در تعریف بازسازی گفته اند: بازسازی عبارت است از دوباره به وجود آوردن یا ایجاد یک موقعیت برای تجدید یا تکرار یک رویداد، یک عمل یا یک وضعیت. برای رسیدن به این منظور، مراحل، بایدها و دانستنی هایی از این قرار پیش روست:

- نزدیک شدن به اصل موقعیت حقیقی یا واقعیت اولیه؛ که این نزدیکی هرچه بی واسطه تر باشد اصیل تر است و هرچه مشاهده ای تر باشد هنرمندانه تر است. باید موضوع کار خود را بشناسیم واین شناخت وقتی حاصل می شود که هم به لحاظ علمی درباره آن آگاهی پیدا کنیم و هم از حیث معرفتی به جوهر آن راه بیابیم و در ظاهر واقعیت متوقف نمانیم. فرق هنرمند مستندساز با تاریخ نگار و پژوهشگر علمی و غیره در همین است.

- امکان سازی برای تکرار کم و بیش مشابه وضعیت، شخصیت، یا فضای قبلی (اولیه)

- شبیه سازی فرآیند، شخصیت، فضا و یا واقعه بر اساس یک مدل خاص طبیعی یا مصنوعی.

- جایگزین کردن چیزهای مشابه (بدل) به جای اصل؛ به نحوی که واقعی جلوه کند و مورد قبول یا باور قرار گیرد.

- قیاس بین دو وضعیت یا دو شیء یا دو فرایند به نحوی که جزء کوچکتر بتواند جایگزین مفهوم بزرگتر شود. به عبارت دیگر نوعی مصداق یابی یعنی اینکه به جای نشان دادن یک واقعیت بزرگ یک نمونه کوچکتر شبیه به آن را که می تواند نمایانگر موضوع بزرگتر باشد انتخاب کنیم و به آن بپردازیم.

- تأویل دوباره واقعیت؛ یا به بیان دیگر، به اول برگردانیدن یک مفهوم یا یک موقعیت به نحوی که با شکل اولیه اش انطباق داشته باشد یا کاملاً مشابه آن باشد. بدیهی است که این تأویل نوعی برداشت فردی است ولی صادقانه است و فرمول ثابت و الزامی ندارد. هر انسانی بر مبنای دریافت خود از واقعیات، آن ها را تأویل و تفسیر می کند و اصلاً به طور کلی راه رسیدن به حقیقت اولیه واقعیات هم همین تکثر تأویل ها و برداشت هاست که موجبات انتخاب آزادانه تر و بی تعصب تر را فراهم می آورد.

و اما روش های بازسازی. مراتب و کیفیات بازسازی، نخست با امر جایگزینی با استفاده مستقیم از اسناد آغاز می شود. این استفاده به دو روش صورت می گیرد:

1- مستقیم: اسناد عیناً بازنمایی می شوند.

2- غیرمستقیم: اسناد بازسازی می شوند به گونه ای که یا سند فقط پایه بازسازی قرار می گیرد یا سند و بازسازی با هم ترکیب می شوند و کنار هم قرار می گیرند تا قیاس شوند.

علیت: قبل از شروع تعریف علیت باید دو مبحث بايد سخن بگوييم: الف) در باره مفهوم تصورىِ علت و معلول و به عبارت ديگر تعريف مفهوم علت و معلول و ب) در باره قضيه تصديقىِ قانون عليت يعنى اينكه «وجود هر ممكن و يا وجود هر حادثه، نيازمند به علت است» و يا به عبارت ديگر اين كه «هر حادثه، علتى دارد». تعريف مفهوم تصورى علت و معلول اجمالاً در نقد تفسير هيوم روشن شد. اما تعريف اصطلاحى آن اين است كه معلول، هستى خود را از علت می ‏گيرد (نه اينكه ملاك، تقدم زمانى يا عادت به تحقق دو پديده محسوس متوالى باشد كه هيوم چنين خيال كرده است). علت هميشه هستى‏بخش است؛ مثلا در علت و معلول‏هاى طبيعى مانند روشنى كه وجود خود را از نور دارد و يا حرارت كه وجود خود را از آتش دارد.
در مورد قضيه تصديقى «قانون عليت» و اينكه «يك حادثه بدون علت رخ نمی ‏دهد» و يا اينكه «وجود ممكن بدون علت وجودى، محال است» بايد گفت كه بر اساس همين قانون عليت است كه دانشمندان فيزيك يا شيمی و يا فقه و غيره در حوادث به دنبال «علت» می ‏گردند. اين به جهت باورى است كه دانشمندان مزبور از قانون عليت دارند و اين باور در بين همه انسان‏ها وجود دارد؛ باسواد و بى‏سواد، عالم و غير عالم، پير و جوان، و...
ذيمقراطيس كه نظريه وجود اتم را مطرح كرد چون ديد هنگا می كه جسم گرم می ‏شود بزرگ می ‏شود و هنگا می كه سرد می ‏شود كوچك می ‏شود، گفت پس اگر مقدارى خلأ و نقاط خالى در جسم نباشد جسم با سرد شدن نبايد كوچك بشود پس جسم از ذرات بسيار كوچك درست شده و بين آنها فضاى خالى وجود دارد.
نيوتن كه نيروى جاذبه را كشف كرد چون چيزى را بى علت نمی ‏پذيرفت، باعث كشف او شد. به طور كلى آنچه دانشمندان را تحريك می ‏كند تا به كشف‏هاى تازه بپردازند همان باور به قانون عقلى عليت است كه انسان عقلاً آن
را باور دارد و گرنه كسى با چشم نمی ‏تواند الكترون و پروتون را ببيند بالاخص الكترون كه با آن سرعت خيلى زياد به دور مركز خود می ‏گردد و حتى با قوى‏ترين دستگاه‏ها قابل عكس‏بردارى يا مشاهده نيست و يا لااقل تا هنگام كشف آن، قابل ديدن حسى نبوده است.

اشكال اول هيوم بر عقلى بودن قانون عليت
هيوم می ‏گويد: اگر قانون عليت يك قانون شهودى عقلى است، بياييد آن را براى ما اثبات كنيد.

جواب اشكال هيوم
پيش از هر چيز بايد يادآور شويم كه خود اين جمله هيوم داراى تناقض است. يعنى اين كه هيوم گفته «اگر "قانون عليت" يك "قانون شهودى" است، بياييد اثباتش كنيد» تناقض گويى است زيرا شهودى بودن در اينجا يعنى بديهى بودن و بى‏نياز از اثبات بودن. وقتى گفته می ‏شود قانون عليت، «شهودى» و «بديهى» است يعنى بى‏نياز از اثبات است». پس جمله «بياييد آن را اثبات كنيد»، تناقض گويى است.
هيوم تنها می ‏تواند بگويد: «علامت بديهى بودن آن كدام است؟ براى ما روشن كنيد.» ما هم در جواب هيوم می ‏گوييم: علامت بديهى بودن هر بديهى اين است كه همه مردم آن را درك می ‏كنند و بدان باور دارند. مثلا در بديهيات حسى، اين كه رنگ قرمز را همه قرمز می ‏دانند مگر آنها كه كور رنگى دارند و رنگ قرمز را هم هميشه سبز می ‏بينند، افراد كور رنگ بايد از افراد سالم بپرسند كه مثلا آلبالو چه رنگى است و ديگر ن می ‏توانند بگويند: «من مشاهده نمی ‏كنم و نمی ‏بينم كه آلبالو قرمز باشد پس آلبالو قرمز نيست». ما به شخص كور رنگ می ‏گوييم: عيب از شما است.
هيوم هم اگر بداهت قانون عليت را متوجه نمی ‏شود همانند كور رنگ‏ها بايد به عقل عموم انسان‏هاى ديگر مراجعه كند. وقتى «عقل نوع انسان‏ها»، آن را بديهى بداند علامت بديهى بودن آن است زيرا «بديهى» يعنى چيزى كه نوع انسان‏ها آن را باور دارند. پيش‏تر نيز گفتيم اين كه عموم مردم و همه دانشمندان در حادثه‏ها دنبال علت آن می ‏گردند حتى اگر حادثه مورد نظر براى اولين بار رخ داده باشد (و عادت به تكرار در مورد آن وجود نداشته نباشد) بدان خاطر است كه حادثه بدون علت را عقلاً ممكن نمی ‏دانند و به «قانون عليت» باور دارند، و امكان و عدم امكان مربوط به «عقل» است نه حس.

اشكال دوم هيوم
اين اشكال را «نيكلاى اوتركورى» در قرن چهاردهم ميلادى مطرح كرده و هيوم آن را تكرار نموده است. اوتركورى می ‏گويد: «اگر حادثه‏اى بدون علت رخ دهد تناقض به وجود نمی ‏آيد، پس ـ از اين كه تناقض به وجود نمی ‏آيد ـ نتيجه می ‏گيريم محال نيست حادثه‏اى بدون علت رخ دهد».

نقد
اين سخن در صورتى درست است كه ما مبدأ ابتدايى استحاله را منحصر به تناقض بدانيم در حالى كه چنين نيست. استحاله، دو مبدأ دارد:
1- تناقض كه اجتماع آن نزد عموم مردم محال است.
2- حادثه بدون علت كه وقوع آن نزد همه محال است. لزو می ندارد كه اين دو را به يك مبدأ برگردانيم. هر دو مبدأ مستقلاً مبدأ شناخت براى محال بودن چيزى هستند يعنى همان طور كه عقل شهود می ‏كند كه اجتماع متناقضين، محال است (و بين وجود و عدم، هيچ واسطه‏اى وجود ندارد) همچنين شهود می ‏كند كه «هيچ حادثه‏اى بدون علت، شدنى نيست» و وجود حادثه بدون علت، وجودى است كه هيچ توجيه عقلى ندارد و عقل آن را باورنمی ‏كند.

اعتبار(روایی) به ارتباط منطقی، بین پرسش­های آزمون و مطلب مورد سنجش اشاره دارد. وقتی گفته می­شود آزمون، روایی دارد به این معنا است که پرسش‌های آزمون به‌طور دقیق آنچه را که مورد نظر می­باشد، می­سنجد. اعتبار، جنبه­های مختلف دارد و ارتباط بین پرسش و آزمودنی با توجه به کلیه جنبه­های آن حاصل می­شود. در صورتی که این ارتباط وجود نداشته باشد اعتبار به وجود نمی­آید.

انواع اعتبار
اعتبار محتوایی: آزمون، وقتی اعتبار محتوایی دارد که هدف‌های آن با محتوای آزمودنی ارتباط داشته باشد. برای مثال، سنجش دقت افراد از طریق آزمون‌هایی امکان‌پذیر است که با مفهوم دقت ارتباط داشته باشد.
اعتبار ساخت: اعتبار ساخت، در مورد آزمون‌هایی لازم است که به منظور سنجش استعداد­های کلی و پدیده­های دارای ابعاد مختلف طراحی می­شوند. برای مثال، هوش پدیده ذهنی است که دارای ابعاد مختلفی از قبیل: سرعت انتقال، عکس‌العمل متناسب، تشخیص روابط بین پدیده­ها و میزان سازگاری می‌باشد.
اعتبار درونی: این اعتبار با توانا ساختن پژوهشگر در جمع‌آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها، با حذف کلیه عوامل مداخله­گر و تعبیر و تفسیر درست آنها سروکار دارد.
اعتبار بیرونی: این اعتبار به قابلیت تعمیم‌پذیری یافته­های تحقیق ارتباط دارد. به این معنی که آیا نتایج آزمایش را می­توان به جامعه­ای که نمونه از آن انتخاب شده است، تعمیم داد یا نه. به عبارت دیگر، آیا یافته­های پژوهش، معرف و بیانگر شرایط و موقعیت‌های زمانی و مکانی خاص دیگر هستند؟ گرچه، اعتبار بیرونی با جامعه­ای که پژوهشگر قصد دارد نتایج را به آن تعمیم دهد، مربوط است.
اعتبار صوری: اعتبار صوری این مطلب را مد نظر دارد که سؤال­های آزمون تا چه حد در ظاهر شبیه به موضوعی هستند که برای اندازه­گیری آن تهیه شده­اند. در واقع روایی صوری نمی­تواند نوعی روایی باشد، بلکه تنها یک ویژگی آزمون است که در پاره­ای مواقع وجود آن مفید است. در بعضی از آزمون­ها به‌ویژه آزمون­های استخدامی، اگر آزمون فاقد روایی صوری باشد، آزمون‌شونده ممکن است علاقه‌ای به جواب دادن سؤال­های آزمون از خود نشان ندهد، زیرا ممکن است چنین تصور شود که آزمون به تصمیم­های مربوط به استخدام او ربطی ندارد.
اعتبار ملاکی: اعتبار ملاکی به صورت همبستگی نمره­های آزمون با یک ملاک خارجی که با متغیر مورد سنجش مربوط است، تعریف می­شود. اعتبار وابسته به ملاک را به اعتبار همزمان و اعتبار پیش‌بین تقسیم می­کنند. اگر اندازه متغیر ملاک همزمان با اجرای آزمون به دست آید، همبستگی آزمون با متغیر ملاک را اعتبار همزمان می­نامند. مانند، همبستگی بین نمره­های هوش و پیشرفت تحصیلی گروهی از دانش‌آموزان در یک زمان معین. در اعتبار پیش‌بین، اندازه متغیر ملاک مدتی پس از اجرای آزمون به دست می­آید. به عنوان مثال همبستگی بین نمره‌های یک تست هوش با نمره­های پیشرفت تحصیلی آزمودنی­ها در یک یا چند سال آینده، اعتبار ملاکی پیش‌بین آزمون هوش نامیده می­شود.
اعتبار سازه: اعتبار سازه بر این مطلب تأکید می­کند که آزمون تا چه اندازه سازه نظری یا صفت مورد نظر را اندازه می­گیرد. این سنجش مستلزم سه اقدام اساسی است: در ابتدا سازنده آزمون باید صفت مورد نظر را به دقت تحلیل کند. در مرحله بعد، چگونگی ارتباط صفت با متغیرهای دیگر را مورد توجه قرار دهد و بعد از طریق آزمایش معلوم کند که آیا این روابط فرضی واقعا وجود دارند یا نه.
اعتبار استقرایی: میزان رابطه شهودی ظاهری اقلام یک آزمون با رفتارهایی که فرض می­شود، مورد سنجش قرار می­گیرند.
اعتبار همخوان: اعتبار تثبیت‌شده از طریق مقایسه نتایج آزمونی تازه با نتایج آزمونی که قبلا معتبر شناخته شده است.
اعتبار وفاقی: اعتبار یک آزمون یا اصلی که با نسبت افراد موافق یا معتبر بودن آن تعیین می­شود.
اعتبار همگرا: میزان همبستگی نمرات یک آزمون با چندین عامل مختلف را گویند. وجود این همبستگی برای اطمینان از این که آزمون آنچه را که باید سنجیده شود می­سنجد، ضروری است.
اعتبار تعریفی: اعتبار یک آزمون، متکی بر این است که اقلام تشکیل‌دهنده آن طبق تعریف آنچه را که باید سنجیده شوند می­سنجند.
اعتبار افتراقی: اعتبار یک آزمون، مبتنی بر میزان پیش‌بینی عملکرد افتراقی در دو یا چند تکلیف را گویند.
اعتبار تفکیکی: میزان نقص همبستگی یک آزمون با آزمایشات یا مهارت‌هایی که قرار نیست سنجیده شوند را گویند.
اعتبار تجربی: میزانی که می­توان به تجربه نشان داد که یک آزمون آنچه را مورد نظر است می­سنجد.
اعتبار عاملی: میزان همبستگی نمرات در نتایج دو آزمونی که قرار است چیز واحدی را بسنجد.
اعتبار نمونه­گیری: میزانی که به نظر می­رسد یک آزمون صفات نمونه‌گیری‌شده خاص را در زمینه هر آنچه قرار است سنجیده شود، می­سنجد.
اعتبار وابسته به قوانین طبیعی: میزانی که به نظر می­رسد یک آزمون با توجه به یک نظریه کلی، آنچه را که باید بسنجد، می­سنجند.
اعتبار ترکیبی: اعتبار یک وسیله آزمایش پیچیده یا مجموعه کاملی از آزمون‌ها، مبتنی بر رابطه بین نمره مرکب که بازنمایی عوامل مختلفی است که در آزمون عملکرد واقعی نمایانده می­شوند.
اعتبار ویژگی: میزانی که یک آزمون هر یک از صفات زمینه­ای هر آنچه را که قرار است سنجیده شود، می­سنجد.
اعتبار افزایشی: میزانی که یک آزمون از طریق پالایش تدریجی(مثلا با حذف مواردی که هماهنگ با سایر مواد معتبر نیست) به معیاری قابل اطمینان برای سنجش آنچه مورد نظر است، تبدیل می­گردد.
پایایی
پایایی یک ابزار اندازه‌گیری، عبارت است از درجه ثبات، همسانی و قابلیت پیش‌بینی آن در اندازه­گیری هر آنچه اندازه می­گیرد. این کیفیت، در هر نوع اندازه‌گیری، یک امر اساسی است. اکثر سازندگان آزمون و محققان اگر ضریب پایایی90/0 یا بیشتر را به دست آورند، احساس رضایت می­کنند اما از ضریب کمتر از 70 /0 ناراضی می­شوند. پایایی یک آزمون تا حدی تابع طول آزمون است. هر چه طول آزمون بیشتر باشد، پایایی آن بیشتر است. پایایی تا حدی تابع ناهمگنی گروه نیز است. ضریب پایایی با افزایش گستردگی یا ناهمگنی آزمودنی‌هایی که در آزمون شرکت می­کنند، افزایش می­یابد. بر عکس، هر چه گروه نسبت به ویژه­گی­ای که اندازه­گیری می­شود، همگن­تر باشد، ضریب پایایی کمتر خواهد بود.
برآورد پایایی
پایایی مجدد یا بازآزمایی: در این روش تمام محاسبات و اندازه­گیری­ها را در مورد افراد گروه نمونه در یک زمان و اجرای مجدد آن در مورد همان گروه در زمانی دیگر انجام می­دهیم و قاعدتا نباید اختلافی بین نتایج به دست آمده وجود داشته باشد.
اجرای فرم­های همتا: در این طریق، به جای اینکه تنها به یک روش توسل جوییم، از راه‌های مختلف اندازه­گیری را انجام می­دهیم و به کمک نتایج به‌دست آمده، اختلافات و اشتباهات را تصحیح می­کنیم. غالبا برای انجام این منظور از طبقه‌بندی­های مختلف استفاده می­شود.
پایایی آزمون­های موازی: در این روش‌ها، دو نوع آزمون که تقریبا معادل هستند، ساخته می­شود و پاسخ‌های دو آزمون مشابه، باید همبستگی زیاد داشته باشد.
دو نیمه کردن آزمون: در این روش، یک آزمون واحد بعد از اجرا به دو قسمت مساوی تقسیم شده سپس با توجه به فرمول‌های آماری محاسبه می­گردد که ضریب همبستگی دو آزمون باید بالاتر از ۷۰ درصد باشد.