روندهاي كلي در جهان معاصر :
در جهان امروز توجه به شش روند كلان ضروری است:
جهاني سازي
ملی گرایی
منطقه گرایی
محلی گرایی
دمكراسي گرايي
افول سكولاريسم و توجه به معنویت گرایی
معنویت بنیاد گرا
معنویت وحدت بخش
مقدمه اي بر جهاني شدن:
واژه جهاني (global) بيش ازچهارصدسال قدمت دارد.
×كلماتي چون Globalization، Globalize، Globalizing از حدود 1960 رواج پيدا كردند.
×فرهنگ وبستر نخستين فرهنگي بود كه تعاريفي براي واژه هاي
globalization, globalism در سال 1961 ارائه داد.
×واژه globalization تا اواسط دهه 1980 از اعتبار علمي چنداني برخوردار نبود ولي از آن به بعد كاربرد اين مفهوم كاملا" جهاني شده است.
×نخستين مقاله جامعه شناسي با عنوان جهاني شدن در سال 1985 توسط رونالد رابرتسون نوشته شده است.
برخي از تعاريف جهاني شدن:
رابرتسون = كوچك شدن جهان، تشديد آگاهي درباره جهان به عنوان يك كل،
وابستگي متقابل و واقعي جهاني و آگاهي از اين يكپارچگي
گيدنز = جهاني شدن نتيجه مستقيم نوسازي است. تسهيل تعاملات اجتماعي و در
نتيجه پيوند امور محلي به امور جهاني
هاروي = تراكم زمان و مكان (كوتاه شدن زمان و كوچك شدن مكان) و تبديل
جهان به يك ميدان واحد
بك = زندگي در جامعه ريسكي، مهار ريسكها مستلزم همكاري در سطح جهاني است
آلبرو = دگرگوني گسترده در جهان
امين = جهاني شدن واقعيتي مثبت و پيشرفتي تاريخي است، بايد ويژگيهاي انساني
را به آن داد و با مشاركت فعال در آن شرايط جهاني شدن را اصلاح كرد.
اسكلير = عملكردهاي فراملي توسط بازيگران غيردولتي در فراسوي مرزها در سه حوزه
اقتصادي، سياسي و فرهنگي-ايدئولوژيك
مارتين خور= جهاني شدن يعني همان واژه قديمي “استعمار”
كاكس = بين المللي شدن توليد، تقسيم كار جديد بين المللي، جنبش مهاجرت
شرايط استثنايي امروز چهار دليل دارد:
اول: رشد سريع وابستگي متقابل بين المللي
دوم: صحنه بين المللي بلحاظ بيشتر شدن بازيگران در حال بيشتر بهم ريخته شدن است.
سوم: تغييرات در اوضاع اقتصادي، سياسي و اجتماعي با سرعت بيشتري در حال انجام شدن است.
چهارم: موضوع بزرگي و عظمت نتايج عملكرد هر واحد سياسي در صحنه بين المللي است.
فرايند جهاني شدن از سه ديدگاه نظری:
.1رئاليسم : جهاني شدن چيزي فراتر از نظام سياسي بين المللي دولتها نيست.
.2ليبراليسم : جهاني شدن محصول نهايي يك روند بسيار طولاني در سياست جهاني است كه بجز دولتها بازيگران ديگر نيز در آن حضور دارند.
.3نظام جهاني : جهاني شدن آخرين مرحله در توسعه و تكوين سرمايه داري بين المللي است.
پرسش هاي اساسي در ارتباط با جهاني شدن:
جهاني شدن چه تاثيري بر توسعه و پيشرفت علوم خواهد داشت؟
سياست بين الملل چه تاثيري بر جهاني شدن خواهد داشت؟
جهان سوم چگونه مي تواند به رشد برسد؟
جهاني شدن چه تاثيري بر روند فنآوري در كشورهاي اسلامي دارد؟
آيا دانشمندان جهان سوم و يا مسلمانان مي توانند با يكديگر كار كرده و به توسعه دلخواه برسند؟
بررسي و دسته بندي مخاطرات و فرصت هاي جهاني شدن از نگاه مسلمانان چيست؟
تعامل مابين روندهاي منطقه اي و روندهاي جهاني آيا امكان پذير است؟
آيا جهاني شدن مي تواند به جهان سوم كمك كند؟
نظريه وابستگي متقابل و ارتباط آن با اخذ تكنولوژي چگونه تحليل مي گردد؟
موضوع نفوذ رهبران در جهان سوم براي اجراي هرگونه بر نامه توسعه آيا جدي است؟
سئوال مورد نظر ما:
فرايند ”جهاني شدن“ چه تأثيري بر توسعة كشورهاي جهان سوم و انتقال علم و تكنولوژي به آنها دارد؟
ديدگاه طرفداران منطق تك عليتي درباره عوامل موثر بر جهاني شدن:
.1والرشتاين: عوامل اقتصادي
.2روزنا: تكنولوژي
.3گيلپين: سياست قدرت
ديدگاه طرفداران منطق چند عليتي درباره عوامل موثر بر جهاني شدن:
.1گيدنز: سرمايه داري، نظام بين الدولي، صنعتي شدن
.2اسكلير: عملكردهاي فراملي در سه حوزه اقتصادي، سياسي و فرهنگي - ايدئولوژيك
برخي از روندهاي جهاني شدن:
3- گسترش روزافزون مبادلات مالي در سطح جهان
2- گسترش FDI با نرخ رشد سه برابر رشد صادرات و توليد ناخالص داخلي جهان (FDI به موتور توسعه تبديل شده است)
1- افزايش مبادلات كالايي-افزايش اعضاي WTO به بيش از 140 كشور
- گردش پول در سطح بي سابقه
- ميزان سهام و اوراق بهادار در يكي از بورسهاي بزرگ جهان به
اندازه كل توليدكره زمين است(متجاوزاز 30000 ميليارد دلار)
4- تحرك وسيع نيروي كار
5- فروپاشي نظام سوسياليسي ونظام دوقطبي و تغيير در تخصيص منابع
6- رشد فعاليت TNCs
(70% تجارت جهاني و80% گردش مالي در سطح جهان و در عين حال رشد NGOs)
7-رشد سريع تكنولوژي و بويژه تكنولوژي اطلاعاتي و ارتباطي، پديده اي كاملا” جديد با تاثير شديد در تمام حوزه هاي اقتصادي سياسي و فرهنگي كه در كنترل هيچكس نيست.
8-تغييرات ژرف در نظام مفهومي، ادراكي، استراتژيك و ساختاري جهان (منسوخ شدن مفاهيم گذشته، ظهور يك نظام انديشه جديد و يك نظام هنجاري وادراكي جديد)
برخي از آثار و پيامدهاي جهاني شدن در كشورهاي در حال توسعه:
- تغيير جهت سياست هاي اقتصاد ملي و بين المللي به سوي اقتصاد بازار طي دهه 70 و 80 و كاهش نقش دولت در اقتصاد، توسعه صادرات
- كاهش اساسي در ميزان تعرفه كشورها (هند 82 به30، برزيل 25 به 12، چين 43 به 18)
- تشويق روندمقررات زدايي از بازارهاي مالي دركشورهاي درحال توسعه ازسوي نهادهاي بين المللي وتغييررژيم هاي مقرراتي در اكثر كشورها
- گشايش كامل بازارهاي مالي در كشورهايي مانند آرژانتين، مكزيك، تايلند و ...
- حركت از اقتصاد سوسياليستي به سوي نطام اقتصاد بازار (بلوك شرق سابق)
- سقوط درآمد بيش از يك ميليارد نفر از مردم جهان
- وجود يك فرايند ديالكتيكي : افزايش فرصت ها براي كاستن از ميزان فقر مطلق به همراه افزايش دامنه نابرابري ها
- شكاف عميق تر بين ثروتمندان و فقرا در جهان
- تقسيم كشورها به دو دسته برندگان و بازندگان در اثر يكپارچگي اقتصادي
- ارتباط بحران در كشورهاي آسياي شرقي با جريان هاي كوتاه مدت سرمايه
منطقه گرايي:
منطقه گرایی دومین روند جهانی است.با توجه به ناهمگونی جهانی عظیمی که در جهان وجود دارد، میل به یک جامعه جهانی از طریق ایجاد نظامهای به هم پیوستهای از جامعههای کوچکتر و متجانستر، بهتر ممکن خواهد شد که جامعه اقتصادی اروپا، اتحادیه آسیای جنوب شرقی و اکو ناظر بر همین روند است.
محلی گرائی:
محلی گرایی است، آنچه که به عنوان سیاست عدم تمرکز، قلمداد می شود و حتی در درون مرزهای ملی، نواحی را که هویت مشترک دارند به عنوان فدرالیتیوهایی انتخاب می کنند
سازمان هاي منطقه اي در يك قضاوت كلي داراي كارنامه مثبتي در سطح جهان بوده اند:
اتحاديه اروپا
اكو
آ سه آن
مركوسور
ملیگرایی:
ملیگرایی سومین روند جهانی است که سابقه تاریخی دارد ولی در طول جنگ سرد نسبت به زوال ملی گرایی، اغراق شد اما پس از پایان آن شاهد امواج جدیدی از خود آگاهیهای ملی و قومی هستیم.
دمكراسي گرايي:
حكومت، زائيده موافقت يا رضايت حكومت شوندگان است.
عليرغم تمامي ناكاستي هاي دمكراسي، همچنان اين روش بعنوان بهترين روش از ميان مجموعه اي از بدترين راه حل هاي اداره حكومت از جمله استبداد، هرج و مرج، وابستگي و ... شناخته شده است.
تعداد كشورهايي كه در مسير دمكراسي گام بر مي دارند بيشتر و بيشتر مي شود.
معنویت گرائی:
معنویت گرایی است که دو گرایش عمده بنیادگرایانه و وحدت گرایانه دارد و دلیل آن هم این است که جهان بیتابانه نیازمند اخلاقیات جدیدی است که در زمینه مسئولیت اجتماعی میخواهد پذیرای آن باشد. به دلیل رشد اقتصادی بالا، تولید و تکنولوژی شگرفی که به آن دست پیدا کرده ولی متأسفانه به آن معنویت و اخلاقیات نرسیده است. این روند شگرف معنویت گرایی در جهان به خصوص، بعد از مبحث پست مدرن در فرهنگ و هنر دیده میشود.
افول سكولاريسم و توجه به معنویت گرائی :
مشخصات جوامع جديد در دهه هاي گذشته عبار ت بود از
-عصر بي ايماني و اصالت دنيا
- بي اعتنايي به ارزش هاي اخلاقي
-انتقال از پايه خانواده به پايه اصالت فرد
قطع شدن پيوند هاي اقتصاد و اخلاق
-از هم گسيختگي جوامع غربي
تسخيرشدگي
چالش هاي مدرن و پست مدرن: نظير هيچ انگاري، لاادري مشربي، اگزيستانسياليزم ملحدانه، ماركسيسم ماترياليستي و تنزل دادن همه عالم معنا و واقعيت هاي معنوي.
شكاف بين نسلها
افراط گري جنسي
نفوذ رسانه هاي جمعي
عده اي بر اين باورند كه جهاني شدن هيچگونه تضييق و تهديدي جهت دين زدايي نيست و حتي جهاني شدن دين را نيز در بازار جهاني انديشه قرار مي دهد.
از اين رو فرصت براي دين پديد مي آورد. فرصت از اين لحاظ كه دين مي تواند با تكيه بر تكنولوژي ارتباطات بر تعداد مخاطبان خود بيفزايد.
برخي جهاني سازي را قرين با رشد معنويت، اخلاق، آئين ها و مذاهب گوناگون دانسته اند.
برخي ديگر جهاني سازي را همراه با هجوم به ارزشهاي انساني، اخلاقي و ديني مي دانند.
ولي بصورت كاملا روشني از سالهاي آخر قبل از فروپاشي اتحاد شوروي، گرايش به مذهب در جوامع مختلف مشاهده گرديده است.
علاوه بر انقلاب اسلامي ايران، نهضت همبستگي در لهستان و پيوند آن با كليساي كاتوليك، الهيات رهايي بخش در آمريكاي لاتين، گرايش مردم مسلمان در آسياي مركزي، قفقاز و جمهوري هاي مسلمان نشين روسيه به اسلام، تحركات مسلمانان چين و هويت جديد اسلامي نهضت فلسطين نشانه هاي آشكاري از گرايش جوامع به مذهب است.
در عين حال كه آمريكا در پي متهم ساختن اسلام بعنوان منشاء تحركات افراطي است، اما برخي از آمار نشان مي دهد كه در جوامع غربي شتاب جوانان براي مسلمان شدن حتي پس از 11 سپتامبر و تبليغات بي امان رسانه ها عليه اين دين، بيشتر شده است. در برخي از جوامع نيز گرايش به مذهب به اشكال موردتوجه قراردادن مجدد اخلاق و ارتباط فرد با غيب تجلي يافته است.
پرسش این است که آیا برای برون رفت از چالشهای فرهنگی جهان اسلام، به کدام روند باید تأسی پیدا کرد؟
شاید از نظر یک مسلمان معتقد، بهترین روند معنویت گرایی با گرایش وحدت گرایانه باشد، اما آیا این تنها راه است؟
برای پاسخ به این پرسش، بد نیست نگاهی به حوزههای فرهنگی جهان اسلام داشته باشیم.
شش حوزه فرهنگی و تمدن عمده جهان اسلام :
نخستین حوزه فرهنگی در جهان اسلام، حوزه عربی است که شامل عربستان ، عراق، اردن، سوریه، کشورهای ساحل جنوبی حوزه خلیج فارس است که حدود 220 میلیون جمعیت دارد.
اردن و سوریه، هریک فرهنگ متمایزی دارند که به عنوان فرهنگ شامات معروف است یا کشورهای جنوب خلیج فارس بیش از آن که از حوزه فرهنگ عربی تبعیت کنند، از حوزه فرهنگ سواحلی که از این منطقه آغاز میشود تبعیت می کند. اما به دلیل ارتباطات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که امروز حاکم است، این منطقه را می توانیم با اغماض به عنوان حوزه فرهنگ عربی نام ببریم.
حوزه دوم شامل ایران، افغانستان و قسمتی از کشورهای تازه استقلال یافته میباشد. فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، وجه مشترک و غالب این حوزه است. جمعیت این حوزه بالغ بر صد میلیون نفر میباشد.
مهمترین وجه مشخصه این حوزه، اثرگذاری بر بیرون مرزهای خود و در سایر حوزههای فرهنگ اسلامی از شمال آفریقا، ترکیه و هند گرفته تا چین و شرقیترین منطقه آسیاست. این حوزه به لحاظ وسعت، مرکزیت جغرافیایی، غنای نفتی و رشد اقتصادی مناسب، مزایای بسیاری دارد. از جمله نکات قابل توجه آن یکی تشیع و دیگری زبان فارسی است که در مقایسه با اهل سنت و زبان عربی موقعیت متفاوت با جهان اسلام دارد و رابطه ایران با جهان عرب همواره دستخوش فراز و نشیبهای حاصل از اختلافات تاریخی بوده است.
سومین حوزه فرهنگ اسلامی، حوزه آفریقایی است که خود این حوزه دو منطقه بسیار بزرگ را در بردارد. منطقه شمال آفریقا و منطقه آفریقای سیاه.علت عمده انتشار اسلام در این منطقه بازرگانی، داد و ستد کالا و مهاجرت برخی از صحابه همچون بلال حبشی و فرزندان آنها به این منطقه بوده است. این حوزه تنوع فرهنگی و زبانی بیشتری نسبت به سایر حوزه ها دارد.
در منطقه شمال آفریقا، کشورهایی همچون مصر، تونس، الجزایر و لیبی با جمعیت زیاد، موقعیت جغرافیایی مهم و راهبردی در مدیترانه هستند. نزدیکی حوزه تشیّع به جامعه الازهر به عنوان یکی از نهادهای آموزشی جهان اسلام در از دیگر خصوصیات این حوزه است.
حوزه چهارم حوزه ترک زبان است که شامل تمام مردمانی است که به یک زبان آلتایی صحبت می کنند.
مهمترین این زبانها زبان ترکی است. اما زبانهای آذری، چچنی، ایغوری، ازبکی و ترکمنی هم از آن حوزه هستند. مسلمانان این حوزه نیز در مناطقی از مقدونیه تا سیبری پراکنده هستند و بیش از 150 میلیون نفر در این حوزه زندگی می کنند.
از نکات قابل توجه این حوزه اخت و پیوند فرهنگی آن با جهان ایرانی است که تاثیر بسیاری از آن پذیرفته است.
مسلمانان این حوزه گروهی هستند که به لحاظ جغرافیایی از بیشترین پراکندگی قومی برخوردار هستند.
پنجمین حوزه، حوزه فرهنگی شبه قاره است که عمدتاً در اثر مهاجرت گروههایی از صوفیان، شاعران و متفکران ایرانی و نیز جریان مبادلات بازرگانی اسلام در آنجا گسترش پیدا کرده است.
حوزه هندی فرهنگ اسلامی شامل پاکستان، بنگلادش، نپال و سریلانکا است و از لحاظ جمعیتی بیشترین تعداد مسلمانان را دارد که بالغ بر 400 میلیون نفر است.
این حوزه به مرکزیت پاکستان، بی ثباتی سیاسی، فرقه گرایی و برخوردهای شدید قومی، منطقهای و فقر اقتصادی، به عنوان مهمترین چالش های این حوزه است.
ششمین حوزه فرهنگی اسلامی، جهان مالایی در جنوب شرق آسیاست.
اسلام مالایی که از همگونی قومی بالایی برخوردار است. تحت تأثیر عمیق صوفیان و بازرگانان مسلمان است. همچنین موضع معتدل تری نسبت به ویژگیهای قومی حاکم بر مردمان ساکن در آن در پیش گرفتهاند.
کشورهای اندونزی، مالزی، برونئی واقلیتهای مهمی در تایلند و فیلیپین و نیز اقلیتهای کوچکتری در کامبوج و ویتنام است.
بزرگترین کشوراسلامی آن اندونزی است. اگرچه جهان مالایی در حاشیه شرقی جهان اسلام قرار دارد اما از لحاظ رشد اقتصادی بالا و سریع به نظر میرسد که یکی از کانونهای فرهنگ اسلامی در آینده خواهد بود.
به جز از این حوزههای شش گانه یک سری مناطق هستند که از آنها نمیتوان در قالب حوزه نام برد. مانند اسلام چینی که جمعیت آن زیاد است. این منطقه تحت نفوذ چینیها است و از جمله ویژگیهای آن این است که از هنر و معماری بالایی برخوردار است.
مناطق غربی نیز هستند که آلبانیاییها، بوسنیاییها و جمعیتهای مسلمان در اروپا و آمریکا را شامل می شود و حدود 25 میلیون نفر در اروپا و 10 میلیون نفر در آمریکا و کانادا ساکن هستند. این مجموعه تقسیمبندی حوزههای فرهنگی جهان اسلام است که بسیار می تواند برای ما پویا و راهگشا باشد.
شاخصهای فرهنگی:
یکی از شاخصهای فرهنگی تیراژ روزنامهها است که این شاخصه ناظر بر جریان آگاه سازی است. تعداد روزنامهها برای هر هزار نفر را در نظر گرفتیم که شاخص اول شاخصهای جهان است. 78 روزنامه برای هر 1000 نفر در سطح جهان منتشر می شود. در کشورهای اسلامی معدل این شاخص 45 روزنامه برای هر هزار نفر است که به ترتیب در مناطق اروپایی و عربی بیشتر است. پس از آن ترک و شبه قاره و ایران در رتبه های بعدی قرار دارند.
شاخص بعدی تولید فیلم سینمایی است. این شاخص ناظر است به توان بدیل اندیشه به هنر و تصویر و اثر گذاری بر مخاطب. شاخصهای جهانی تولید 3580 فیلم سینمایی در سال است. اما کشورهای اسلامی آنچنان فعالیتی در این زمینه ندارند. به جز ایران که یکی از 10 کشور صاحب صنعت سینما است. شاخص حوزه ایرانی تولید 30 فیلم در سال است که این آمار کل حوزه ایرانی است که کشور ایران به تنهاایی معدل تولید 5 فیلم در سال را دارد. اما سایر کشورهای اسلامی متاسفاته روند شاخصی ندارند.
تئاتر یکی از هنرهای است که مستقیما با اندیشه سر و کار دارد. تئاتر فرهنگ و انسان است که بیانگر کیفیت بالای مصرف فرهنگی و هنری است. تعداد تماشاگران تئاتر از هر 1000 نفر در حزه آفریقایی 59 نفر در سال است. در حوزه ترکی 50 نفر، در کشورهای عربی 22 نفر و حوزه ایرانی 20 نفر است.
شاخص بعدی اجرای تئاتر در خارج از کشور و تئاترهای خارجی در داخل کشور و بیانگر مبادلات هنری است. در این حیطه حوزه مالایی با مبادله 40 نمایش در سال و حوزه ایرانی 27 نمایش از بالاترین رتبه برخوردار هستند.
شاخص آثار فرهنگی بیانگر انعکاس جهانی میراث، داشته های تمدنی و فرهنگ اسلامی است. 495 اثر به عنوان میراث بشری به ثبت رسیده اند و حوزه ایرانی 5 اثر دارد.
شاخص بعدی ورود جهانگردان خارجی است. تعداد جهانگردان ورودی به ازای هر 100 نفر شاخص جهانی 11 است، حوزه عربی 25 است، ایران6/0 و بعد از عربی مالایی قرار دارد. معدل جهان اسلام هشت نفر است.
تعداد نسخه های کتاب منتشر شده به ازای هر صد نفر شاخص دیگری است که بیانگر کیفیت فرهنگی در جامعه ای است. حوزه عربی بیشترین آمار کتاب منتشر شده را دارد که در این حوزه برای هر صد نفر 104 نسخه کتاب منتشر می شود و حوزه ایرانی کمترین رقم را دارد.
شاخص سالهای تحصیلی یک شاخص آموزشی است. از نظر معدل تحصیلی افراد بالای 25 سال شاخصی در سطح جهانی حدود 5 سال است. در منطقه مالایی برابر با شاخص جهانی است. در ایران 2سال و 4 ماه است، شبه قاره 2 سال است، حوزه آفریقایی یک سال است و معدل کل حوزه های اسلامی 3 سال است که شاخص خوبی نیست.
در بیش از 90 درصد شاخص های فرهنگی ذکر شده، وضعیت جهان اسلام پایین تر از وضعیت جهانی است. اگر نگوییم این نشانه بحران است، می توان گفت نشان از تهدید است. همچنین جوامع مسلمان بیش از این که تولید کننده آثار و برنامه های فرهنگی باشد مصرف کننده فرهنگی هستند.
چالشهای فرهنگی پیش رو:
یکی فرهنگ ملی در فضای جغرافیایی، فرهنگ دینی که اسلامی است و فرهنگ جهانی. اما مبحث چالش ها به دو حیطه چالش های نظری و چالش های عملی تقسیم می شود. چالش های نظری؛ گذشته گرایی و تاکید افراطی بر میراث تاریخی بدون توجه به روز آمد کردن آن، انفعال حوزه های تولید معرفت دینی در خلق اندیشه های روزآمد دینی و فقدان نظریه پردازان و نظریه های فرهنگی هستند.
راهکارهای پیشنهادی:
اول اینکه مبادلات فرهنگی هنری میان کشورهای اسلامی گسترش دهیم.
دوم تسهیلات لازم را دولت ها باید برای رفت و آمد مسلمانان به کشورهای یکدیگر فراهم کنند، در واقع این به معنی بنیانگذاری نوعی توریسم اسلامی است.
سوم ایجاد موسساتی همچون موسسات گفتمان بین مسلمانان در دیگر کشورهای اسلامی.
چهارم ایجاد یک نظام جامع اطلاع رسانی از وضعیت اسلام.
پنجم تاسیس صندوق اعتباری حمایت از توسعه فرهنگی کشورهای مسلمانان توسط نهادهای بین المللی مسلمان همچون سازمان کنفرانس اسلامی.
ششم جهان اسلام می تواند پرچم دار هنر معنوی در جهان امروز باشد.
هفتم جریان مدام آثار فرهنگی- هنری کشورهای مسلمان ایجاد شود.
هشتم هنرمندان و اهل هنر حضور فعال تری نسبت به گذشته در نهاد های بین الملی فرهنگی- هتری همچون یونسکو داشته باشند.
نهم فراهم کردن امکان حضور هنرمندان و نویسندگان مسلمان در جشنواره های جهان.
خصوصیت گفتمان جهانی مسلمانان:
جوامع مسلمان تنها بر طبق اصول قرآن سخن می گویند و کمتر بر طبق آن اصول زندگی می کنند. آن چه که جوامع مسلمان در عرصه فرهنگ از کمبود آن رنج می برند، منطق عملی است. منطق عملی به عنوان پلی بین ذهنیت و عینیت در جوامع مسلمان بسیار ضعیف است. فراموش نکنیم زیبایی، تدبر و خلاقیت از جمله اززش های قرآنی هستند که درجوامع مسلمان کمتربه چشم می خورند.
عاملان و فعالان فرهنگی در جوامع مسلمان دو دسته هستند: اول؛ عمل گرایان با کمترین پشتوانه نظری و اندیشه ای. دوم؛ اندیشه ورزان باکمترین پشتوانه عملی. جهان اسلام نیازمند فعالانی است که به پشتوانه اندیشه ها و نظریات دینی و فرهنگی، منطق عملی راه کارهای توسعه فرهنگی را بیابند. باید بدانیم که شالوده تفکر و فرهنگ اسلامی تنها بر انبوه کلام و سخنرانی استوار نیست بلکه آمیزه و امتزاجی متعادل از اندیشه، عرفان و عمل استوار است.
نخستین وظیفه فعالان فرهنگی در جهان اسلام، پالایش عادت ها، سنت ها و مناسبات اخلاقی و اجتماعی است از عوامل کشنده و میراث پوسیده و و بی ثمر که بین مسلمانان وجود دارد تا فضا برای عوامل ثمر بخش و حیات آفرین پاک شود. این نو سازی تنها با تاسی به شیوه قرآن کریم در نفی اندیشه های جاهلی و سپس تثبیت اندیشه های اسلامی انجام شدنی است.
فرهنگ اسلامی نمی تواند ظرفیت های جوهری خود را تنها در گرایش های استعمار ستیزی محض عرضه کند که با پنهان شدن استعمار در پس جلوه های کاذب و نوین، فلسفه وجودی خود را گم کند. بلکه باید با بهره گیری از ارزش های معنوی و تاریخی خود و با نفی خشونت و کینه توزی راه های نجات را مبتنی بر روش اخلاق اسلامی و فلسفه زیبایی شناختی آن و خردگرایی و منطق عملی به روی انسان بگشاید.
تعامل فرهنگی جهان اسلام را باید در 4 سطح پی گرفت. نخست در سطح افراد مسلمان؛ دوم در سطح گروها و اقوام مسلمان و در درون مرزهای ملی کشورهای اسلامی، سوم در سطح ملل و کشورهای مسلمان و چهارم در سطح جهانی با سازمان ملل، فرهنگ ها و ادیان.
با تکیه بر هویت مشترک مسلمانان و همبستگی و هم اندیشی در چهار سطحی که ذکر شد، ضمن بستر سازی مناسب برای هم افزایی توان فکری و نظری خود در تعامل با پدیده جهانی شدن، گام های عملی استواری نیز برداریم. انشاء الله