مطالعات تطبيقي يک روش بسيار مهم در حوزه مطالعه دانش هاست که در موضوعات مختلف امکان پذير است و به سخن ديگر، تطبيق با هر عنوان و موضوعي جمع پذير است. با اين حال اين نوع مطالعه و تحقيق به لحاظ سطوح مختلفي که مي تواند داشته باشد، تعدد و تنوع پيدا مي کند. نخستين مرحله مطالعه تطبيقي، نشان دادن همساني ها و ناهمساني هاست و البته اين مرحله، سطحي ترين مرحله هم مي باشد. مراحل بعدي يعني مرحله تحليل و نقادي که منطقا مترتب بر هم هستند، از عمق بيشتري برخوردار هستند. ما در اين نوشتار در خصوص چند و چون مراحل مطالعه تطبيقي بحث خواهيم کرد.
1- تطبيق توصيفي و گزارشي: در مطالعات تطبيقي سه نوع تحقيق صورت مي گيرد که تطبيق توصيفي و گزارشي اولين مرحله اين نوع مطالعه است. توضيح آنکه در مطالعات تطبيقي، نخست بايد توصيف و گزارشي در باب امور مقايسه پذير ارائه کرد: آنگاه نوبت تحليل و تبيين فرا مي رسد و دست آخر، نوبت نقد و نقادي است. سه نوع تحقيق پيش گفته در حقيقت سه مرحله متوالي و مترتب بر هم در مطالعات تطبيقي است. در مرحله توصيف و گزارش، پس ازمقايسه امور متعدد در مطالعه تطبيق، همسانيها و ناهمساني هاي آنها را شماره مي کنيم و البته قبل از مشخص کردن اشتراکات و افتراقات لازم است حدود و ثغور اطراف مقايسه، مشخص و تعيين شود. از اين رو، صورت بندي نظريات وديدگاهها با استفاده از زبان ساده و آسان ياب، شرط لازم اين مرحله از مطالعه تطبيقي است.
2- تطبيق تحليلي و مبتني بر تبيين: در مرحله تحليل و تبيين به پرسش از چرايي همسانيها و ناهمسان ها پاسخ داده مي شود و البته مهم تر از آن، تجزيه و تحليل مدعا و نظريه مورد بحث، به اجزا و مولفه هاي سازنده آن است. براي آنکه تحليل کامل صورت گيرد و به تبع آن، وضعيت روشني از مسئله مورد بحث حاصل شود لازم است مراحل زير را گام به گام طي کنيم: مرحله اول: ايضاح اصطلاحات و مفاهيم ماخوذ در مدعا و تعيين مراد از آنها و شفاف کردن الفاظ و اصطلاحات به کار رفته در هر مدعايي اساسي ترين گام براي ارزيابي و داوري در باب هر نظريه اي است. به کارگيري الفاظ مبهم و مشترکات لفظي بدون ذکر معاني مختلف آنها به کارگيري تشبيهات و کنايات و به طور کلي، آرايه هاي ادبي و همين طور استفاده از واژه هايي که داراي بار عاطفي مثبت يا منفي هستند، به شدت موضوع بحث را مبهم و فضاي انديشه را مه آلود مي کند و در نتيجه کار داوري بسيار مشکل و بلکه غيرممکن مي شود. استفاده از مقولات ياد شده در زبان عرفي بي اشکال است و اساسا از ويژگي هاي زبان عرفي، مه آلود بودن و غيردقيق بودن آن است. اهل عرف با اين امور مشکلي ندارند وخللي در زندگي آنها پديد نمي آيد. اما در مباحث علمي، بازي با کلمات خطرناک ترين بازي بشر خواهد بود. براي ايضاح مفاهيم و اصطلاحات بايد از قواعد منطق تعريف سود جست؛ اما بايد توجه داشت که تعريف به حد و رسم(1) که مبتني بر نظام جنسي و فصلي ارسطويي(2) است،(3) تنها راه تعريف کردن مفاهيم و اصطلاحات نيست بلکه اساسا قواعد منطق تعريف ارسطويي، به اعتراف خود منطق دانان ارسطويي(4) کارآمد نيست و نارسايي هاي فراواني دارد. مرحله دوم: به روي صحنه آوردن پيش فرضها: هر نظريه اي متکي به پيش فرض هايي است که غالبا به هنگام اظهار نظريات پشت صحنه مي مانند و اظهار نمي شوند. پيش فرضها، گزاره هايي هستند که صدق مدعيات مطرح شده در يک نظريه، منطقا متوقف بر صدق آنهاست؛ از اين رو التزام به آنها به عهده صاحب نظريه است؛ خواه او از وجود اين پيش فرضها آگاه باشد و خواه آگاه نباشد. به روي صحنه آوردن پيش فرضها اساسا يک کار فلسفي است و از اين راه و نيز از طريق مشخص کردن پيش فرض هاي رقيب و استخراج لوازم منطقي هريک از آنها، داوري در خصوص نظريات علمي و فلسفي بسيار آسان مي شود. اغلب مدعيان گمان مي کنند که تنها پيش فرض هاي ممکن، همان هايي هستند که راي و نظر آنها متکي بر آن پيش فرضهاست. از همين رو، با عرضه پيش فرض هاي رقيب، در بسياري از موارد، کار داوري هم به انجام مي رسد. کمترين فايده اين کار، از بين رفتن جزم گرايي مذموم و افزايش تواضع علمي است؛ مرحله سوم: تعيين پيش فرض هاي رقيب؛ مرحله چهارم: استخراج لوازم و نتايج. مراد از لوازم يک نظريه، معمولا لوازم منطقي آن است؛ براي مثال، اگر دو گزاره «الف، ب است» و «ب، ج است»،گزاره هايي باشند که نظريه ما مشتمل بر آنهاست، «الف، ج است» از لوازم منطقي آن خواهد بود. به طور کلي وقتي مي توان گفت B از لوازم منطقي A است که تنها B با قواعد منطقي از A به دست آيد و به تعبير فني A « مستلزم B است، اگر و تنها اگر B نتيجه منطقي A است.»(5) افزون بر لوازم منطقي، گاهي، بسته به نوع تحليل وهدف تحليلگر، لوازم روان شناختي و يا جامعه شناختي هم مدنظر قرار مي گيرد.
3- تطبيق نقددي يا نقادانه: در مرحله سوم يعني مرحله نقادي، کار پژوهشگر، ارزيابي نظريات و تعيين قدر و قيمت آنهاست. در اين مرحله است که مسئله داوري و حق و باطل يا صدق و کذب پيش مي آيد. در اين مرحله نيز براي رسيدن به داوري نهايي، بايد گام هايي را به ترتيب و توالي طي کرد:
گام اول، نقد معناشناختي(6) و زباني يک نظريه است؛ پاسخ به سوالهايي نظير اينکه آيا صاحب نظريه، اصطلاحات ماخوذ در نظريه خود را به وضوح تعريف و تعيين مراد کرده است؟ آيا از رهزني اشتراک لفظ، مصون مانده يا گرفتار آن شده است و برهمين قياس، پرسش از همه ضوابط و قواعدي که رعايت آنها موجب سادگي بيان و انتقال معنا به دور از کژتابي ها و افسون گري هاي زبان است، در اين قسمت مطرح مي شود و گفته يا نوشته صاحب نظريه به محک نقد سنجيده مي شود.
گام دوم، بررسي سازگاري دروني نظريه است؛ پس از آنکه مدعاي واحدي را در مرحله تحليل به مجموعه اي از گزاره ها تجزيه و تحليل کرديم، مي توان از سازگاري دروني اين مجموعه سوال کرد. مراد از سازگاري در اينجا، اجتماع همه گزاره هاي مورد بحث در صدق است. اگر صدر و ذيل نظريه متنافي باشد، يا به هر ترتيب دو گزاره متضاد يا متناقض در مجموعه ياد شده يافت شود، نظريه مورد بحث پارادوکسيکال(7) خواهد بود. مراد از پارادوکس(8) در اينجا عبارت است از به دست آوردن يک نتيجه نامقبول از مقدمات(9) مقبول و قواعد استنتاجي معتبر.(10) اين معنا را در زبان فارسي با يک کلمه نمي توان القا کرد. از اين رو، ترجمه هاي يک کلمه نظير «معما»، «تناقض»، «تناقض نما» و... که از آن ارائه شده است معناي اصطلاح پارادوکس را افاده نمي کند.
گام سوم، بررسي سازگاري نظريه با امري بيرون از خود نظريه است؛ اين امر بيروني، بسته به نوع تحقيق و موضوع بحث از يکسو و هدف و غايت پژوهشگر و نقاد از سوي ديگر، مختلف و متفاوت خواهد بود. امر بيروني مورد بحث ممکن است دين و آموزه هاي ديني صاحب نظريه يا منتقد باشد و يا نظام اخلاقي خاص، يا معيارهاي مسلم اخلاقي و همين طور نظام حقوقي خاص و معيارهاي مسلم حقوقي باشد.
گام چهارم و نهايي در نقد و بررسي يک نظريه، بررسي سازگاري آن با واقع است؛ اين بخش از کار ارزيابي و نقادي در مطالعات تطبيقي، مهمترين و در عين حال سخت ترين قسمت کار است. اگر در امر نقادي، نظريه اي از مراحل پيشين سالم عبور نکند و سازگاري دروني و بيروني نباشد، طبيعي است که نمي تواند با واقع منطبق باشد(11.)
پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود مي باشد.
سارا محمدي نژاد

روزنامه رسالت، شماره 6072 به تاريخ 8/11/85، صفحه 17 (انديشه غرب)