مدیریت دولتی تلفیقی از علوم و دانش جامعه شناسی ، روانشناسی و علوم سیاسی است که تحت سایه مدیریت با هم ارتباط برقرار می کنند . 
ورای عمل عقلائی رشته ای که نظریه های مجزای مدیریت دولتی را بهم گره می زند بطور مستقیمآً از میراث اندیشه ها و نظرات وبر و و طرفدارانش که تاکید بر بروکراسی عقلائی دارند و میراث سیاسی ویلسون و طرفدارانش که بر سیاست - اداره تاکید دارند ، نشات می گیرد .
مطالعه صحیح مدیریت دولتی عبارتست از این که چگونه سازمانهای دولتی در کارآمدترین حالت عمل می کنند . بطور خلاصه یعنی "مطالعه نحوه تحقق اهداف معین با حداقل هزینه ". اگرچه بیشتر نظریه پردازان اصل مدیریت دولتی در خصوص جزئیات موضوع اختلاف نظرهایی دارند ولی به نظر می رسد روی نکات پایه ای توافق دارند . به گفته هورک هایمر کلید انجام یا تحقق رفتار عقلائی، محاسبه راهکارهای ممکن و سپس قرار دادن ابزار مناسب در راستای تحقق یک هدف معین است. بنابراین در زبان مدل عقلایی بیان اینکه یک سازمان خاص عقلایی است به معنی این نیست که این سازمان از لحاظ سیاسی یا اخلاقی اهداف معقولی را دنبال می کند ، بلکه صرفا ً بیان این نکته است که این سازمان طوری عمل می کند که کارایی را به حداکثر می سازد.
 نقدی بر مدل عقلایی: انتقادات خود رانسبت به مدل عقلایی را در  سه مورد مهم خلاصه می کنیم.
1- مدل عقلایی بر دیدگاهی محدود نگر نسبت به تعقل ( خرد )انسان استوار است . در جامعه ای که مبتنی بر بازار توسعه می یابد، فرایند سازمانی شکل می گیرد که محصول فرعی این فرایند تئوری سازمانی مدرن است . فقط در جامعه بازاری است که فرایند تولید چنان ترتیب داده شده است که افراد از لحاظ اهمیت به صورت یک متصدی محض در می آیند و از آنجائیکه در شکل متداول سازمان اقتصادی راموس طراحی ماشین تولید بر عقلانیت ابزاری یا فنی است و این امر افراد را به کارگرانی ساده تبدیل می کند که تابع ذهنیت یک بازار جدید هستند . اگر چه تقریباً به صورت کارآمد عمل می کنیم ولی ممکن است خود را در حال دنبال کردن اهدافی ببینیم که با ارزشهای جامعه در تضاد باشند .متصدیان سازمانهای دولتی همچنین نسبت به انجام اقدامات با توجه به انصاف ، تفاهم و انسانیت نوعی تعهد دارند ، ولی حتی انجام این تعهد با دیدگاه عقلائی صرف ، که جنبه های دیگری از زندگی انسان نظیر عاطفه ، اشراق را نادیده می گیرد، دشوار است .
2- مدل عقلایی بر درکی ناقص از کسب دانش بنا گذاشته شده است. در ابتدا اصول بنیادی علم اثباتی را به شرح ذیل بنا می نمائیم.
- برای کسب دانش در مورد رویدادهای طبیعی و اجتماعی یک روش واحد وجود دارد ، از این رو دانشمندان علم الاجتماع باید از مدل تحقیق علمی علوم طبیعی استفاده کنند . انتقاد ی که از این اصل می شود این است که رفتار انسان متاثر از فرهنگ و تاریخ است .
- آن دسته از دانشی که به طور محض مفهوم ساز ی نمی شود باید بر مشاهده مستقیم استوار باشد . انتقادی که بر این اصل مطرح می گردد این است که افراد برای اعمال خود دلایل کاملاً ذهنی دارند ، دلایلی که مشاهده گران خارجی رفتار به آن دسترسی ندارند .
- بین حقیقت و ارزش جدایی قطعی وجود دارد، نقش دانشمند گردآوری واقعیات است نه تامل در باب ارزشها . مشکل در این است که دانشمند نیز یک انسان است و مانند سایر انسانها تابع همان فعل و انفعالات و ارزشهاست ، لذا توانائی رعایت عینیت کامل در ملاحظه رفتاردیگران را ندارد.
- اهداف تحقیق عبارتند از تبیین ، پیش بینی و کنترل . نقدی که بر این اصل عنوان می گردد را در پنج بند به شرح ذیل عنوان می نمائیم .
الف ) رویکرد ابزاری کسب دانش در درک دلایل انگیزه ها ، مقاصد ، معانی و انتظارات مشترک بازیگران اجتماعی استوار است .
ب) علم اثباتی در درک مسائل اخلاقی ما نقش کمی ایجاد می کند .
ج) وایت معتقد است در مورد ابعاد زیبا شناسی خط مشی عمومی رویکرد اثباتی ، مطالب کمی را به ما می گوید .
د) علم ابزاری صرفاً تاریخی است ، این در حالیست که علم اثباتی موضوعات قابل بحث را از بستر تاریخی اش خارج می کند ، لذا معنی تاریخی ندارد .
ه ) تجزیه و تحلیل اصلی خط مشی مبتنی بر علم اجتماعی اثباتی (( قادر به درک و غلبه بر گرایشهای بحرانی توسعه اجتماعی ( در سطح ملی ) نیست ))
- رابطه بین تئوری و عمل رابطه ای بعید و دور است . نقدی که بر آن ایراد می گردد این است که یک تبیین ذهنی به عنوان شکلی از دانش برای ایجاد نوعی تغییر اجباری در رفتار ناکافی است .
3- نظریه پردازانی که درون چارچوب مدل عقلائی عمل می کنند در پیوند تئوری و عمل در حد کفایت عاجزند . از یک رویکرد کسب دانش که در پی صورت دادن به تجربه انسان است به سختی می توان انتظار داشت در مورد معنای آن تجربه نظر بدهد ، در حقیقت از معنی آن تجربه می کاهد . بعلاوه همانطور که کارگزار باید بر اساس اطلاعات ارائه شده بوسیله دانشمند عمل نماید ، دانشمند نیز باید مسئولیت آن عمل را بپذیرد و هم از لحاظ ابزاری موثر و هم از لحاظ اخلاقی مبنای محکمی داشته باشد . لیکن دانشمندان سنت اثباتی هیچ مسئولیتی را در این راستا نمی پذیرند .
تئوری تفسیری – کنشی ما در جستجوی تئوریهایی هستیم که ما را در درک معنای عمل ( کنش ) انسان یاری دهد و ما را قادر نماید تا با مهارت و روشن بینی بیشتری اهداف شخصی و اجتماعی را دنبال کنیم .
 پدیدار شناسی تئوری تفسیر اجتماعی ( کنش ) ریشه در کار فلسفی هوسرل دارد .هوسرل مبنایی فلسفی برای بررسی علمی جستجو می کرد که بتواند پیش فرضها و پایه های استدلالی که علم اثباتی بر آن بنا شده بود را فرو ریزد و مستقیماً به طرفی درکی از معنی عمل انسان حرکت کند .این رویکرد که آن را پدیدار شناسی می نامند در پی آن است که با توصیف هایی از اعمال انسانها( بر اساس مشاهده علمی از رفتار آنها درک شده ) آنها را مورد تردید قرار داده و در عوض معنی واقعی چنین دیدگاهی را از منظر خود بازیگران درک کند .
 جهان بین اذهانی قابل درک مهمترین خدمت پدیدار شناسی به دانشمندان علوم اجتماعی ، احیاء رابطه بین ذهن و عین و به کار گیری این رابطه در ساخت نوعی جهان بین الاذهانی قابل در ک بود . دانشمندان علم اثباتی ذهن و عین را جدا می دانند . دانشمندان تفسیری اجتماعی ذهن و عین را یکی می دانند . • مدل ارتباط بازو متقابل کیکهارت در این مدل اعتماد و گشودگی دو جانبه محور اصلی هستند . ویژگی های این مدل به شرح ذیل می باشد . 1- تیم پروژه ای به عنوان واحد اصلی کار 2- ساختار اختیار بدون سلسله مراتب دائمی 3- روابط اجتماعی مبتنی بر ارتباطات باز 4- توجه به مشتری در سازمان 5- جهت گیری حرفهای ، که نتنها شایستگی فنی بلکه مهارتهای حفظ نوعی ابهام مفید برای حل مساله را ضروری می سازد .
 تجزیه تحلیل سیلورمن افراد درون و برون سازمان با معنی بخشیدن به اعمال خود و دیگران به خلق سازمانها کمک می کنند . حال به شش حوزه که سیلورمن در تجزیه و تحلیل کنش سازمان بررسی کرد ، می پردازیم . 1- روشی که به طریق آن یک سیستم در گذر زمان توسعه یافته ، تا حدودی ارزشهای مشترک بازیگران آن را عنوان می نماید . 2- ماهیت درگیری و مشارکت بازیگران نوع ایده آل و سلسله مراتب ویژه ای از اهداف که دنبال می کنند روشی است که به مدد آن شرح احوال آنها در خارج از سازمان و تجربه آنان از خود سازمان را استخراج می نماید . 3- تعاریف بازیگران از وضعیت خود در سازمان و انتظاراتشان از دیگران . 4- کنشها ی بازیگران مختلف و معنایی که از این کنشها حاصل می گردد . 5- ماهیت و منبع پیامدهای قابل انتظار و غیر قابل انتظار عمل . 6- تغییرات در مشارکت و اهداف بازیگران .
 پارادایم هارمون ( فعال – اجتماعی ) هارمون آنچه را به عنوان یک پارادایم جایگزین می داند که دارای این پیشفرضها باشد : انسانها بطور طبیعی بجای اینکه منفعل باشند فعالند ، و بجای اینکه منفرد باشند اجتماعی هستند . مفهوم فعال یعنی که افراد با محیط خود در یک رابطه دوطرفه در تعاملند .
 شناخت شناسی جایگزین هارمون موضع شناخت شناسی شوتز را دنبال می کند . با تبعیت از این نظریه پردازان ، اظهار می دارد که فعال اجتماعی کسی است که به اعمال خود معنا می دهد و دست به انجام اعمال آگاهانه می زند . هرچند که هارمون بر سر این موضوع که آیا جهان اجتماعی صرفاً بازتاب معنی انسان است یا به صورت عینی وجود دارد ، دچار نوعی ابهام است . زیرا از یک طرف معتقد است که جهان اجتماعی به واسطه اعمالی که آن را واقهی می سازد ، واقعی است ، از طرف دیگر مدعی است که تصور کردن در وهله به صورت مستقل از ادراکات مدیران مفید است . • احیای مبنای پاسخگویی هارمون باتبعیت از دیگر نظریه پردازان فرایندی بحث می کند که ارزش عمل انسان در خود عمل و نه در نتیجه حاصله از آن عمل یافت می شود . آنچه را که پیامدهای اساسی قلمداد می کنیم صرفاً عینیت سازیهایی است که از توافق فی مابین افراد در خصوص واقعیت انگاری آن پیامدها ناشی می شوند . بنابراین سوال بنیادینی که مطرح می گردد این است که " چگونه تعهدات اخلاقی فی مابین افراد تقویت گردد طوریکه نظم اجتماعی ایجاد گردد که آزادی فردی و همکاری اجتماعی را تسهیل نماید .
 شکل دهی مجدد مسئولیت اداری هارمون ادعا دارد که ماهیت فعال اجتماعی خود دلالت بر نوعی عمل اداری مسئولانه دیگری ، خصوصاً مسئولیت شخصی دارد .در عین حال این بدان معنا نیست که مدیران بر اساس آزادی عمل کامل ، عمل می کنند .
 نقش نظریه پرداز عمل نظریه پرداز به صورت فردی در می آید که در پی تبیین معانی ، مقاصد و ارزشها ی بازیگران اداری است تا مدیران را به درک بهتر دیگران یاری دهد .
 تئوری انتقادی اجتماعی : یورگن هابرماس دیدگاه انتقادی مدعی است که بین کوشش های ما و محدودیتهای تحمیلی از طرف اجتماع بر ما ، تضاد خاصی وجود دارد . نقش تئوری آشکار کردن این تضادهاست . در آثار آراتو و گبهارت بطور خاص سه مورد به شرح ذیل را بررسی می نماید : 1- نقد تعقل ابزاری 2- عملی کردن زندگی سیاسی و کاهش قلمرو عمومی 3- رابطه بین دانش ، ارتباطات اثر بخش و منافع انسانی واحیاء ارتباطات بدون تحریف 
به سوی تحلیل انتقادی از سازمانهای دولتی امروزه وجود برخی مقامات دولتی باعث ایجاد نوعی بی اعتمادی در بین مردم شده است .این وضعیت دلالت بر نوعی بی اعتمادی و خصومت آشکارا بین منافع بروکراتها و منافع عامه جامعه دارد . گاهاً تاکید بر نظم و انضباطی که در متون اصلی مدیریت دولتی می یابیم ، رویکرد انتقادی ب حالاتی از قدرت و وابستگی تاکید می نهد که زندگی سازمانی معاصر را توصیف می کند و نشان از زمینه های بالقوه ای برای تعارض و بی نظمی دارد. در سازمانهای سلسله مراتبی روابط جاری قدرت و وابستگی منتج به از خود بیگانگی و احساس پوچی می شود . تئوری انتقادی سازمان های دولتی می تواند تلاشهای مستقیم تری برای بهبود کیفیت زندگی سازمانی مطرح کند .
 جهت گیریهای فعلی تئوری مدیریت اولین بعد بر پیش فرضهایی در مورد ماهیت علم الاجتماع متمرکز است و شامل پرسشهایی در باب هستی شناسی ، معرفت شناسی و ماهیت انسان و روانشناسی است .دامنه این بعد آلیسم آلمانی ( که بر ماهیت ذهنی امور انسان تاکید دارد ) تا پوزیتیویسم جامعه شناسانه ( که در پی بکار گیری روشهای علوم طبیعی برای تجزیه و تحلیل رفتار انسان باشد ) گسترده شده است . دومین بعد بر پیش فرضهایی در مورد ماهیت جامعه متمرکز شده است و خصوصاً بر تفاوتهای مربوط به موضوع اصلی در حوزه جامعه شناسی ، آنچه که آنها آنرا بحث نظم – تعارض می نامند تاکید دارد. تعریف دیدگاه ذهنی : درک راهی که از آن طریق فرد دنیای خود را خلق ، اصلاح و تعبیر و تفسیر می کند . تعریف دیدگاه عینی : قواعد جهانشمولی که واقعیت مورد اشاره را تبیین می کنند ، تعریف نمائیم . آن دسته از نظریه پردازان مدیریت دولتی که آثارشان بر پیش فرضهای عینی گرا متکی بوده است و عمدتاً بر موضوعات سازمای متمرکز شده اند ، به سازو کارهای کنترل اداری توجه داشته اند .برعکس آن دسته از نظریه پردازانی که پیش فرضهای ذهنی را مقدم دانسته اند ، وبر موضوعات سازمانی تمرکز یافته اند ، به توسعه سازمان یا یادگیری سازمانی علاقمند بوده اند . گروه دیگر ، که پیش فرضهای ذهنی را بکار گرفته اند امابه مسائل سیاسی بیشتر علاقمند بودند ، به آموزش سیاسی علاقه نشان می دهند .گروه نهایی که بر پیش فرضها ی عینی تکیه داشته اند و به مسائل سیاسی توجه کرده اند ، میل به تمرکز بر رویکردهای ساختاری نسبت به سیاست داشته اند . اگر چه روشن است که طبقه بندی ها غیر قابل انعطاف نیستند و بسیاری از صاحبنظران طبقه بندی های متعددی در آثار خود بکار گرفته اند ، ولی بنظر می رسد طرح طبقه بندی فوق در تشریح و تبیین رویکردهای مختلف نظریه پردازان مدیریت دولتی و در نشاندن الگوهای تغییر محورهای مورد تاکید در گذر زمان ، مفید باشد .این تغییرات در شکل صفحه بعد نشان داده می شود . می توان استدلال نمود که تئوری مدیریت دولتی در طی دهه 1950 و 1960 تحت سیطره مطالعاتی بوده که در دایره 1 قرار می گیرند .در مقابل ، تعداد زیادی از کتب تئوری مدیریت دولتی دردهه 1980 و اوائل دهه 1990 دردایره 2 جای گرفتند .
 سنت عینیت گرایی و آثار نظریه پردازان مدیریت دولتی به گفته گودسل ، بروکراسی دولتی ، علیرغم نواقص مسلم آن ، کارکردهای بسیار مهم دارد و نسبت به حکمت سنتی در مدیریت دولتی ، کمتر به اعضا و مراجع خود اعمال محدودیت می کند . ویلسون ادعا می کند ، بسیاری از مشکلاتی که در برخورد با موسسات دولتی تجربه می کنیم ، مسائلی است که از سیستم سیاسی باز و پراکنده منبعث می شود .بزرگترین اشتباهی که شهروندان مرتکب می شوند این است که وقتی از بروکراسی شکایت می کنند ، فکر می کنند که سرخوردگی آنها از مشکلات مدیریت ناشی می شود : چنین نیست این مشکلات برخاسته از مسائل و مشکلات حاکمیت است . جیمز استیور می گوید : محور بحث او مسائل فرهنگ سیاسی است : " بنظر می رسد مدیریت دولتی به عنوان وظیفه ای بسیار مهم برای حفظ جامعه هم شامل مقامات منتخب می شود و هم عامه مردم را در برمی گیرد . به علاوه مستخدمان کشوری مستلزم رمز و راز خاصی در انجام این وظایف بسیار حساس هستند .
 ذهنیت گرایی در موضوعات سازمانی رالف هامل معتقد است که " بروکراسی روش جدید گسترش قدرت است " کتی فرگوسن مدعی است که انقیاد بروکراتیک مشابه انقیاد زنان است و درسهای آموخته شده از تجربه تلاشهای صورت گرفته در آزاد سازی زنان ممکن است به باز سازی الگوهای غالب در سازمانهای پیچیده کمک کند . فرستر معتقد است که " سازمانها از زبان و ارتباطات منبعث می گردد " وایت و سواین رویکرد عقلائی مدیریت دولتی را به نادیده گرفتن نقش روان انسان و نیروی آن متهم کردند. شان مارتین مدیریت بدون مدیران را مطرح می کند ، که به معنای ایجاد گروههای کاری خودگردان بجای ساختارهای نظارت گونه بیش از حد می باشد .
 رویکرد ذهنیت گرایی ، موضوعات سیاسی و سازمانهای دولتی یانگ در نظریه خود عنوان می نماید که " مدیرت دولتی در بخش لاینفک و تابع دولت است " روز نبلوم خاطر نشان می کند که در حکومت اداری مدرن ، این مجموعه ارزشها و رویکردهای سه گانه ( مدیریتی ، سیاسی ، حقوقی ) در موسسات اداری دولت اشاعه یافته اند و مدیران را به تعادا بین منافع گوناگون و این رویکرد وادار کرده اند . کوپر استدلال می کند که " ایده شهروندی نه تنها متضمن حقوق است بلکه بر مسئولیت نیز تاکید دارد. شهروند در تعقیب خیر عامه و مطابق با ارزشهای محوری سیستم سیاسی ( مشارکت سیاسی ، برابری سیاسی وعدالت ) پیش می رود . موقعی که یک شهروند مدیر دولتی می شود اونقش (( شهروند – مدیر )) را با هم ایفا می نماید .