روش پژوهش در علوم دینی
در ادامه مطالب گذشته
تا انجا گفتیم که ....  و اما

گسيختگي روش‌شناختي در دو زمينه‌ي علمي و ديني در درون دانشمندان مؤمن مشكل ديگري نيز به دنبال دارد. براي پرداختن به اين مشكل لازم است اندكي به چگونگي به ثمر رسيدن دستاوردهاي علمي اشاره شود. يك پژوهشگر علمي در آغاز در يك زمينه با مقدمات آشنا مي‌شود. سپس وي به برخي موضوع‌ها به طور ويژه مرتبط مي‌شود. اين ارتباط ممكن است ناشي از علاقه شخصي، راهنمايي يك فرد مجرب، جاذبه‌هاي ديگر موضوع مانند جاذبه‌هاي مادي و مانند آن باشد. در اينصورت پژوهشگر به يك يا چند موضوع مرتبط جلب مي‌شود. ممكن است چند موضوع مرتبط نباشد ولي پژوهشگر اين موضوع‌ها را در درون خود در كنار هم به عنوان موضوع‌هاي مورد توجه جمع مي‌كند. پس از اين پژوهشگر با اين موضوع‌ها زندگي مي‌كند. حال و روز پژوهشگر چنان است كه نمي‌تواند در حركات و سكنات زندگي خود از اين موضوع‌ها جدا شود. يعني از بام تا شام به هنگام بيداري، رفت‌وآمد، زير دوش و به هنگام خوردن، بخشي از ذهن پژوهشگر در تعامل با موضوع‌هاي پژوهشي است. جالب است گفته شود كه وقتي پژوهشگر اين چنين با موضوع عجين است، بخشي از خواب وي هم مربوط به موضوع است. عين يك فيلم ناتمام، وقتي كه پژوهشگر مي‌خوابد، دنباله فيلم پژوهشي را در خواب مي‌بيند و بعضاً وقتي از خواب برمي‌خيزد به دنبال مداد و كاغذ مي‌رود تا مطالبي را كه در خواب درباره پژوهش دنبال كرده بود، بنويسد تا فراموش نشود. يعني پژوهش، روش‌شناختي پژوهشي، يافته‌هاي پژوهش، داده‌هاي گردآوري شده، چينش‌هاي جايگزين براي داده‌ها، فرضيه‌هاي نامزد، ملاك‌هاي برگزيدن فرضيه‌هاي برتر، طراحي آزمون‌هاي پس از گزينش فرضيه‌هاي برتر، تلاش براي گردآوري داده‌ها براي قبول يا رد فرضيه‌هاي برتر، پردازش داده‌ها از كاستي‌ها و ناراستي‌ها و بيهودگي، فرآيند آزمون رد و قبول، همه يك فرآيند بزرگ است. اين فرآيند بزرگ دو بخش دارد. بخش اول، عيان است. يعني آنچه كه به صورت حضور رسمي در ميدان پژوهش مانند بودن در آزمايشگاه و ساختن مدل و آزمون داده‌ها و امثالهم است. بخش دوم، زيستن با موضوع يا موضوع‌هاي پژوهشي است. اين بخش پنهان است، اي‌بسا پژوهشگري كه به اين مرحله از يگانگي ذهن خود و موضوع رسيده است. در ميان جمع و دلش جاي ديگر است، گاه آرام نشسته است ولي اسيد و باز و مواد كناري آن‌ها در درونش در حال غوغاست ولي در حالتي از كشف و شهود براي يافتن گمشده پژوهشي خود است؛ به ظاهر ساكن است و در درون در حال بر هم زدن موضوع‌ها و زيرموضوع‌هاست. شايد به تشبيه گفت كه پژوهشگر در اين مرحله بسيار همانند مرغ كرك است كه بر تخم‌ها نشسته است؛ از گرماي بدن خود به تخم‌ها مي‌دهد؛ تخم‌ها را جابه‌جا مي‌كند و هم مي‌زند؛ از تخم‌ها جدا نمي‌شود؛ احساس تعلق قوي به اين وظايف دارد؛ منتظر است تا ثمره تلاش خود را ببيند؛ هر نشانه‌اي كه از ثمردهي و دستاورد مورد انتظار حكايت كند، يك نشان پيروزي است. خواه صداي جيك ضعيف يك جوجه باشد يا حتي يك قطره ادرار پس از پيوند كليه. شايد براي هيچ كس ديگر ديدن يك قطره ادرار چنان شادي، روشني و زيبايي در خاطر ايجاد نكند كه براي جراح پيوندكننده كليه مي‌كند. زيرا ديگر يك قطره ادرار، يك قطره نجاست ديده نمي‌شود بلكه نشانه جدا شدن سموم بدن است و پرچم زندگي است. اين گونه است كه پژوهش دو بخش عيان و پنهان دارد. در كتاب‌هاي درسي عمدتاً به وجه عيان و رسمي آن مي‌پردازند و كمتر ديده مي‌شود كه به وجه پنهاني پژوهش پرداخته شود.

حال با اين مقدمه طولاني مي‌توان دريافت كه ”دروني شدن“ پژوهش، يعني پژوهش بخش بزرگي از ذهن و زبان پژوهشگر را پر كند يك جزء از فرآيند پژوهش است. ملازمه بزرگ اين (يعني از شروط لازم براي پژوهش)، انسجام روش‌شناختي در درون پژوهشگر است. يعني پژوهشگر اولاً به روش‌شناختي پژوهش تسلط داشته باشد؛ ثانياً اگر برحسب موضوع‌ها نياز به تعديل روش‌شناختي است، بتواند چنين كند؛ ثالثاً، مجموعه روش‌شناختي‌ها در درون پژوهشگر داراي امكان تعامل باشد يعني بتوان بين موضوع‌هاي پژوهشي و روش‌شناختي‌هاي مربوط، بده و بستان و برقراري ارتباط داشت. اگر چنين ملازمه بزرگ فراهم نشود، ”زايش“ پژوهشي ناممكن است. يعني ممكن است با صدها تلاش و بدبختي يك پژوهشگر يك موضوع يا چند موضوع پژوهشي را به سرانجامي برساند ولي اي‌بسا كورمال كورمال چنين كند، يعني لنگان خرك خويش به يك مقصد برساند و سپس دكترايي بگيرد. سپس پژوهش به عنوان يك تلاش دردناك و غم‌انگيز مانند يافتن يك گمشده در يك شهر درهم‌وبرهم بي‌سامان به نظر مي‌رسد. در چنين حال و احساس، فرار از پژوهش در زمينه‌هاي ناشناخته يك قاعده و تلاش براي دوري از پژوهش در زمينه‌هاي كمابيش شناخته يك رويكرد رايج مي‌شود. البته بسياري از پژوهشگران به دور از موشكافي در روش‌شناختي‌اي كه خود به كار مي‌گيرند، يك عمر همان روش‌شناختي تجربي آموخته خود را به كار مي‌برند و با اندك تغيير در موضوع‌ها، حيطه‌هاي ناشناخته پژوهش را مهار مي‌كنند. اينان در جريان تلاش پژوهشي در دايره‌هاي تنگ بعضاً چيزي مي‌يابند و كمتر به كشف بزرگ و يا شهود بنيادين دست مي‌يابند. اينان نيز در همان دايره تنگ به دروني كردن پژوهش خود مي‌پردازند ولي همه چيز در مقياس خرد و در دايره تنگ است. مشكل بزرگ اين دسته، محروم بودن از تسهيلات نظري روش‌شناختي است و به دور ماندن از لذت شناوري در اقيانوس عظيم واقعيت، بر اثر برخورداري از تسهيلات نظري مذكور است. آنچه به عنوان خلاصه كلام مي‌توان گفت، انسجام روش‌شناختي موضوع بسيار مهم و شرط لازم براي پژوهش در مقياس كلان، پژوهش نو (به عنوان گشودن موضوع‌هاي نو)، نوآوري در پژوهش (به معناي گشودن اصول و روش نو) است. موضوع ديگر انسجام روش‌شناختي به عنوان ملازمه دروني شدن پژوهش در پژوهشگر است. حال به بحث اصلي برمي‌گرديم. در درون دانشمند مؤمن، روش‌شناختي پژوهش علمي با روش‌شناختي فهم ديني همگون نيست و حتي مي‌توان گفت كه فهم ديني فاقد يك روش‌شناختي است. از اينرو گام‌هاي بعدي فرآيند نيز رخ نمي‌دهد. دانشمند مؤمن با موضوع علمي مي‌تواند زندگي كند؛ در اجزاء و روابط موضوع موشكافي كند؛ داده‌هاي لازم براي شناخت بيشتر آن را فراهم كند؛ جرأت ابراز نظر در مورد درستي داده‌ها را دارد؛ مي‌تواند اطلاعات مربوط را پردازش كند و به نقد آن بپردازد؛ خلاصه دانشمند مؤمن با موضوع پژوهشي خود مي‌تواند زندگي كند. اگر اندكي به لحاظ نظري با روش‌شناختي آشنا شود و مدتي در اعمال آن‌ها تسلط يابد، وي مي‌تواند در عرصه شناخت يا ايجاد نمودهاي نو شكوفايي كند. همين دانشمند با همين توانايي پژوهشي، به لحاظ فقدان ملازمات كه عمده‌ترين آن روش‌شناختي است، در مورد دين (در اينجا منظور قرآن است) نمي‌تواند چنين كند. يعني نمي‌تواند قابليت‌هاي كشف خود را در آن به كار برد؛ نمي‌تواند همين تعامل بين موضوع‌ها و زيرموضوع‌ها به طور سطح‌مند را در قبال قرآن به كار برد. ممكن است مطرح شود كه ملازمات و مقدمات پايه يا اوليه براي اين كار لازم است مانند مانع زبان. آيا در زمينه‌هاي علمي ديگر چنين موانعي نيست؟ چگونه مي‌توان بر آن‌ها فايق شد؟ ممكن است ديگر بار به خطا پنداشته شود كه انتظار مي‌رود از دانشمند مؤمن به موازات پژوهش تخصصي در علم به پژوهش تخصصي در دين (مثلاً‌ قرآن) نيز بپردازد. اصلاً چنين انتظاري نيست بلكه موضوع اين است كه وقتي تدبر، تعمق، تدقيق و فهم قرآن مطرح مي‌شود بين يك دانشمند مؤمن و يك فرد بي‌دانش عادي فرق باشد. فرق‌ها چنان باشد كه قابليت‌ها دانشمند به كار رود. فرد بي‌دانش كه پژوهش نمي‌كند و تجربه دروني شدن پژوهش را ندارد و از بهره گرفتن از اين مزيت‌ها براي زمينه‌هاي ديگر محروم است. مزيت بزرگ طرح پيشنهادي اين است كه با قرآن به عنوان يك واقعيت برخورد مي‌شود، نه يك مجموعه رمزي و دو از فهم مخاطبان مگر بر اثر رهنمودهاي تخصصي تعدادي از پژوهشگران ويژه. اگر چنين تصور شود، فهم قرآن از قابليت‌هاي پژوهشي گروه بسيار بزرگ از دانشمندان علوم و انديشه محروم مي‌شود.

حتي اين دانشمندان در عرصه قرآني دچار انفعال ذهني مي‌شوند و فهم از قرآن را هم به طور واگذاري به ديگران رها مي‌كنند. ترس از تفسير به رأي در گذشته آستانه‌اي بود كه بسياري از سر پروا و تقوا وارد آن نمي‌شدند. اينان تفسير به فهم را با تفسير به رأي اشتباه مي‌گرفتند. نگفته‌اند كه قرآن را با فهم خود درك نكن، گفته‌اند از قرآن با نشان دادن ناحق يك نظر نامربوط سوءاستفاده نكن؛ يعني قرآن دستاويزي براي توجيه قصدها و نظرهاي گوناگون نباشد. ليكن اگر بدون توجيه‌گري براي مقاصد خاص، به فهم قرآن پرداخته شود، نه فقط منعي نيست بلكه برحسب قرآن چنين تأكيد شده‌است. مؤانست، تفكر، تدبر، فهم و عقل‌ورزي در قرآن در جاي‌جاي قرآن آمده است. انسان به هنگام فهم كردن كه نمي‌تواند كوله‌بار تجربه علمي، پژوهشي و تخصصي خود را از خود رها كند و به فهم كردن در خلاء از يك موضوع بپردازد. انتظار خارج از توان- تكليف مالايطاق- از آدمي نمي‌خواهند. در اينجا لازم است توجه شود كه وقتي به قرآن به عنوان يك واقع همانند طبيعت نگريسته مي‌شود، هر پژوهشگر به دور از ناواقع‌نمايي و كوشنده براي واقع‌نمايي همانند كسي است كه عينكي بر چشم زده است. اين عينك همان تخصص، حرفه يا تجربه انباشته نظري و عملي وي است. وي از پشت عينك ويژه خود به اين واقعيت مي‌نگرد و وجوه، ابعاد، اجزاء، روابط، سطح‌مندي، ويژگي، برون داد، ميان داد، ساختار، ملازمات و بسياري ديگر از اين نوع نمودها مي‌يابد. وقتي صدها پژوهشگر به يك واقع از منظرها- همان عينك‌ها- مي‌نگرند، يافته‌هاي اين مجموعه غناي عظيم ايجاد مي‌كند. اين ثروتي است كه از تعامل بين فهم‌هاي واقع‌بين گروه بزرگي از دانشمندان در تعامل با قرآن فراهم مي‌شود. ايجاد اين ثروت از پژوهشگران تخصصي قرآن برنمي‌آيد زيرا اين پژوهشگران فاقد منظرهاي فراهم آمده از علوم و فنون و گسترده در دنياي علم‌اند و فقط در دايره ويژه‌اي مي‌انديشند و در مي‌يابند.

ايجاد اين ثروت از يكايك پژوهشگران تخصصي و حرفه‌اي- منفرداً- برنمي‌آيد، زيرا هر يك فقط از منظر خاص به يك واقعيت مي‌توانند بنگرند. در واقع قرآن يك موضوع كلان‌مقياس است. شناخت موضوع‌هاي كلان‌مقياس به انواع رشته‌ها، ميان‌رشته‌ها و ابررشته‌ها نياز است. در اين ميان پژوهشگران با تخصص قرآني به عنوان فراهم‌كننده داده‌ها و اطلاعات پايه ياري مي‌كنند، يعني نشان مي‌دهند كه مثلاً يك آيه به لحاظ زمينه و زمانه چگونه بوده است يا پيشينه يك واژه چيست يا يك سوره داراي چه زمان و مكان نزول بوده است و هكذا. آنچه باقي مي‌ماند فهم آيات، سوره‌ها و وجوه و كليت قرآن است. در اينصورت چاره‌اي جز به كمك گرفتن همگان براي چنين كار بزرگ نيست. در عالي‌ترين سطح نظري، متخصصان و در عرصه علمي، صاحبان حرفه‌ها هر يك فهمي از واقع بيروني دارند و با اين فهم به قرآن به عنوان كتاب واقعيت (واقع يعني كلام خدا) رجوع مي‌كنند، هم فهم‌ها را تبادل مي‌كنند و هم راه مي‌جويند. اين‌چنين يك جريان عظيم شناخت قرآن از منظرهاي گوناگون فراهم مي‌شود. سال‌ها پيش يكي از نظاميان عالي‌رتبه دنياي عرب پس از توفيقاتي در رزم‌آوري، از اين منظر به مطالعه قرآن پرداخت و كتابي نوشت. جدا از اينكه چنين پژوهشي به خطا برود يا به صواب، يك پژوهش است و از يك منظر ويژه به يك امر واقع نگريسته است (در اين بحث‌ها فرض بر اين است كه مخاطب باور به اين دارد كه قرآن كلام الهي است و مي‌توان در آن كشف كرد و نظم يافت و هدايت گرفت. اين حرف‌ها نه از سر گرم ‌كردن حرف بازار پژوهش است، بلكه براي برداشتن فاصله بين فهم قرآني و فهم علمي است). حتي اگر پژوهشي به خطا برود- كه در عرصه پژوهش اصلاً جاي شگفتي نيست- تقاطي و بده‌وبستان پژوهش‌ها موجب نقد و ارزيابي و صيقل خوردن پژوهش‌ها و نظرها مي‌شود. در اسلام براي كوشنده‌اي كه در صدد يافتن امر واقع مي‌رود و به نتايج خطا مي‌رسد ارزش قايل‌اند و البته براي پژوهشگري كه از خطا به دور باشد، ارزشي بيشتر (وللمصيب اجران و للمخطي اجر واحد). از اينرو ترس و پروايي از خطا كردن در عرصه پژوهش و نيز در فهم قرآن وجود ندارد. زيرا اساساً براي واقع‌نمايي تلاش مي‌شود، نه براي فروپوشيدن واقعيت، نمودن ناواقع به جاي واقع، دست بردن در واقعيت و هكذا. از ارتباط يافته‌هاي حرفه‌اي از قرآن مي‌توان فهم‌هاي كلي از قرآن پديدار كرد (پيش از اين به مفهوم كليت و نسبي بودن آن برحسب عوامل مختلف بحث شد).

در اينجا لازم است به تجارب بشري در تلفيق يافته‌هاي نظري در سده اخير پرداخت. اين بحث به طور گسترده و بنيادين براي طرح پيشنهادي اهميت ويژه دارد.  
 ادامه مطلب