت فردي يا گروهي که حاصل اطلاعات است، مي باشد. من بعضي مراجعات را به مبحث کتاب شناسي تشکيل داده ام. براي مصاحبه من به مينتيکلا آروني ، تايمول و آلکساندر (1990) يا کوال (1996) و البته مصاحبه متقارب خودم شبيه هستم. براي گروه هاي متمرکز شما ممکن است مانند بعضي کارهاي جديد بکوشيد. من کار با در ورورسي (1998) و نيز باربرو، کيتزينگر را دوست دارم. براي هر دوي مصاحبه ها و گروه هاي متمرکز من نيز ديگران را نام مي برم. براي تجزيه چارچوب گروهي، هلر و براون نيز تلاش کردند. من وارد جزئيات نمي شوم. من در مورد دو چيز صحبت مي کنم:

ابتدا فرض مي کنم که شما از اساس روش انتخابي ادبيات تان آگاهي داريد. دوم: استنباط     مي کنم که شما با سازگاري خوب آن را ادامه مي دهيد. همان طور که تجربه بيشتري در کارتان کسب مي کنيد. من شما را به آزمايش تشويق مي کنم.

يادداشت برداري:

گلاسر بر خلاف گزارشات يا ياداشت برداري ها طي مصاحبه اي ، جلسه دريافت مفروضات را توصيه مي کند. صحبت با خودم، من با اجتناب از ثبت گزارشات و رونوشت هاي کلمه به کلمه موافقم. من فکر مي کنم شما با درک بيشتري از مصاحبه هايتان مي توانستيد کارهايي در آن زمان با گوش دادن و رونويسي گزارشات، انجام دهيد. به هر حال، فکر مي کنم که او در اين موقعيت و بويژه با اهداف فرضيه قابل انتقاد است.

پيشنهاد من اين است که شما يادداشت هايي به روش گفتاري طي مصاحبه ها و روش معکوس آن ها را با خودشان و بعد از آن اتخاذ کنيد. من ثبت گزارش مصاحبه ها و بررسي يادداشت هايتان بر خلاف ثبت گزارش را به شما پيشنهاد مي کنم. اگر آن اهداف فرضيه نباشد من فکر  مي کنم شما خودتان مي توانيد انتخاب کنيد. من هيچ يک از يادداشت ها را طي مصاحبه ها و نه کاربرد ثبت گزارشگر بر نمي دارم. مي فهميدم رابطه ها با سرعت بيشتري توسعه مي يابد و موثر است اگر انجام نگيرد به هر حال، من يک دستگاه حافظه دارم که به من اجازه حفظ کردن 20 طرح مجزا و يادآوري صحيح آن ها مي دهد.

کدگذاري:

بسيار آسانتر است اگر شما آن را نزديک به يادداشت هاي مصاحبه اي انجام دهيد شما مي توانيد حاشيه هاي کلي با اين اهداف را کم کنيد.

در واقع يا در تصور... شما در روبرويتان مجموعه اي از يادداشت هاي مصاحبه اي داريد، آن ها در دست چپ دو سوم صفحه نوشته شده اند. شما هر اطلاعات مهم راجع به مصاحبه شخصي در رأس يادداشت ها تشخيص مي دهيد ( اين ممکن است بعدها به تشخيص خاصيت ها کمک کند) بعضي قسمت هاي ديگر مقاله يا ترجيحاً ورقه ها براي حافظه بکار مي روند. شما شروع به کدگذاري مي کنيد. شما جلسه اي در يک زمان مي آوريد و آن را امتحان مي کنيد.

براي آغاز مصاحبه شما صرفاً از خودتان مي پرسيد: اينجا چه خبر است؟ موقعيت چيست؟ چگونه شخص اين موقعيت را اداره مي کند؟ بنابراين چه طبقه بندي هايي با اين جمله پيشنهاد شده است؟

مصاحبه دوم با مصاحبه اول در ذهن تدوين مي شود. کد مصاحبه هاي بعدي با تئوري در ذهن پديدار مي شود اين يک مقايسه پايدار است در ابتدا مجموعه مفروضات مقايسه شده با مجموعه مفروضات ديگر و بعدها مجموعه اطلاعات مقايسه شده با تئوري

براي نمونه فرض کنيد شما بخواهيد راجع به دوره هاي بعد از ليسانس در زمينه کاري با رتبه هاي بيشتري در دانشگاه گرينيث راجع به رشته سوال پرسيد. دو شخص اول ممکن است ترتيب زماني يا ترتيب کاري را ذکر کنند.شما ممکن است به طور آزمايشي اين جمله ها را همانند ارگانيسم را کدگذاري کنيد. همان طور که شما اينکار را انجام مي دهيد از هر ايده نظري که در ذهن داريد آگاه مي شويد. اگر هر کدام باشد، آن ها را فوراً يادداشت کنيد. براي سهولت دسته بندي بعدها ، من mm75 × mm125 ورقه هاي دستگاه را بکار مي برم آن ها با جيبم جور در مي آيند و خيلي مناسب هستند. من به اندازه يک جيب در اکثر زمان حمل مي کنم.

طبقه بندي ها و خاصيت ها:

در نتيجه يک طبقه بندي يک موضوع يا عامل متغير است که حسي در آنچه مخبرتان گفته است ايجاد مي کند. اين مترجم حضوري در موقعيت روشن مورد مطالعه شما و مصاحبه ها و تئوري فوري است. در دو جمله مورد نظر فوق، من هم اکنون ارگانيسمي بر عنوان طبقه بندي آزمايشي ذکر کرده ام. اختلاف ميان دو جمله چيست؟ يکي راجع به ترتيب زماني و ديگر راجع به ترتيب کاري. شايد اين يک خاصيت طبقه بندي جزء يا ترتيب باشد.

طبقه بندي متمرکز:

بر حسب زمان، يک طبقه بندي با ظهور ذکر تکرار زياد پيدا خواهد شد و با بسياري طبقه بندي هاي مرتبط ديگر پديدار مي شود. اين طبقه بندي متمرکز است. که براي انتخاب طبقه بندي متمرکز اوليه در دريافت مفروضات، مخاطره آميز است. هر چند زماني اين روشن مي شود که يک طبقه بندي با تکرار زياد ذکر شود و مرتبط با ديگر طبقه بندي ها باشد و به جرأت مي توان پذيرفت که اين همان طبقه بندي متمرکز است.

اگر بيشتر از يک طبقه بندي متمرکز پديدار شود. گلاسر تمرکز در يک زمان را فقط بر يکي توصيه مي کند. شما مي توانيد براي دومين بار آن ها را ثبت کنيد ( اگر بخواهيد) هر يک از پنج دوره هاي بعد از ليسانس من راجع به مثال هاي ذکر شده با مقياس کوچکتر با کاربردهاي      آن هايي که ايجاد شده يا آنچه آن ها ياد گرفته اند، صحبت مي کنم. اگر مدرکي موجود باشد قبل ازاينکه آن طبقه بندي با دو معيار کثرت وقوع ذکر شده و مناسب باشد. زماني که طبقه بندي متمرکز مشخص شود، شما از کدگذاري هر جمله اي که به آن مربوط نباشد دست مي کشيد. شما مي فهميد که آن دو با بيشترين جمله ها سريعاً کدگذاري مي شود و همانند برنامه هاي مطالعه شده کارآمدتر هستند. اکنون شما براي طبقه بندي متمرکز و طبقه بندي هاي مرتبط ديگر و هر دو خاصيت ها کدگذاري مي کنيد. شما هر ارتباط مشخص شده اي ميان طبقه بندي ها در يادداشت ها ثبت مي کنيد. شما اين کار را ادامه مي دهيد... مثال هايتان را تا اندازه اي که لازم است افزايش مي دهيد تا موقعيتان را بدست آوريد.

اشباع در دريافت وگزارش مفروضات راجع به طبقه بندي جزئي به موقع شما به موقعيتي از کم شدن مراجعت ها مي رسيد. عاقبت مصاحبه تان با هيچ چيزي به آنچه تا کنون راجع به طبقه بندي و ارتباط با طبقه بندي متمرکز مي دانيد، اضافه نمي شود. زماني اين اتفاق مي افتد که شما از کدگذاري براي اين طبقه بندي دست بکشيد.

نمونه گيري:

نمونه اصلي شما شبيه به مشخص کردن انتخابتان از موقعيت پژوهش است. اگر مردم بسياري مرتبط با موقعيت موجود باشد. شما ممکن است بوسيله قرار گرفتن با هم همانند گوناگوني نمونه همان طور که قادر هستند، شروع کنيد (من هر جايي را که گلاسر يک توصيف واضح از آغاز نمونه عرضه مي کند، يادآوري نمي کنم، من فکر مي کنم ممکن است اينجا اشتباه وجود ندارد. همان طور که طبقه بندي ها از اطلاعاتتان پديدار مي شوند، شما افزايش نمونه تان در چنين روشي که گوناگوني بيشترتان در روش هاي سودمند را افزايش مي دهد، جستجو مي کنيد. اهداف شما، پديداري قوي تئوري با تشخيص خاصيت هاي طبقه بندي ها و چگونگي اين ارتباط بي واسطه طبقه بندي باطبقه بندي هاي ديگر است. گلاسر و استراس به اين ها همانند نمونه گيري نظري اشاره مي کنند نمونه پديدار مي شود.

گروه هاي کوچک دوره هاي بعد از ليسانس من با مطالعات ديگر پاره وقت و نيروي کاري يا کار کردن در بعضي مراحل صحبت مي کنم.

يکي ممکن است يک طبقه بندي از قبيل کاربرد تحت تأثير تجربه کاري مورد نظر باشد. من   مي توانستم به طور مفيد يک نمونه بوسيله تشخيص و صحبت کردن بامردم از طريق برنامه اضافه کنم. من تا کنون ذکر کرده ام که يادداشت برداري در مواردي با دريافت اطلاعات ،يادداشت برداري و کدگذاري ادامه مي يابد. در نتيجه يادداشت يک نامه مختصر براي خودتان راجع به بعضي زمينه هايي است که شما راجع به طبقه بندي ها يا خاصيت و مخصوصاً راجع به ارتباطات ميان طبقه بندي ها داريد، گلاسر موقعيتي ايجاد مي کند من موافقم که يادداشت برداري بسيار متقدم است. همان طور که يک ايده براي خودتان نوشته ايد توقف کنيد.

من جيبي پر از ورقه هاي دستگاه mm75 × mm125 در جيبم در اکثر زمان حمل مي کنم به موقع طبقه بندي متمرکزتان و طبقه بندي هاي مرتبط با آن اشباع خواهند شد. در يک زمان اين اتفاق مي افتد که شما تعداد زيادي يادداشت اندوخته ايد. در اين ميان آن ها جنبه هاي گوناگون تئوري را که از اطلاعاتشان پديدار مي شود، تسخير مي کنند. در اين مثال، يادداشت اوليه ممکن است فرضيه مرتب کردن و کاربرد طبقه بندي ها را ثبت کند و يادداشت ديگري ممکن است بپرسد آيا کاربرد فعلي کارکاربرد بعدي کار، ممکن است خاصيت هاي کاربرد را داشته باشد. يادداشت بعدي ممکن است اين فرضيه باشد که کاربرد، طبقه بندي متمرکز است. يادداشت ديگري ممکن است تحقيق کند که آيا ارگانيسم کم اهميت ترين بخش است زيرا آن ممکن است با کاربرد بهتري هدايت شود.

خلاصه: در کاربرد روش شناسي نظريه گرانديد شما فرض کنيد که تئوري در اطلاعاتتان براي کشف شما پنهان باشد، کدگذاري بعضي ترکيبات مرئي ايجاد مي کند. يادداشت برداري ارتباطاتي که طبقه بندي ها را با يکديگر مرتبط مي کند، افزايش مي دهد وظيفه بعدي براي تصميم گيري اينکه چگونه شما ساختارتان را با ارتباط تئوري تان با ديگران گزارش مي کنيد. اين هدف دسته بندي است.

 ترجمه (مترجم گوگل) و تالیف رضا ترکمان