مکاتب بشری
شناخت Knowledge در تمام انواع خود (اجتماعی، انتزاعی، فیزیکی و...) فرایندی چندجانبه، به هم پیوسته، نسبی و تغییرپذیر است که به ویژه در سه سطح هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی روی می دهد و فرد کنشگر را از نقطه ی نادانی به روشنایی دانستن هدایت می کند.تلاش برای شناخت پاسخ به نیازهای متعدد بشری است. نیاز به دانستن، نیاز به کنجکاوی، نیاز به پیشرفت ... و هرچه نیازها پیچیده تر شوند ابزارها دقیق تر و در نتیجه شناخت ها چندجانبه تر میشوند.
در تعریف علم گفتهاند: العلم هو الصوره الحاصله من الشى عند العقل؛ علم عبارت است از صورتى که از شىء نزد عقل و قوه مدرکه حاصل مىشود، مانند علم به فلان شخص یا به حیوان و مثلث و کره و فلز و این که زمین کروى است. محمد خوانسارى، منطق صورى، ج 1، ص 4؛ محمد رضا مظفر، المنطق، ص۱۴
مقصود از »صورت« که در تعریف علم آمده است مفهوم و معنى ذهنى است، نه صورت در مقابل ماده فلسفى، به عبارت دیگر مراد این است: وقتى به شىء خارجى عالِم مىشویم، وجود خارجى آن شىء پیش قوه درک کننده و عالِم شونده ما حاضر نمىشود بلکه صورتى از آن نزد آن قوه حاضر مىشود که ما بوسیله آن صورت که کاملاً به آن شىء خارجى منطبق است، به آن شىء عالِم مىشویم، مثل این که در آیینه صورت اشیا مىافتد، نه خود اشیا. این علم را که صورت شىء پیش عالِم حاضر مىشود، نه خود شىء، علم حصولى مىنامند، در مقابل علم حضورى که خود شىء معلوم پیش عالِم حاضر است، مثل آگاهى ما از خودمان، یا حبّ و بغض و حالت ترس و شادى که در خود احساس مىکنیم. هنگامى که دچار ترس مىشویم این حالت روانى را مستقیماً و بدون واسطه مىیابیم، نه این که به وسیله صورت یا مفهوم ذهنى آن را بشناسیم. (محمد تقى مصباح یزدى، آموزش فلسفه، ج 1، ص 153 - 154.)
تحقیق ابزار رسیدن به شناخت است. اینکه چرا تحقیق می کنیم ؟ می تواند پاسخ های متعددی داشته باشد. از جمله اینکه تا بیشتر بدانیم و بهتر نیازهایمان را برطرف کنیم. به اهدافی که در زندگی مدنظر داریم برسیم. کیفیت و امنیت و ضریب اطمینان اعمال مان را افزایش دهیم و به پیشبرد علم و تخصص خود نیز یاری رسانیم.
چگونگی انجام تحقیق نیز در سه سطح هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی – با تاکید بر دو مورد اخیر- مورد بررسی اجمالی قرار گرفت که باید ابتدا نوع تحقیقمان را مشخص کنیم. لایه های فرایند تحقیق و روش های قیاسی، استقرایی یا منطق نوین مناسب را برگزینیم. در جامعه شناسی و مطالعه جوامع خرد را بررسی کرده و نهایتا بصورت یک طرح کلی ارائه میدهیم که همان روش استقرائی است. جواب تست ۳۱
4-3-1- مکاتب و مراحل عمده روش شناسی تحقیق: مکاتب عمده روش شناسی
انواع روش های شناخت یا حصول به معرفت: 1- قیاس:نخستینروش شناخت واستدلال کهبهارسطوویونانیها نسبت داده شده است، روش قیاس است. این روش یک رابطه منطقی بین کبری، صغری و نتیجه برقرار میکند. قیاس از یک فرض کلی شروع و به مصداقیجزئیمیرسد. مثلاً همه انسانها فانی هستند (کبری)، سقراط یک انسان است (صفری)، سقراطفانیاست(نتیجه).(جان بست، 1379: 18) بنابراین، میتوانگفتاستدلالقیاسیحرکت ازکل بهجزءاست. براین استدلال این انتقاد وارد شد که بسیار فلسفی، انتزاعی و کلی است.
2- استقراء: روشاستدلالاستقراییبهعنوانروشیجدیددرمنطقرا بیکن مطرح کرد. (همان:19). علمایمنطقمعتقدندکهدراستقراءشخصاز دادههای مشاهده شده شروع میکندوسپسآنچهمشاهدهکردهبهکلتعمیم میدهد(دلاور،1383:34)
بیکن روشنوینمنطقاستقرایی رابهمنظورپیشبرددانشبشری پیشنهاد کرد. با این روش مشــاهداتعلمـیمستقیمازجهانبنیانیرابراینتیجهگیری هایعلمی بهوجود میآوردند (همان:35).
بنابراین،درروشاستقراییدانشمندمیتوانداطلاعات و دانستههای خود را به شکل فرضیه ارائه دهد و در پرتوایناطلاعات،فرضیهمی تواند تایید یاردشود(همان:37)
از آنچه آمد معلوممیشودکهاستدلالاستقراییعکساستدلالقیاسیاست؛ یعنی حرکت از جزء به طرف کل است.
طبقهبنـدی علوم: درگذشتهتمامیعلومدرفلسفهخلاصهمیشدوبهکسیکه فلسفه میدانست فیسلوف یا دانشمند میگفتند. امابهمرورزمان و با پیشرفتدانش،دیگر برای فیسلوف آن زمان میسر نبود که برتمام علوم اشراف داشته باشد. از اینرو آهنگ جدایی علوم از مادرشان یعنی فلسفه نواخته شد.
بحـثطبقهبندی علوممطرح شد.دراینمیانهریک از دانشمندان بنا بر سلیقهشان علوم را طبقهبندی نمودند.
آپر علوم را به دو دسته تقسیم مینماید: الف-علوم جهانی ب- علوم (روحی عقلی)، علوم جهانی را شامل ریاضی، فیزیک، طبیعی وطبی دانستهوعلوم روحی را متشکل از علوم فلسفی، نظری و زبانی، علوم مربوط به اقوام و علوم سیاسی میداند. (فروند،1372: 22-21)
سوروکیندانشهارابهغیرآلی(کهموضوععلومفیزیکیاست)،آلی(که موضوع علوم حیاتی است)، فوقآلی(کهموضوع بحث جامعه شناسی است) تقسیمکرد. (ساروخانی،1378:ج2،67)
دیلتای با اعتقادبرتفکیکعلوم،دانشهارادردودستهطبقهبندیکرد: 1. دانشهای روحی، 2. دانشهایطبیعی.ایندیدگاهدرمقابلمکاتب رفتارگرایان، مکانیک گرایان اثبات گرایان و... قرار دارد. مکاتباخیربینعلومطبیعیوانسانی-اجتماعیهیچ گونه تمایزی قائل نبودند. (همان:70)«بهاینساندانشهایفرهنگیبهتعبیربرخیاز اصحاب مکاتب تأویل و یا روحی و به تعبیر برخی دیگر که ما امروزه با نام علوم انسانی ازآنهایادمیکنیم،ازدانشهای طبیعی نه ازنظرمعرفت شناسی،بلکهاز دیدگاه روش شناسی تمایز می یابد. محدودهاین دانشهاباتوجه به دیدگاه اصحاب تأویل بسیار وسیع است. دیلتای علاوه بر علومی همچون جامعهشناسی و علومسیاسی و اقتصادی کهجنبهتجربی دارند،علوماعتباری مانند علم اخلاق و شناخت زیبایی وشعررانیزدرزمرهعلوممربوط بهروح قرارمیدهد».(همان:71)
بنابراین، ملاحظهشدکههریکازاندیشمندانبهشیوههایمختلفعلوم را طبقه بندی کردهاند، لذابهطور قطع نمی توان گفت که کدام یک از طبقهبندیها تمام و کامل استوآنچهازاینطبقهبندیهابرمیآیدآن استکهبهطورکلیعلوممختلفرادرچند شاخه طبیعی،ریاضی وانسانی می توان بر حسب موضوع مطالعه طبقه بندی کرد. علوم طبیعی باطبیعیاتسروکاردارندوواقعیاتجهانطبیعیرامطالعهمیکنند. علمریاضی نیز مطالعه اعداد و ارقام و ... آنها می پردازد.
علومانسانی شاملآندستهازدانشهاو معارفی است که به مطالعه انسانوارتباطات انسانی درجامعه نظردارد.دراین مطالعه نیز ما براساس این طبقه بندی به بررسی کتب رشته علوم انسانی پرداختهایم.
بینشهای موجوددرقلمرو روش: بینشهایموجوددرقلمرو روشهای شناخت را میتوان تحت سهنوع بینش طبقهبندیکرد: 1. بینش آنان که همه دانشها رایکی میدانند،2.بینشآنانکهبرافتراقمطلقدانشهای طبیعی و انسانی از روزنه روشتأکیددارند،3.بینشآنانکهدیدیدیالکتیکیوتلفیقیدارند.گروهاولکسانی هستند کههیچگونه تمایزی بین متدعلومطبیعیوانسانی –اجتماعیقائل نمیشوند. از آنجملهمی توان بهرفتارگرایان،طبیعت گرایان، مکانیک گرایان، تجربه گرایان و... اشاره نمود.گروهدومکسانی هستندکهازدیدگاهروششناسی علوم طبیعی و علوم انسانی- اجتماعیتمییزقائلمیشوند.یکیازمهمتریناین مکاتب مکتب تأویل گرایی است. در تاویل گرایی مفهوم« همدلی ناب» بهچشم می خورد، یعنی اینکه محقق دیدگاه موضوع مورد تحقیق رابازیابد، بهطوری که خود را جای او گذارد و از زاویه او به جهان بنگرد.(ساروخانی، 1378:36-27)
گروه سومنیزبااتکا به دیدگاه دیالتیکی خود که متأثرازهگل استبیان میکنند فکر بشری از طریق تضاد رشد می نماید. یعنی شما ابتدا یک فکر دارید، سپس فکری خلاف آندرذهنشماواردمیشودو تقابلی میان فکر قبلی و فکر مخالف کنونی ایجاد میشودوشما میکوشید که این تضاد را حل کنید، درنتیجهفکرسومی به ذهن تان واردمیگردد که جمع بین دو فکر قبلی است.
تحقیق: دراغلبمتونروشتحقیق، تحقیق را کوششی جهت شناخت حقیقت و تلاشی برای رسیدن به پاسخها یا درخصوص سوالهای موردنظر دانستهاند.
اثبات گرایی: اثبات گرایی روشی است که از به کارگیری روشهای علوم طبیعی در علوم اجتماعی حمایت می کند و طرفدار وحدت روش در علوم مختلف است. اثبات گرایان تاکیدشان بر طبیعت گرایی یا پدیدار گرایی است بدین معنا که وحدت علوم فقط در روش علوم محدود نمی شود، بلکه موضوع آنها هم واحد است. از دید آنها علم مطالعه واقعیتی است، که در مقایسه با خود علم امری خارجی شمرده می شود. این واقعیت به واحدهای مشاهده پذیر یا پدیده های طبیعی قابل تبدیل است.
اثبات گرایان با تاکید بر تجربه گرایی معتقدند پایه ی علم، مشاهده است. علم اثبات گرا به کلی بر چیزی استوار است، که می تواند مشاهده و ارزیابی شود. به عبارت دیگر به نظر پوزیتیویست ها، محقق با روش تجربی با مشاهده، به سوی مرحله ارزیابی پیش می رود. یعنی دانشمند، تجربه را برای کشف قوانینی کلی که به نحو عینی وجود دارند، به کار می برد. قوانینی که بتوان از آنها فرضیه هایی را بیرون کشید، که برای پیش بینی رویدادها قابل استفاده باشند از مهمترین موضوعات مورد توجه آنها موضوع رهایی از ارزش است . به عبارتی علم در باره موضوع خود داوری نمی کند. و عملی خنثی و آزاد از ارزشهای اجتماعی و اخلاقی است. آن ها مدعی اند که ارزش نمی تواند از واقعیت سرچشمه بگیرد. بنابراین اثبات گرایی بر دوگانگی واقعیت و ارزش تأکید می کند. براساس علم اجتماعی اثبات گرا، فقط واقعیت های اجتماعی می توانند ارزیابی شوند .
انتقادی: رویکرد انتقادی با نفی نگرش علمی بر خلاف دیدگاه اثبات گرایان سوژه متعالی را نفی می کند. از منظر انتقادی نظریه و نظریه پردازی یک فرایند بینان ذهنی زبانی است که مستلزم وجود اجتماعی از محققان است. به نظر هابرماس نظریه انتقادی مبتنی بر جنبه های تاریخی و سیاسی است و کل دانش بشری را مبتنی بر جنبه های تاریخی و سیاسی می داند. هابرماس بنیان فلسفه علم اثبات گرایانه مدرن را رد می کند و بر اجماع عقلایی تاکید می کند و از نسبی گرایی نیز اجتناب می کند.از نظر هابر ماس سه دسته علائق شناختی وجود دارد که به سه نوع شناخت متفاوت منتهی می گردد. الف – علائق فنی : همان شناخت اثباتی و تجربی است که دغدغه آن کنترل است. ب – علائق عملی یا تفاهمی ارتباطی که به شناخت هرمنوتیک منتهی می شود و دغدغه آن فهم است. ج – علائق رهایی بخش که بنیان شناخت انتقادی است و دغدغه آن ایجاد دگرگونی و رسیدن به رهایی است. کاکس نیز تاکید می کند که سرشت انسانی مخلوق تاریخ است و شناخت نیز محصول تحولات تاریخی است.هورکهایمر تاکید داشت که باید میان نظریه سنتی و نظریه انتقادی تفکیک قائل شد نظریه سنتی در علوم اجتماعی آئینه ای از اثبات گرایی در علوم طبیعی است از این منظر جهان مجموعه ای از واقعیات است که فقط باید کشف شوند و فقط در صدد توضیح روابط میان پدیده هاست و تا حدی محافظه کارانه است ، اما نظریه انتقادی به لزوم تغییر بنیادین جامعه باور دارد و بیطرفی ارزشی نظریه اجتماعی را نفی می کند.
نظریه انتقادی یک تلاش فکری و در عین حال عملی است . از نظرانتقادیون واقعیات محصول تاریخی و اجتماعی اند و جهان محصول انگاره ها و کنش انسانی است و این کنش ها و انگاره ها تغییر پذیرند و نظریه انتقادی در پی فهم و تغییر آنهاست ، پس نظریه انتقادی در صدد تغییر وضع موجود است. نظریه انتقادی به تاریخی بودن شناخت و جنبه هنجاری در نظریه پردازی توجه دارد.
به گفته کاکس نظریه انتقادی نسبی است.تاکید اصلی نظریه پردازان انتقادی بیشتر بر تحول تاریخی شناخت بر مبنای دگرگونی در جریان زمان است.آنها معتقدند که شناخت باید تحول یابد و پدیده های اجتماعی و تاریخی منحصر به فرد معنا دارند و واقعیت اجتماعی امری زمانمند و مکانمند است.
کاکس معتقد است که نظریه انتقادی دیدگاه تاریخی و در طول زمان نسبت به پدیده هاست و در نتیجه تحول و پویایی پدیده ها را در طول زمان مورد توجه قرار می دهد و می توان گفت که در اینجا تاکید بر اولویت هستی شناسی نسبت به معرفت شناسی است.(مشیرزاده:1384،ص 218-219) .از نظر انتقادیون واقعیت اجتماعی امری زمانمند و مکانمند است نه همیشگی و نمیتوان انتظار داشت در حوزه اجتماعی قوانینی جهان شمول وضع شود.
از این منظر گفتگوی فرهنگی می تواند به عنوان ابزاری برای شکل دادن به فهم های جدید از سیاست منجر شود.
در کل نظریه انتقادی از نظر معرفت شناسی : اثبات گرایی و عینی گرایی و تجربه گرایی را رد می کند.
از نظر روش شناسی : هژمونی روش علمی واحد را رد می کند و در پی شکل دادن به نظریه رهایی بخشند و بر راهبردهای تفسیری تاکید دارند.
از نظر هستی شناسی : برداشتهای خرد گرا از سرشت و کنش انسانی را به چالش می کشند و سرشت بشر را ثابت نمی دانند و بر هویتهای کنش گران تاکید می نماید.
هرمنوتیک
هرمنوتيك در اصل از واژهHermes به معناى خداى بالدار گرفته شده است. وظيفه هرمس انتقال پيام هاى خداوندى براى بشر است. او را در اساطير, پيام بر خدايان مى دانند. او به عنوان فرزند زئوس, بايد آنچه را كه در وراى فكر و انديشه بشر جاى دارد به حوزه فكر و انديشه انسان ها انتقال دهد, موجبات كشف رموز و معانى را فراهم سازد, انسان ها را از آنچه در محيط پيرامونشان مى گذرد آگاه می سازد و بالاخره دنياى نهان و آشكار را به هم بپيوندد و معانى يا معناى هر علامت يا شاخص را بشناساند. همان طور كه ملاحظه مى شود در روش تإويل, ورود به دنيايى نهان, پيچيده و ناآشكار مطرح است كه در وراى پديده هاى عينى, ملموس و مادى جاى دارند.
اين اصطلاح تا چند قرن پيش صرفا در عرصه متون قدسى بويژه كتاب مقدس به كار مى رفت, ولى سپس هرمنوتيك از متون قدسى به متون عام راه يافت و امروزه خود هستى را نيز فرا گرفته است. در ابتداى قرن نوزدهم شلايرماخر و ديلتاى هرمنوتيك را به عنوان يك روش در علوم انسانى طراحى و معمارى نمودند و سپس در قرن بيستم انديشمندانى چون مارتين هايدگر و گادامر از ((فهم)) به عنوان نوعى ((وجود)) ياد كردند. بنابراين, در باره سير تحول هرمنوتيك بايد گفت كه از نوعى معرفت شناسى به گونه اى روش شناسى, و سپس نوعى هستى شناسى يا ((نظريه هرمنوتيك)) تحول يافته است.
هرمنوتيك ( Hermeneutics ) در تعريفى ابتدايى , علم تعبير, تفسير و تإويل, نام گرفته است. هرمنوتيك به معناى تعبير و تفسير براى دستيابى به معناست. اين واژه در فارسى نيز ترجمه شده است. پل ريكور, هرمنوتيك را فن تشريح و توضيح نمادها بخصوص نمادهايى كه معنى صريح دارند مى شناسد او در مقاله ((رسالت هرمنوتيك)) تعريف زير را تعريف كارآمدى از هرمنوتيك تلقى مى كند: هرمنوتيك نظريه عمل فهم است در جريان روابطش با تفسير متون .
از لحاظ روش شناسى, روش تإويل يا هرمنوتيك در برابر تجربه گرايى مكانيك گرايی , طبيعت گرايى و بويژه اثبات گرايى و حتى رفتارگرايى قرار دارد و در مقابل نظريه وحدت روش در علوم (طبيعى و انسانى) به تمايز روش در علوم معتقد است كه امرى است بسيار مهم و بنيادين.
مبانى هرمنوتيك
1 ـ علوم طبيعى و علوم انسانى, به دلايل زير, از لحاظ روش شناسى دو دانش متمايزند:
الف: آزاد بودن جهان انسانى و غير ارادى بودن جهان طبيعى ;
ب: موجبيت علوم طبيعى بر خلاف علوم انسانى;
ج: تجانس محقق ـ موضوع تحقيق در علوم انسانى بر خلاف علوم طبيعى ;
د: آگاهى انسان به عنوان خصيصه ممتاز.
2 ـ پديده هاى اجتماعى داراى ابعاد ذهنى خاصى هستند و با دنياى خاص ارزش ها پيوند دارند و بدون اطلاع از اين ارزش ها قابل فهم نيستند.
3 ـ ادراك كه در روش هايى چون رفتارگرايى, اساس شناخت است با مشكلاتى چند مواجه است. از جمله:
الف: ادراك, تفاضلى يا تفاوتى است. يعنى هر كس با توجه به دنياى خاص ضمير خويش, جهان و پديده هاى پيرامون خود را ادراك مى كند, هر انسان كتابى خاص, ممتاز و منحصر به فرد است.
ب: ادراك, گزينشىselectiveاست.
ج: ادراك, انسانى ـ ارزشى است ; يعنى بر ارزش هاى مثبت يا منفى متكى است.
4 ـ 4. شناخت واقعيت حيات انسانى بدون در نظر گرفتن متن يا مجموعهEnsembleامكان پذير نيست.
5. مفاهيم هرمنوتيك
اين مفاهيم عبارتند از:
ج1 ـ 5. تجربه زندهLived experience ازنظر ديلتاى, عمل انسانى مبين تجربه زيسته است و تحليلى خاص را طلب مى كند. مفسر مى كوشد تا خود را به جاى موجد يا پديدآورنده اثر قرار دهد تا علت فعل و عملش را بفهمد.
2 ـ 5. منظومه هاى نهانLantent constellations به معنى در نظر گرفتن امور مفروض يا بديهيات, يعنى تمامى آن داشته هايى كه در راه فهم رفتار يا عمل ديگرى لازمند و انسان ها در هنگام تفسير بدان توجه ندارند.
3 ـ 5. فهمverstehenكوشش اساسى پيروان مكتب تإويل, فهم مجموعه هاى به هم پيوسته و سيال انسانى است. ديلتاى مى گويد: ما طبيعت را تبيين مى كنيم, اما انسان را مى فهميم.
4 ـ 5. شاخص ـ نمادIndexical) ). يعنى هر فعل يا عمل و يا حركت انسانى, بعدى شاخص ـ نمادى دارد و آن اين كه هر نماد (فعل يا عمل انسانى) در هر متن يا مجموعه اى معنايى ويژه دارد.
5 ـ 5. شرحGlossing براى شناخت معناى هر عمل بايد به متن يا مجموعه اى توجه كرد كه در آن اتفاق افتاده است (شاخص ـ نماد) چون احصاى كل اطلاعات (منظومه يا شبكه اى كه رفتار در آن جاى گرفته) معنايى ويژه مى يابد و درك آن ممكن نيست, پس فرد ناچار است خطوط اصلى آن را در ذهن نگاه دارد و با مراجعه سريع بدان, فهم رفتار ديگرى صورت مى پذيرد. اين جريان ظريف و عجيب فكر را شرح مى خوانند.
ج6 ـ 5. كلى نگرىHolism) ). بينش هرمنوتيك بيش از هر بينش ديگرى تاميت Totality)) را هدف قرار مى دهد. شناخت تاميت در مكتب تإويل متكى بر مفاهيم زير است:
1 ـ 6 ـ 5. دايره هرمنوتيك يا حلقه تإويلHermeneutic circle) ); شناخت اجزإ تشكيل دهنده يك مجموعه ممكن نيست, مگر با توجه و با در نظر گرفتن محل يا مجموعه و يا منظومه اىconstellation) ) كه در آن جاى دارد. در عين حال, شناخت كل نيز بدون توجه به اجزإ صورت پذير نخواهد بود. پس حركت ديالكتيكى از كل به جزء و از جزء به كل, فرآيندى طبيعى در كار پژوهش انسانى است.
2 ـ 6 ـ 5. بعد تاريخى ; در شناخت كليت علاوه بر دور هرمنوتيكى بايد هر پديده را در مجموعه اى وسيع كه با امتداد تاريخى آن مرتبط است ديد و شناخت. از اين ديدگاه تاميت بعد طولى مى يابد و توالى پديده مورد نظر را به صورت پيوستار continum)) از گذشته تا زمان حال مد نظر دارد.
3 ـ 6 ـ 5. روح عينى; منظور نمودهاى حيات انسانى است, از زبان گرفته تا دين. بدين ترتيب, آثار سياسى, هنرى, اقتصادى و خود علم و خلاصه, همه موضوعات علوم روحى (انسانى) در آن دخيلند.
جج4 ـ 6 ـ 5. معناى اسنادى; مثلا معناى اسنادى يك نقاشى زمانى فهميده مى شود كه در چارچوب جهان بينى جامعه يا گروهى كه در آن توليد و تهيه شده است مورد توجه قرار گيرد.
7 ـ 5. انتقال ذهنىMental transfer) ). هدف غايى در تإويل, بازسازى كليت ذهنى نويسنده توسط مفسر و تإويلگر است. مفسر بايد بتواند شرايط روحى, ذهنى و به طور كلى جهان درون صاحب اثر (نقاشى, نوشته و ...) را دقيقا درك كند تا هر كلام يا پيام را به طور عميق بفهمد و روش خاص در تحقق اين هدف, همدلىEmpathy) ) يا درك ديگرى و يا به تعبير ديگر, خود را به جاى ديگرى نهادن است
6. جايگاه محقق يا مفسر در هرمنوتيك
با بيان اين نكته كه روان شناسى در روش تإويل جايگاه والايى دارد و با توجه به مطالب گذشته, روشن مى گردد كه محقق يا مفسر نيز جايگاه والايى دارد. او وراى زمان است و جايگاهى برين دارد. دلايل و جهات اين امر عبارتند از:
1 ـ 6. مفسر هم بر محيط پيرامون خويش واقف است و هم با كوشش خاص خود دنياى خاص فرد مورد تحقيق (نويسنده, نقاش و به طور كلى صاحب اثر) را درك مى كند.
2 ـ 6. از جانبى ديگر, مفسر نويسنده يا نقاش يا هر صاحب اثرى را در مجموعه اى وسيع مى نگرد. مفسر همانند ستاره شناسى است كه در رصدخانه خود منظومه اى وسيع را مى بيند كه صاحب اثر يا پيام در محدوده آن جاى دارد. پس او نه تنها صاحب اثر را مى بيند, بلكه تماميت دنياى او را مشاهده مى كند.
3 ـ 6. با گذشت زمان و توالى حوادث, مفسر از نتيجه نهايى كار نيز آگاهى دارد.
4 ـ 6. با اين همه كار او بس دشوار است. او بايد بتواند على رغم فاصله وسيع زمانى, ارزش هاى حاكم بر زمان نويسنده را دريابد, دنياى نفسانى نويسنده را بشكافد و بشناسد, و در نهايت, بايد بتواند خود را به جاى او نهد, با پديده مورد مطالعه او (نويسنده يا نقاش) به نوعى تجربه زيسته دست يابد, خلإ تاريخى يعنى قسمت هايى از محيط ذهنى يا پيرامون نويسنده را كه بر اثر فقدان اسناد مستقل تاريك مانده است با قدرت همدلى تكميل نمايد, واقعيت تاريخى (اثر نويسنده, تابلو نقاشى و ...) را در كل محيطش جاى دهد و معناى آن را مستفاد دارد.
از اين روست كه به زعم شلاير ماخر, تحقيق از ديدگاهى بازتوليد است و بر بازسازى گذشته تاريخى, ذوب روانى با آن و در نهايت, درك معناى نهان عمل متكى است.
پسامدرن
در اندیشه پسا مدرن با 3 مفهوم اساسی سر وکار داریم : 1) مفهوم نفی معنای ثابت زمان و جهان 2) نفی مفهوم عینیت 3) نفی مفهوم خود یا من عقلانی . در کنار این نفی ها با بی شمار نفی های دیگر همچون نفی متافیزیک حضور ، نفی هویّت واحد و یگانه و نظایر آنها روبرو هستیم . منظور از نفی معنای ثابت در زمان و جهان به این مفهوم است که نمی توان برای هیچ پدیده اعم از پدیده های گفتاری و نوشتاری و یا پدیده های علمی ، معنایی ثابت و همیشگی قائل شد. تنها دریافتی که انسان از مفاهیم و معانی پدیده ها یا متون دارد بسته به شرایط ، تفاوت می کند .
پست مدرنیسم هرگونه تناظر و تطابق و همسویی میان زمان و جهان را منتفی می داند ، به این معنا که از نظر پست مدرنیسم هر گونه واقعیت ثابت ، حقیقت مطلق یا امر عینی یا ملموس فاقد وجوه خارجی است و اعتباری ندارد ، این چشم انداز نیچه ایی در بسیاری از آثار پست مدرن مطرح شده است .از منظر نیچه کل حقیقت چنانکه تا امروز بدست رسیده است تنها از منظر و دیدگاه خاص و واحد حقیقت تلقّی می شود و از آنجا که هیچ منظر واحد را نمی توان قطعی و ثابت و مطلق دانست ، لذا جنبه نسبی دارد، نفی مفهوم عینیت از سالهای دهه 1950 میلادی به بعد مفهوم عینیت در غالب مفاهیمی چون قدرت و اقتدار و به جای آنها و به ویژه از زمان طرح روش شناسی پوزیتیویسم در اواخر قرن نوزدهم مطرح و ظاهر شده است . از منظر پوزیتیویسم هر نوع تلاش علمی و تحقیق و پژوهش علمی باید بر مبنای چارچوب و روش شناسیکِ علوم تجربی و طبیعی پیش برود ، در حالیه پست مدرنیسم این رویکرد را رویکردی بیش از حد ابژکتیویسم عینی عینیت گرا و مادّی و ملموس می داند و تأکید دارد که متاسفانه عینیت در قالب قدرت و اقتدار سر برآورد و به صورت آخرین سنگر امتیازهای مذکّر غربی سفید ، یعنی تبعیضهای جنسی ، نژادی ، رنگ ، دین و نظایر آن در آمده است و نفی مفهوم خود یا من عقلانیِ بسیاری از نویسندگان شالوده شکن از جمله فوکو ، دریدا ، لیوتار ، در سه دهه آخر قرن بیستم یکی از اساسی ترین مفاهیم موجود در فلسفه سیاسی کلاسیک و فلسفه کلاسیک به طور عام را مورد حمله و انتقاد قرار داده اند .
پــــــــــاسخ کـــــــلــــــی
در توجه به انتقادهایی که از اثبات گرایی شد و مقدمه ای برای خلق سایر رویکردها گردید می توان یکی از انتقادها را مسئله شی انگاری موضوع تحقیق دانست به این معنا که محقق باید از موضوع تحقیق کاملاً فاصله ذهنی می گرفت یعنی اینکه علایق محقق در موضوع تحقیق نباید مداخله می کرد .
نکته دیگری که منتقدان اثبات گرایی در نقد آن قائل می شوند مساله روش شناسی یکسان میان علوم انسانی و اجتماعی با علوم تجربی است . یعنی می گفتند که ماهیت همه علوم یکی است و باید علوم انسانی و اجتماعی را با همان روش های علوم تجربی مطالعه کرد . در نقد این دیدگاه مکتب انتقادی ظاهر شد .
کسانی مثل آدرنو و هورکهایمر این دو بعد را نقد کردند . طرفداران هرمنوتیک و پست مدرنیسم قائل به ماهیت متمایز علوم اجتماعی شدند و معرفت شناسی و روش شناسی ویژه علوم اجتماعی و انسانی را درخواست کردند . مکتب فرانکفورت که در دهه اخیر برجسته ترین نماینده آن هابرماس است دنباله انتقادهای مکتب انتقادی از اثبات گرایی را پی گرفته است . یکی از نکات مساله شی شدگی را مطرح می کند . این اصطلاح به معنای شیوه ای که که طی آن صفات انسانی ، اشیاء تلقی می شوند و حیات غیر انسانی و راز آمیز خاص خود را در پیش می گیرند .
یکی از مسائلی که طرفداران مکتب فرانکفورت در مورد آن بحث می کنند عقل ابزاری است که هورکهایمر و آدرنو در قالب دیالکتیک روشنگری به آن می پردازند . عقلانیت ابزاری نوعی منطق اندیشه و شیوه ای برای نگاه کردن به جهان است ، به تعبیر دیگر دارای دو بعد نگاه کردن به جهان و روشی برای معرفت نظری است . هرمنوتیسینها معتقدند که ما باید با یک موضوع همدلی کنیم و با درنظر گرفتن پیش فرضها، آن موضوع را فهم کنیم. بنابراین برخلاف اثباتگرایان که معتقد بودند میتوان ارزش ها را از واقعیت ها تفکیک نمود و یک قضیه را به صورت عینی و تجربی مشاهده و اثبات نمود، طرفداران هرمنوتیک بر این باور هستند که باید قضایا را فهم نمود. به طور کلی، کلیه گرایشاتی که در هرمنوتیک وجود دارد، جملگی نقاد اثبات گرایی محسوب می شوند و از این لحاظ تفاوتی بین هرمنوتیک شلایرماخر و هرمنوتیک فلسفی هایدگر و گادامر وجود ندارد.
یکی دیگر از جریانات منتقد اثباتگرایی، مکتب انتقادی یا فرانکفورت است که نقدهای جدی را به مبانی پوزیتیویسم وارد کرده است و مهمترین مفروضات این مکتب را زیر سوال برده است. به طور مثال، یکی از مفروضات اصلی مکتب اثباتی این است که ما میتوانیم پیش فرض های خود راکنار بگذاریم و واقعیت فارغ از ارزش داشته باشیم. در این مکتب، همچنین علمی بودن به معنی غیرایدئولوژیک بودن و عدم داشتن گرایشات ارزشی است. در حالی که یورگن هابرماس به عنوان یکی از آخرین متفکران مکتب انتقادی معتقد است که دانش علمی و عینی به معنای اثباتی نمیتواند کافی و وافی باشد، زیرا در فلسفه سیاسی نیاز به مساله مهمتری به نام رهایی است و رهایی، خود گزاره ای ارزشی است. بنابراین گزارههای ارزشی نمیتوانند از واقعیت فلسفه سیاسی جدا شوند. در نتیجه، هابرماس به آن نوع از فلسفه سیاسی گرایش دارد که انتقادی است و انتقادی بودن مرحله ای فراتر از عینی بودن و فارغ از ارزش بودن اثبات گرایانه است.
در اندیشه پسا مدرن با 3 مفهوم اساسی سر وکار داریم : 1) مفهوم نفی معنای ثابت زمان و جهان 2) نفی مفهوم عینیت 3) نفی مفهوم خود یا من عقلانی . در کنار این نفی ها با بی شمار نفی های دیگر همچون نفی متافیزیک حضور ، نفی هویّت واحد و یگانه و نظایر آنها روبرو هستیم . منظور از نفی معنای ثابت در زمان و جهان به این مفهوم است که نمی توان برای هیچ پدیده اعم از پدیده های گفتاری و نوشتاری و یا پدیده های علمی ، معنایی ثابت و همیشگی قائل شد. تنها دریافتی که انسان از مفاهیم و معانی پدیده ها یا متون دارد بسته به شرایط ، تفاوت می کند .
پست مدرنیسم هرگونه تناظر و تطابق و همسویی میان زمان و جهان را منتفی می داند ، به این معنا که از نظر پست مدرنیسم هر گونه واقعیت ثابت ، حقیقت مطلق یا امر عینی یا ملموس فاقد وجوه خارجی است و اعتباری ندارد ، این چشم انداز نیچه ایی در بسیاری از آثار پست مدرن مطرح شده است .از منظر نیچه کل حقیقت چنانکه تا امروز بدست رسیده است تنها از منظر و دیدگاه خاص و واحد حقیقت تلقّی می شود و از آنجا که هیچ منظر واحد را نمی توان قطعی و ثابت و مطلق دانست ، لذا جنبه نسبی دارد، نفی مفهوم عینیت از سالهای دهه 1950 میلادی به بعد مفهوم عینیت در غالب مفاهیمی چون قدرت و اقتدار و به جای آنها و به ویژه از زمان طرح روش شناسی پوزیتیویسم در اواخر قرن نوزدهم مطرح و ظاهر شده است . از منظر پوزیتیویسم هر نوع تلاش علمی و تحقیق و پژوهش علمی باید بر مبنای چارچوب و روش شناسیکِ علوم تجربی و طبیعی پیش برود ، در حالیه پست مدرنیسم این رویکرد را رویکردی بیش از حد ابژکتیویسم عینی عینیت گرا و مادّی و ملموس می داند و تأکید دارد که متاسفانه عینیت در قالب قدرت و اقتدار سر برآورد و به صورت آخرین سنگر امتیازهای مذکّر غربی سفید ، یعنی تبعیضهای جنسی ، نژادی ، رنگ ، دین و نظایر آن در آمده است و نفی مفهوم خود یا من عقلانیِ بسیاری از نویسندگان شالوده شکن از جمله فوکو ، دریدا ، لیوتار ، در سه دهه آخر قرن بیستم یکی از اساسی ترین مفاهیم موجود در فلسفه سیاسی کلاسیک و فلسفه کلاسیک به طور عام را مورد حمله و انتقاد قرار داده اند .
پاسخ با تاکید بر جزئیات موضوع
در پاسخ به این سوال ما دو متغیر را در نظر می گیریم :
متغیر مستقل : اثبات گرایی به عنوان یک رویکرد فکری است که سایر رویکردها به نوعی در موضع گیری در برابر آن شکل گرفته و آنرا به عنوان متغیر مستقل در نظر می گیریم .
متغیر وابسته : شامل رویکردهایی که به نوعی در واکنش به رویکرد اثبات گرایی و در نقد آن شکل گرفتند به عبارتی این رویکردها با بیان اینکه اثبات گرایی دارای نواقصی می باشد نظریه هایی را مطرح کردند که ما از آنها تحت عنوان هرمنوتیک ، انتقادی و پسامدرن نام می بریم .
لذا اصول اساسی و کلی این نظریات در قالب جدول ذیل ارائه می گردد .
|
اثبات گرایی (متغیر مستقل) |
شی انگاری موضوع تحقیق |
عینیت، دقت و قطعیت |
تبیین، قانون و پیش بینی |
طرفدار وحدت روش در علوم مختلف است |
علمی بودن به معنی غیرایدئولوژیک بودن و عدم داشتن گرایشات ارزشی است ( رهایی از ارزش ) |
تجربه گرایی |
روش شناسی یکسان میان علوم انسانی و اجتماعی با علوم تجربی |
مطل گرایی |
جهان مجموعه ای از واقعیات است که فقط باید کشف شوند و در صدد توضیح روابط میان پدیده هاست |
طبیعت گرایی یا پدیدار گرایی و بهره گیری از روش حسی و تجربه |
|
هرمنوتیک (متغیر وابسته) |
انسان شی نیست |
* عدم قطعیت |
تکیه بر فهم در مقابل تبیین و شناخت |
ماهیت متمایز علوم اجتماعی و علوم طبیعی |
تاکید بر نقش پیش فهم ها و پیش فرض ها و علایق ، منافع و انگیزه در فرآیند تحقیق و تفسیر و تأكيد بر خالی نبودن ذهن محقق یا مفسر قبل از آغاز و یا در حین تحقیق یا تفسیر |
علم تعبير, تفسير و تإويل |
تاکید بر فهم قضایا |
نسبی گرایی |
طرفداران هرمنوتیک بر این باور هستند که باید قضایا را فهم نمود. | |
|
انتقادی (متغیر وابسته) |
واقعیات محصول تاریخی و اجتماعی اند و جهان محصول انگاره ها و کنش انسانی است |
کنش ها و انگاره ها تغییر پذیرند |
واقعیت اجتماعی امری زمانمند و مکانمند است نه همیشگی و نمیتوان انتظار داشت در حوزه اجتماعی قوانینی جهان شمول وضع شود. |
ماهیت متمایز علوم اجتماعی و علوم طبیعی |
نفی نگرش علمی نفی بیطرفی ارزشی نظریه اجتماعی |
واقعیت اجتماعی امری زمانمند و مکانمند |
مساله شی شدگی |
نسبی است و تاکید بر جنبه هنجاری دارد |
در صدد تغییر وضع موجود است |
اثبات گرایی و عینی گرایی و تجربه گرایی را رد می کند |
|
پسامدرن (متغیر وابسته) |
نفی مفهوم خود یا من عقلانی |
نفی مفهوم عینیت |
نفی معنای ثابت در زمان و جهان به این مفهوم است که نمی توان برای هیچ پدیده اعم از پدیده های گفتاری و نوشتاری و یا پدیده های علمی ، معنایی ثابت و همیشگی قائل شد. |
تفاوت علوم |
ماهیت متمایز علوم اجتماعی و علوم طبیعی |
مفهوم نفی معنای ثابت زمان و جهان |
حقیقت جنبه نسبی دارد |
مفهوم نفی معنای ثابت زمان و جهان |
نفی عینی گرایی |
تحقیق پیشنهاد تحقیق را تهیه و در آن نظریه ها، متغیرها، فرضیه ها، اهداف و سوالات پژوهشی، پیشینه و در صورت لزوم هزینه ها را تعیین کنیم. چگونگی انجام تحقیق شامل رعایت اصول اخلاق تحقیق نیز می باشد که به آن اشاره نمودم. اصولی که بیان شد در انواع تحقیقات کمی و کیفی قابل اجرا بوده و جزو الزامات هر کدام می باشد.
1- چرایی شناخت:
1-1- تعریف مفهومی شناخت : شناخت[1]، اصطلاحی کلی است که برای نشان دادن همه جنبه های گوناگون دانستن از جمله ادراک، داوری، استدلال، به خاطرآوردن، تفکر و تصور به کار می رود و به طور سنتی برای معرفی یک وجه تجربه که با تمایل و انفعال فرق دارد به کار برده شده است. پس به صورت خلاصه شناخت یعنی«مجموعه ای از اعتقادها، افکار، نگرش ها، انتظارها و رویدادهای ذهنی دیگر».(روزنهان و سلیگمن، 1385 ، 539)
شناخت یک مسئله بسیار قدیمی است و بیش از دو هزار سال از عمر آن می گذرد. در فلسفه و حکمت اسلامی بابی تحت عنوان «نظریة المعرفة» یعنی «نظریه شناخت» وجود ندارد ، ولی اغلب مسائلی که در باب شناخت مطرح است به طور متفرقه در مسائل مربوط به علم، ادراک، عقل و معقول، مسائل مربوط به وجود ذهنی و مسائل مربوط به نفس و کیفیات نفسانی مطرح شده است. افلاطون سه جنبه را برای روح تشخیص داده بو: عقلانی، هیجانی، اخلاقی یا شناختی، انفعالی، تمایلی.
ارسطو این نظر را به منظور متمایز ساختن قابلیت های ذهنی یعنی قابلیت های تعقلی یا استدلال ( شناختی یا فکری یا عقلانی) و شهوانی(هیجانی و اخلاقی) تغییر داده است.
این گروه سه گانه: شناخت، احساس یا انفعال و تمایل در قرن هجدهم از طریق تیتنس(1807- 1736) و کانت (1724-1804) به صورت طرحی برای طبقه بندی کارکردهای روانی احیاء شد.
بنابراین از قدیم به اهمیت این مسئله، کم و بیش پی برده بودند ولی امروز فلسفه های دنیای جدید بیشتر و بیشتر در اطراف نظریه شناخت دور می زند.
1-2- بررسی پیشینه ی شناخت در علوم اجتماعی و انسانی:
«در رویکردی نخستین نظریه های شناخت را می توان به دو جریان بزرگ تقسیم کرد: واقع گرایان که برای آنها شناخت در تماس با جهان بیرونی شکل می گیرد و ذهن گرایان که برای آنها لازمه ی شناخت تولید پنداره ها و بازآفرینی جهان پیرامونی است.» (دورتیه، 1386، 370) که در ادامه به بررسی پیشینه ی شناخت در علوم اجتماعی و انسانی می پردازیم: از قرن 19 تا سال 1945 علوم اجتماعي ريشه در دوران آن زمان كه آموزش علوم طبيعي در غرب بر دو پايه قرار گرفت، دارد. و آن دو پايه عبارتند از:
الف- الگوي نيوتوني كه بر انديشه توازن ميان گذشته و آينده در تصوري شبه الهياني[2]استوار بود.
ب- دو گانهگرايي كارتي ميان طبيعت و انسان با روح و جسد، امر مادي و امر معنوي (روحي)
قرن 19 ميلادي دوران شكلگيري تخصصهاي علمي و حرفهاي كردن[3] با تعادل و تخصص گرایی[4] در شاخههاي فرعي شناخت بود. طبيعت بحث علمي در آن دوران اين بود كه بحث علمي منظم نيازمند تمركز بر حوزههاي مختلفي از واقعيت است و لازم است كه علم به شيوه عقلاني و موازي با فروع شناخت تقسيم گردد. بدين منظور مراكز دانشگاهي سلطنتي[5] و مدارس عالي[6] تأسيس گرديدند.
در ابتداي امر مورخان و اساتيد ادبيات و مطالعاتي كلاسيك و نه دانشمندان علوم طبيعي بر اين امر اهتمام ورزيدند. اما دانشگاهها از همان زمان به تدريج دانشمندان علوم طبيعي را به سوي خود جلب نموده و دانشگاهها به عرصهاي در جذب و رقابت متقابل ميان دانشمندان علوم طبيعي و پژوهشگران علوم انساني و نيز بين علم و فلسفه گرديد.
ايجاد تخصصهاي گوناگون در علوم اجتماعي بخشي از كوششهايي بود كه درقرن 19 به جهت توليد شناخت عيني از پديده اجتماعي بر پايه تجربهگرايي با تحقيقات مستقيم و ميداني قرار داشت و اين امر نيز مهم است كه خاستگاه تأسيس علوم اجتماعي در ابتدا در 5 مكان صورت گرفت: 1- بريتانيا 2- فرانسه 3- آلمان 4- ايتاليايي 5- ايالات متحدة آمريكا
ملاحظه ديگر اينكه نامگذاري تخصصهاي نوين و استقرار اين اسامي در زبان اصطلاحي تنها در ابتداي اين قرن شكل گرفت بخصوص 5 تخصص اصلي به ترتيب در: تاريخ، اقتصاد، جامعهشناسي، علوم سياسي و مردم شناسي (والرشتاین،1992، 14-23)
افزون برآن مطالعات شرقشناسي[7]جغرافيا، روانشناسي و قانون و مطالعات پيرامون آن در مرحله بعدي نمايان گرديد (والرشتاین،1992، 23 – 28) ظهور اين تخصصهاي جديد با تبلور نظام اقتصاد جهاني بر پاية سلطه طبقاتي غرب مرتبط ميباشد.
انصباط نظم در ساختار تخصصي علوم اجتماعی[8] اين فرصت را پس از پايان جنگ دوم جهاني بوجود آورد تا چارچوب سازمان يافتهاي براي بحثهاي علمي ثمربخش و مطالعات تحليلي و آموزش نسلهايي از متخصصان و نيز ايجاد شناختي به هم پيوسته از نتايج بحثهايي علمي در ادبيات تخصصي بوجود آيد و امكان تشخيص علوم اجتماعي را از علوم طبيعي – كه از جهتي به مطالعة حالات غير بشري پرداخته – و از علوم انساني - كه به مطالعة فرهنگ و فرآوردههاي معنوي و ذهني مردم متمدن اختصاص دارد – فراهم ساخت.
اين پيشرفت از سال 1945 ميلادي شكافي ميان موقعيت فرهنگي دانشمندان علوم اجتماعي و در ديگر سو نظام رسمي علوم اجتماعي فراهم ساخت.
1-3- جدال بر نحوه دریافت شناخت در درون علوم اجتماعي: سه دوره پيشرفت پس از سال 1945 ميلادي، نقش اساسي در اثرگذاري برساختار علوم اجتماعيايي - كه از يكصد سال پيش از آن تاريخ در غرب شكل يافته بود - ايفا نمود: 1- پيدايش ايالات متحده بسان قدرت اقتصادي بزرگي در ژئوپوليتيك جهان دو قطبي . 2- رشد بالا در نيروي توليدي و جمعيتي در سراسر عالم كه از 20 سال اول پس از جنگ آغاز گرديد. 3- توسعه كمي و جغرافيايی وسيع در دانشگاهها و دانشجويان و تأثيراتي كه ناشي از افزايش متخصصان علوم اجتماعي بود.
ضمن آنكه در پايان دوران استعمار مردم جهان سوم فرصت تأكيد بر وجود خويش (هويت خويش) و رغبت خويش در صيانت از ميراث فرهنگيشان – از مفاهيم و مسلمات علوم اجتماعي متعلق به ديگر فرهنگها – را يافتند.
پيش از جنگ آموزش علوم اجتماعي در غرب بر تقسيمبندي سه گانه قرار داشت:
1- تقسیم ميان دنياي شهرنشين متمدن (عرصه تاريخ، اقتصاد و اجتماع) و دنياي سنتي[9] ايي كه خارج از غرب ميباشد. (عرصة انسانشناسي و شرقشناسي)
2- تقسيم در درون دنياي متمدن معاصر ميان گذشته (تاريخ) و اكنون (اقتصاد، جامعه و علوم سياسی)
3- تقسيم در داخل علوم اجتماعي فنی[10] ميان مطالعه بازار (اقتصاد) و مطالعه دولت (علوم سياسي) و بررسي جامعه مدني (جامعه)
پس از جنگ هر يك از تقسيمات فوق فاقد مرزهاي واقعي گرديدند. بعنوان مثال ميتوان از ظهور عرصه جديدي تحت عنوان مطالعات منطقهاي [11]و مطالعات مقارنهاي در حوزههاي تاريخ و جامعه و علوم سياسي و اقتصاد به همين ترتيب (مطالعات نوظهور) نام برد.
اكنون مشخص شده است كه نتيجهگيري شناختي سرمدي و جهاني [12]با مخاطرات فراواني همراه است. زيرا وضعيت علوم اجتماعي متفاوت با علوم طبيعي كه به پژوهشگر اجازه ميدهد كه در مباحثه و مجادلات وارد شوند - در حاليكه حوزه بحث ايشان در سياق واحدي قرار دارد – است. پس از جنگ مشخص شد كه چگونه علوم اجتماعي در قرن گذشته خود محور و جانبدار از غرب (اروپا محوري[13] شده و از اينرو جهان قدرت و سيطره بر موضوعيت مباحث حاكم گرديد. بيش از يك راه به جهت رسيدن به حقيقت موجود است: راههايي غير ارسطويي، منطق توماسي (آكوييني) يا ديالکتيك هگلي موجود است. با اين حال لازم است كه در علوم اجتماعي، استعمار زدايي، (استعمار فكري) صورت پذيرد. و اين چنين اگر علوم اجتماعي به شكل تجربه عملي و بالفعل بحث از معرفت سرمدي[14] نمايد پس ديگري نميتواند آنرا از حيث منطقي بعيد بداند و ممكن است كه امر سرمدي[15] با تشخص و خاصگرايي[16] با يكديگر در تناقض نباشند حقيقت علمي حقيقت تاريخي است و هر امر سرمدي بر پايه امور متغير تاريخي بوده و امري مطلق تلقي نميشود. راهي جز قبول تعدد امر سرمدي موجود نيست امري كه همه واقعيت اجتماعي را كه در آن زندگي ميكنيم شامل ميشود.
ايندو پيشرفت مهم در ساختار شناخت از سال 1960 م (والرشتاین،1992، 60) از دو زاويه متقابل در قبال تقسيم معرفت ظاهر گرديد كه ميتوان به آن عنوان «دو فرهنگي»[17] نهاد. پيشرفت در علوم و رياضي در قرن بيستم در دو حوزه بر علوم اجتماعي تأثير نهاد:
- يكي در الگوي فني[18] ايي بود كه پس از جنگ بصورت معرفتي مستند به تطبيق مفاهيم نيوتوني بر پديدههاي اجتماعي ظاهر شد و از دهه 30 اين قرن جهان را با تقسيمبندي جهان مادي و معنوي پيش فرض خود گرفت و نيز اينكه جهان «بسيط» بوده و در آن قوانين ثابتي حاكم است. و لكن اين الگو نه در علوم طبيعي و نه در علوم اجتماعي مورد پسند واقع نگرديد.
- الگو و عرصه ديگر در تطور اخيردر علوم طبيعي بر غیرخطی[19] در مقابل خطی[20] و بر پيچيدگي[21] در مقابل سادهسازي(آسانگري) [22] و از عدم جدايي پژوهشگر از ابزار پژوهش ودر نزد برخي از دانشمندان رياضيات بر برتري تفسير و مشاهده كيفي بر محدوديت تفسير به صورت كمي و درجه و ميزان دقت آن، تأكيد مينمايد. و برتر از همه اينها از نو بر تاريخي بودن شناخت انساني تأكيد ميكند. به عنوان مثال افكاري چون تفكر دكارتي (دوگانهگرايي روح و جسد) و فيزيك نيوتوني خاصه انديشه توازن و تعادل[23] ، نه به دليل نادرستيشان بلكه از آن جهت كه براي تفسير قوانين طبيعت و جامعه كافي به نظر نميرسند مورد توجهاند. ما در جهاني متغير و متحول و در مقابل آيندهاي كه غير قابل ارجاع است[24] زندگي نموده و قوانيني كه تدوين نمودهايم تنها از امور امكانپذير و رخدادني[25] و نه هرگز از زمره امور يقيني[26]اند.
تاثير مطالعات فرهنگي[27] در علوم اجتماعي مشابه و موازي با تأثير پيشرفت هاي اخير در علوم طبيعي بوده است. تا پيش از سال 1945 ميلادي، علوم اجتماعي في نفسه به دو فرهنگ تقسيم شده بود. يك طرف عبارت از برپايي علوم اجتماعي به تقليد از علوم طبيعي (عينيت گرايي) بودند و ازاينرو شاهد تلفيق ايندو علم (علوم طبيعي و علوم اجتماعي) و يا ادغام علوم اجتماعي با علوم انساني مي باشيم. اكنون دانشمندان علوم طبيعي شروع به صحبت پيرامون سهم تاريخ (تاريخي بودن شناخت به شكل طبيعي) نمودهاند. امري كه محور شناخت در علوم اجتماعي و علوم انساني است.
طبقهبندي علوم اجتماعي در غرب بر سه اساس متقابل و متناقض با هم[28] شكل گرفته است:
1- مواجهه گذشته با نقيض خود يعني حاضر
2- مواجعه تخصص هاي ايدئولوژيكي با نقيض خود يعني تخصص هاي تكنيكي(تخصص بياني در مقابل تكنيكی)
3- برخورد دنياي متمدن با نقيض خود كه دنياي نامتمدن و وحشي مي باشد.
البته همه اين مسايل متضاد با هم، و همواره با درجات مختلف در انديشه دانشمند بوده است. هر چند كه بيان آن به شكل آشكار يا منطقي بسيار مشكل و دشوار مي باشد.
این اصطلاح درحالی که بر جنبه فکری و عقلانی ارگانیسم دلالت دارد(که بر ارگانیسم مسلط است) تنها موقعی معنی مناسب را می رساند که در طبقه بندی کارکردهای روانی که به نوبه خود مبتنی بر چارچوب حالت های ذهنی هشیاری و ناهشیاری اند به کار رفته باشد.
با توسعه مکتب رفتارگرایی در روان شناسی ، وضعیت پدیده هایی که در حوزه شناخت قرار می گرفتند بحث انگیز و جدال آمیز شد.
تاکید بر مفهوم سازی پدیده های مستقیماً مشاهده پذیر و گرایش به درک آن ها در چارچوب محرک-پاسخ موجب شد که مفهوم شناخت از بسیاری نظریه ها و پژوهش های روان شناختی کنار گذاشته شود.
علاقه به شناخت در سطح روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی بر روی مشارکت فرهنگِ شناختی و نیز شرایط و پیامدهای مربوط به عدم توافقِ شناختی در میان اعضای گروه تمرکز یافته است.
پیشرفت تازه ایی که در مطالعه شناخت به عمل آمده، شبیه سازی فرایندهای شناختی از جمله فرایندهای مربوط به تصمیم گیری از طریق کاربرد کامپیوتر بوده است.
اگرچه دراین مطالعات از اصطلاح شناخت به ندرت استفاده شده است اما فرایندهای شناختی نظیر ارتباط، کنترل رفتار از طریق بازخورد اطلاعات، تفکر و محاسبه ریسک و احتمالات در کانون توجه قرار دارد.
تلاش دیگری که به عمل آمده تا عمل شبیه سازی این فرایندها که در ماشین های کامپیوتری انجام می شود، محتاطانه از ماشین به انسان و گروه انسانی انتقال و تعمیم داده شود.(گولد و کولب، 1376، 546)
ارگانیسم در جریان کار و تجربه، با محیط برخورد می کند و محیط باکار انسان تغییر می کند.لذا انسان به تحریک محیط تکامل می یابدو بازتاب های فکری را به صورت بازتاب های شرطی یا کنش های غریزی در می آورد و آگاهی یا شناخت نتیجه ی این کنش هاست. فرایندهای اندیشه ی انسانی شامل ادراک ، استدلال و یاداوری می باشد.
1-4- تعریف و نظر نهایی من از شناخت: شناخت، تلاش و حرکتی است که از جهل به سوی علم صورت می گیرد.وقتی شروع می شود که ما نمی دانیم و دچار جهل شده ایم. لذا امر شناخت نوعی فرایند است – مانند تشکیل نظریه- و فرایندی بودن آن به این معنی است که از نقطه ای شروع می شود و پس از طی مراحلی مشخص، نهایتاً به نقطه ای ختم می شود و امری ایستایی نیست که دفعتاً حاصل شود یا امری نیست که در آن هیچ گونه تغییر و تحولی وجود نداشته باشد.
مکتب و ایدئولوژی بر پایه جهان بینی است و جهان بینی بر پایه شناخت. از اینجا انسان به اهمیت مسئله شناخت پی می برد. آنکه ایدئولوژی اش مثلاً بر اساس جهان بینی مادی است جهان بینی مادیش بر اساس نظریه خاصی در باب شناخت است. آن دیگری ایدئولوژی دیگری دارد بر اساس جهان بینی دیگری و آن جهان بینی بر اساس نظریه ای است که در باب شناخت دارد. این است که قبل از بحث درباره ایدئولوژی ها، مکتب ها و جهان بینی ها باید تکلیف مسئله شناخت روشن باشد. شناخت امری بهم پیوسته ، نسبی، چند جانبه و متغیر به معنای پویاست.
اما هر دانستنی را نمی توان شناخت احتساب کرد و مسلماً شناخت دارای انواع متعددی است که در ادامه به برخی از مهم ترین انواع آن به ویژه در حوزه ی علوم اجتماعی اشاره می کنم:
1-5- انواع شناخت: شناخت اجتماعی: بلومر آن را نوعی دانش کنشگر نسبت به جامعه می داند. مانند شناخت دانشجو از استاد.
شناخت انتزاعی : شناختی که در اثر یک فکر، اصل اخلاقی و یا یک ذهنیت به وجود می آید. شناخت های مختلف انتزاعی افراد مبتنی بر معانی مختلفی است که کنشگر نسبت به موضوع یا شیء یافته است.
شناخت حسی: اشیاء از طریق حس به ارگانیسم اثر می گذارند و به صورت احساس و سپس ادراک در می آیند. (شایان مهر، 1380، 348)
شناخت فیزیکی: همان شناختی است که افراد نسبت به اشیاء، ابزارها و وسایل پیرامون حاصل می کنند .
شناخت منطقی: ادراک یا تصویر ذهنی دربرخورد با ادراکات یا تصاویر ذهنی پیشین مقایسه و سنجیده می شوند. بر این اساس تعمیم به وجود می آید. از برایند آن مفهوم حاصل می شود.از گسترش مفاهیم است که حکم ایجاد می شود و سپس استنتاج از طریق استقراء یا قیاس شکل می گیرد و در نهایت جهت بخش اراده می باشد واین فرایند شناخت منطقی است.
شناخت هنری: مجموعه ی دانش و آگاهی که فرد از درک و دریافت زیبایی ها و ظرافت های محیطی، ادبی و... به دست می آورد.
توماس هابس شناخت را «تحقیقی درباره نخستین اصول یا در مورد نخستین علل برای درک چیزی یا موضوعی» می داند که «باید طبیعت و ذات آن موضوع را تعریف کنیم و سپس همه ی خواص آن را به صورت اکیداً قیاسی به دست آوریم»
شناخت عقلی: نتیجه ی احساس، ادراک و استنتاج است.
شناخت شهودی(اشراقی): شناخت، وضعی و از عالم حس برکنار است و بر اساس عبادت و ریاضت به دست می آید. (شایان مهر، 1380، 348)
1-6- مطلبی کلی درباره ی علوم شناختی: علوم شناختی یکی از علوم میان رشته ای و جدید است که موضوع آن شناخت و آنچه به شناخت مربوط می شود می باشد.تمرکز اصلی علوم شناختی بر شناخت های ذهنی است. در این علوم ، ذهن انسان به عنوان سیستم یا شبکه ای در نظر گرفته می شود که اطلاعات را می گیرد، نگهداری می کند، بازیابی کرده و می تواند آنها را تغییر شکل دهد.پس علوم شناختی با مسئله پردازش اطلاعات در ذهن سروکار دارند و در پارادیم رویکردهای پردازشی[29] قرار می گیرند.
در این علوم فرض بر این است که اطلاعات از جهان خارج توسط گيرندههاي حسي ما (مثل بينايي يا شنوايي) به داخل شبكه پردازشگر (ذهن) راه مييابد، در حافظه نگهداري ميشود و در فرايند تفكر پردازش ميگردد. خروجي هاي اين پردازش ميتواند گفتار يا رفتار حركتي باشد. البته، بايد توجه داشت كه اطلاعات در اين رويكرد معناي بسيار وسيعي دارد وشامل تمامي دريافت هاي انسان از جهان خارج بهعلاوه تمامي مفاهيم و ادراكاتي می شود كه در درون ذهن انسان به صورت فطري يا اكتسابي وجود دارد.
در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 قرن بيستم ميلادي دانش مربوط به مطالعه ذهن دچار تحولی شگرف شد. در اين سال ها دانشمندان حوزههاي متنوعي چون علم اعصاب ، زبانشناسي، روانشناسي، هوش مصنوعي و فلسفه متوجه شدند كه همگي سرگرم حل مسائل مشتركي در مورد كاركرد ذهن هستند و رهيافت هاي متفاوت آنان در جهت حل اين مسائل می تواند مكمل يكديگر باشد. اين انديشمندان معتقد بودند كه ميتوان با روش هاي غيرمستقيم به بررسي و تحقيق در باره فرايندهاي ناپيدای ذهن پرداخت و محدود كردن روانشناسي به بررسي رفتارهاي قابل مشاهده، آنطور كه رفتارگرايان معتقد بودند عملي نادرست است. زیر شاخه های مرسوم این علم عبارتند از: معرفی علوم شناختي، روانشناسي شناختي ،علم اعصاب شناختي، زبانشناسي شناختي و فلسفه ذهن.(دورتیه ، 1386، 179-204)
با توجه به اهمیت مسئله شناخت ذهنی این علوم در حوزه های وسیعی کاربرد دارد. برخی از این حوزه ها عبارتند از: هوش مصنوعي و ساخت رايانه هايي که بتواند وظايف انسان را انجام دهند، پزشکي و جبران آسيب هاي مغزي و شناختي، آموزش و پرورش، سلامت رواني و اجتماعي، سياست و افکار عمومي، امنيت و دفاع، اقتصاد و بهزيستي، مهندسي و رابطه انسان و فناوري از اهميت بيشتري برخوردارند. همه اين حوزه ها با علوم شناختي رابطه اي تنگاتنگ دارند و به همين دليل رشته هايي چون هوش مصنوعي، آموزش و پرورش شناختي، روان درماني شناختي، شناخت اجتماعي و روان شناسي سياسي، روان شناسي تحليل اطلاعات و رسانه هاي گروهي، علوم دفاعي شناختي، اقتصاد شناختي، مهندسي شناختي و غيره پديد آمده اند تا با استفاده از يافته هاي علوم شناختي در باره مغز و ذهن انسان، زمينه استفاده بهينه از آن را فراهم ساخته، کاستي هاي آن را جبران و از بروز خطاهاي ذهني انسان جلوگيري نمايند.[30]
1-7- دلایل شناخت: مباحث و پرسش های زیادی پیرامون شناخت می توان مطرح کرد و برای پاسخگویی به هرکدام راه های طولانی پیمود مانند: ابزار و وسیله انسان برای شناخت چیست؟ منابع شناخت و درجات شناخت کدام اند؟
انواع و اقسام شناخت : چه موضوعاتی را انسان باید بشناسد و ضرورت دارد (که بشناسد)؟
معیار شناخت چیست؟ محتوای شناخت چیست؟
با چه معیاری می توان یک شناخت را صحیح و یا ناصحیح دانست؟ معیار بهترین شناخت ها چیست؟
اما در این بخش بیشتر بر دو پرسش زیر تمرکز می کنیم: اول) چرایی شناخت دوم) چگونگی شناخت
در پاسخ به پرسش اول، باید سراغ استدلال های«زیرا...، چون...، به دلیل آن که...» برویم.
در پاسخ به پرسش دوم، باید سراغ بررسی کیفیت روابط و متغیرها، ارتباط پدیده ها، مدل ها و مثال ها رفت. « اندیشه ها، مکاتب، تحقیقات و نظریه های مختلف در علوم متعدد همه و همه «تلاش انسان هاست در راه شناخت بهتر جهان هستی، مخصوصاً محیط اجتماعی... مکتبی به وجود می آید، پاسخی موقت درخود دارد و سپس با تنگناهایی مواجه می شود و جای به مکتبی دیگر می سپارد و از همین روند، تکامل و بلوغ اندیشه ی انسانی مایه می گیرد»(ساروخانی، 1383 ، 13)
انسان از آغاز پیدایی ، در برابر دنیای پیرامون خویش به سوال نشست. از خود پرسید: «دگرگونی های طبیعت چیست و ناشی از کدام عامل یا عوامل است؟ چگونه می توان طبیعت را مسخّر ساخت و آن را مهار نمود؟ چگونه می توان بر قوانین طبیعت دست یافت و آن را به میل و اراده ی خویش دگرگون نمود؟... هیچ چیز سخت تر از ابهام نیست. شناخت، حتی به صورت موقت آرام بخش است و اندیشیدن با ذات و سرشت انسانی در انطباق است.» (ساروخانی، 1383 ، 14) در ادامه ی مبحث ، دکتر رفیع پور معتقد است که «انسان ها به طور فردی یا جمعی علاقمند به کسب شناخت و اطلاعات جدید هستند. دو انگیزه ی مهم موجب این علاقه می شود: 1-نیاز و راه حل های مناسب برای رفع نیاز 2- کنجکاوی از زمانی که علم و شاخه های مختلف آن رشد نمود و سازمان یافت، مهمترین مسأله هر رشته ی علمی یافتن روش های مناسب کسب شناخت بود. تا حدی که پیشرفت هر علم به میزان پیشرفت روش هایش وابسته بود و هست.»(رفیع پور، 1382، 9) 2- چگونگی شناخت در پاسخ به آن، باید سراغ بررسی کیفیت روابط و متغیرها، ارتباط پدیده ها، مدل ها و مثال ها و همچنین راه ها و شیوه های کسب شناخت رفت.
2-1- کسب شیوه های شناخت: 2-1-1- شیوه های مبتنی بر حجیت[31]:«در این صورت دانش از طریق استناد یا مراجعه به آنانی که از نظر علمی و اجتماعی تولید کنندگان صاحب صلاحیت علم به شمار می آیند، به دست می آید.
این نوع شناخت معمولاً مبتنی بر پذیرش بتهایی چند در قلمرو دانش است.زمانی که به عنوان مثال گفته شد: ارسطو ، معلم اول، چنین گفت، دیگر سخنی باقی نمی ماند جز آن که همه به او احترام بگذارند.
این نوع شناخت اندیشه ی چندانی هم نمی طلبد، چه کافی است نامی برجسته پشت یک نظر یا یک عقیده باشد. گذشته از آن، این نوع شناخت بر شخصیتی ویژه ی قدرت نگر[32] اتکاء دارد. در راه کارایی این شیوه ی شناخت، باید صاحبان صلاحیت مقامی برین یابند، آن چنان که در عمق ذهن ها رسوخ کنند و گفتارشان بی چون و چرا پذیرفته شود، از جمله ی این خصایص فرّ یا فرّه[33] است.»
2-1-2- شیوه های مبتنی بر رمز و راز[34]: «احراز شناخت از این طریق با اتکاء بر نیروهای برین صورت می پذیرد. نه تنها افراد دارای ارتباط با این نیروها دارای شناخت به حساب می آیند، بلکه احراز شناخت نیز بر راهها و شیوه های پررمزوراز متکی است. به عنوان مثال، پذیرفته می شود سحر و جادو نه تنها ساحر را دارای قدرت های برین می سازد، بلکه شیوه های اسرارآمیزی نیز در راه کسب دانش فرا راه انسان ها قرار می دهد.»
2-1-3- شیوه های خردگرایانه[35]: «برین اساس، آنچه اهمیت می یابد، منطق و استدلال است. انسان ها زمانی عنصری را به عنوان شناخت دانش می پذیرند که بیندیشند و برین پایه آن را بپذیرند. این شیوه بر شکستن بت ها از هر نوع متکی است... از عقل حداکثر بهره را می گیرند. گزاره های این نوع شناخت دارای کبری، صغری و نتیجه گیری است.»
2-1-4- شیوه های علمی[36]: «این شیوه ها، بر مشاهده، تجربه و آزمایش و دیگر شیوه های عینی متکی است. دانش را عبارت از مطالعه ی منتظم و عینی پدیده های تجربی می دانند. دانشمندان را عقیده بر این است که بین انسان ها و دنیای خارج رابطه ای از طریق حواس برقرار می شود و شناخت محصول تجربه ی فرد انسانی با توجه به دنیای فیزیکی، زیستی و اجتماعی پیرامون اوست.»
دوم-2) ویژگی های شیوه های شناخت علمی:
- سخن از بزرگان دانش می رود، اما تنها نام آنان دلیل پذیرش نیست. دستاوردی پذیرفته می شود و جزء مواد دانش جای می گیرد که دقیقاً پذیرفتنی باشد.
- شیوه ها و راه های پررمزوراز و جادویی در راه کسب فراورده های دانش مطرود است. دانشمند می کوشد تا با استفاده از خرد و حواس خود دنیای خارج را ادراک نماید.
- کسب دانش مستلزم احراز روح علمی است، یعنی باید از همه ی خرا
ه ها، تعصب ها و پیش داوری ها دوری جست و به اصولی چون بی طرفی و دقت پیوست، تا راهی طریق دانش گردید.هر معلولی را عاملی است که قابل شناخت و دست یافتنی است.پس باید به استمداد از خرد در راه کشف و شناخت آن کوشید.
- باید پذیرفت نادانی هرگز عیب نیست. بلکه این جهل مرکب است که وحشت انگیز است.آنگاه که انسانی نادان، از جهل خود بی خبر باشد و نه تنها راه های رهایی از جهل را نشناسد، بلکه خود را هدایت یافته بداند. تسلط بر خویشتن، مهارسازی ارزش ها، ذهنیت و انتظارات خویش از جمله شرط های دستیابی به دروازه های شناخت علمی است.» (ساروخانی، 1383 ، 17)
3-چرا تحقیق می کنیم؟
3-1- تعریف مفهومی تحقیق: تحقيق عبارت است از يک پاسخ روشن به يک سوال ساده
تحقيق و پژوهش در واقع امری چندان پيچيده نيست و شاید بتوان به جرات ادعا کرد هر يک از فعاليت هاي روزمره و دغدغه های فکری مي تواند به شرط رعايت ملزومات آن (مانند مهارت علمی، اراده و اتکابه نفس،تجربه ...) موضوع تحقيق وپژوهش باشد. جهل بشري شبیه فضايي تاريک و ظلماني است که تحقيق همان پرتو افکني در اين تاريکي حتي به اندازه يک روزنه کوچک است.
به لحاظ لغت شناسی، واژه ي پژوهش يا تحقيق[37] در لغت به معناي جستجو كردن ، تفحص كردن، خواهان پرده برداري شدن از امري نهان مي باشد.[38] اما در اصطلاح به هر جستجويي تحقيق علمي اطلاق نمي شود.
پژوهش علمي جستجويي است كه واجد اين خصوصيات باشد:1. آگاهانه و هدفمند صورت پذيرد،2. مستدل باشد. چنانكه در عرف اهل علم، ( تحقيق ) به معناي اثبات مساله با دليل و برهان است.[39]3. روشمند عمل باشد، 4. مستقيما به مساله ي اصلي ( مشكل نظري ) بپردازد.( در آن از هر دري سخن به ميان نرود. ) 5. هدف از انجام آن رسيدن به حقيقت باشد.[40] در حالت کلی سه نوع پرسش پژوهشی می توان مطرح ساخت: چیست، چرا، چگونه. هر پژوهش اجتماعی یک یا چند هدف (ماننداکتشاف، توصیف، فهم، تبیین، پیش بینی، تغییرو مداخله، ارزشیابی و ارزیابی تاثیر) را دنبال می کندکه در آن پرسش های «چگونه»به مداخله و پرسش های «چرا« به فهم یا تبیین مربوط می شوندو بقیه ی اهداف به پرسش های چیست مربوط می باشند. (بلیکی،1384، 23)
3-2- بیان دلایل چرایی تحقیقات: باید دلایل وانگیزه هـا و درک خود را از تحقیق بدانیم. آگاهي از انگیزه در تحقیق مفید است. اگر بدانیم چرا تحقیق مي كنیم، روي جریان تحقیق ما و نتايجي كه از آن به دست مي آوریم تأثير زیادي مي گذارد. اگر دربارة انگیزة خود براي تحقیق شك داریم، باید به این پرسشها پاسخ دهیم.
- از كجا مي آییم؟ (چگونه وارد این موضوع شده ایم؟)
- طرف چه كسي هستیم؟ (طرفدار كدام طرز تفكر هستیم؟)
- قصد داریم كجا برویم؟ (چه نتايجي مورد انتظار ماست؟)
- مي خواهیم دنیا را تغیير دهیم یا دنیاي خودمان را؟
- آرمان گرا[41] هستیم یا عمل گرا[42]؟
ممكن است خودمان را يك محقق جدا از موضوع تحقیق ببینیم كه كناري ايستاده و وقايعي را كه اتفاق مي افتد گزارش مي كند، براي آنهـا راه حل پیدا مي كند و توصیه هـاي مناسبي ارائه مي دهـد. يا خود را كاملاً غرق در موضوع تحقیق بیابیم كه فعالانه در مسائل مورد تحقیق مشاركت دارد، و خود را براي بهـبود موقعیت شغلي خود و هـمكارانش متعهـد مي داند.
نمونه هـايي كه ذكر كرديم در واقع دو قطب يك طیف هـستند و احتمال اينكه در عمل ما در يكي از قطبهـاي اين افراط يا تفريط قرار بگیريم كم است. ولي ذكر آنهـا به عنوان نمونه مفید و نشان دهـنده اين است كه انگیزة ما تا چه اندازه در برخورد با موضوع، انتخاب روش تحقیق و حتي نوع يافته هـا تأثیرگذار است. بسیار مهـم است كه به عنوان محقق از اين تأثیرات آگاه باشیم. اين تأثیرات ممكن است براي ديگران از جمله كساني كه نتايج تحقیق ما را مي خوانند و دربارة آن داوري مي كنند چندان آشكار نباشد. البته می توان بدون انگیزه و حتی از روی اجبار هـم تحقیق کرد، ولی ما در اینجا از یک تحقیق خوب با بازده بالا صحبت می کنیم.
- جهت دفاع عالمانه به آنچه با مشاهدات، مطالعات و یافته های خود بدان دست يافته ايم.
- منابع مختلف بشري محدودند وکمبود آنها از دغدغه هاي بشري است لذا جهت استفاده بهينه از منابع به تحقيق وپژوهش نيازمنديم.
- بهبود روشها از دیگر دلایل چرایی انجام مطالعات و تحقیقات می باشد.
3-3- اهداف انجام تحقیق های علمی
3-3-1- نوجويي و يافتن مسايل جديد علمي
اين نوع تحقيقات از اساسي ترين تحقیق هايي هستند كه مستقيما به توليد علم مي انجامد. بزرگ ترين كشف انسان ادراك قوه در كنار امر بالفعل بوده است. اين امر استعدادي بسيار عالي و از بهترين صورت هاي يك تحقیق علمي است كه البته شهامت و جسارت بسياري را مي طلبد. برخي از رساله هاي دانشگاهي چيز جديدي بر حوزه ي علمي مورد نظر مي افزايند و يا مساله را از زاويه اي مطرح مي كنند كه تا آن زمان مورد توجه كسي واقع نشده بود. اين امر مستلزم آشنايي كامل با پيشينه ي تحقيق و اشراف بر آن است تا بتوان با اتكا بر آن از مرزهاي فعلي علم فراتر رفت.
برخي نيز اين نوع از تحقیق ها را تحقیق ابتكاري يا نوجويي در برابر تحقیق « تاييدي يا نوگستري » مي نامند. در تحقیق ابتكاري به دنبال يافتن يا كشف آنچه بر ديگران مجهول است، مي باشيم. اما تحقیق تاييدي تنها شامل گستردن يا تفصيل چيزي مي شود كه به صورت اجمالي بر ديگران معلوم است.[43]
گاه ممكن است كه نوآوري يك تحقيق به استنباط يك دانش نوين بيانجامد كه در اين صورت ارائه ي « موضوع » جديدي را مي طلبد كه بر اساس مسايل آن بخش ها و فصول علم نوين را ترسيم نمايند. به عبارت ديگر محقق در ضمن تحقيقات خود مسايل و مباحث نويني استنباط كرده و مي كوشد تا با بين ذهني كردن آنها با ديگران، كاربردشان را تعميم نمايد.[44]
چرخه ی تحقیق[45] شامل مراحل زیر است:
- خلق دانش
- اعتبار بخشی به دانش موجود
- تبدیل علم به عمل
- انتشار علم
- مشخص کردن خلاء های علمی و اقدام برای پر کردن آنها
- ارائه شاخص هایی برای تعیین وضعیت سلامت
- مرور مطالعات قبلی انجام شده و تهیه فیدبک از آنها برای تحقیقات آینده و تمرکز روی نقاط ضعف دانسته های موجود. (کاظمی، 1379، 42)
3-3-2- تكميل امور ناقص و ناتمام گذشته : معمولا يافته هاي جديد درباره ي موضوعات علمي منجر به تجديد نظر و يا اصلاح تحقيقات پيشين مي گردد. ابن خلدون درباره ي دلايل انجام اين دسته از تحقیق ها به موارد زير اشاره نموده است:
1 ـ اطلاع از وجود نقصان در آثار پيشين و كوشش در جهت رفع آن،
2 ـ تكميل آنچه نا تمام باقي مانده است. ( در قالب مسايل و يا فصولي بر آثار مورد نظر )[46]
بحث اصلي نه در رفع اشتباه تحقیق هاي قبلي، كه در گسترش كمي و كيفي آنهاست و البته طبيعي است كه مي تواند به رفع اشتباهات ديگر تحقیق ها بيانجامد
3-3-3- مختصر نمودن آثار مفصل پيشين ( بدون تغيير در محتواي آن )
اين تحقیق ها عمدتا به خلاصه كردن متون طولاني و مطول به منظور اهداف آموزشي انجام مي گيرند. در انجام يك تحقیق علمي اثر خلاصه شده نسبت به اثر اصلي منبع درجه ي دوم محسوب گرديده و با وجود اصل ، رجوع به فرع شايسته نيست. اين شيوه ي تحقیق بر طرف كننده ي يك نياز اساسي جامعه است و بر خلاف باور اوليه دقت و مهارت بسياري را مي طلبد. اما بايد در نظر داشته باشيم كه « عادت » به خلاصه خواني و اكتفا بر آن، اثري منفي بر رشد علمي مان دارد.[47]
3-3-4- جمع آوري مطالب پراكنده و سازمان دهي آن در مجموعه اي نظام مند: اين روش داراي نوآوري اساسي نيست اما زمينه ساز تحقیق هاي بعدي مي باشد. به عنوان مثال جمع آوري نظریه های مختلف جامعه شناسی، و يا گردآوري افعال بی قاعده در زبان انگلیسی در قالب يك فرهنگ، مثال هايي از اين دست مي باشند. گاه ممكن است كه اين روش به شكل گيري علمي نوين بيانجامد.
3-3-5- ترجمه ي علمي آثار: ترجمه تنها انتقال ساده ي يك متن از زباني به زبان ديگر نمي باشد بلكه در درجه ي اول نوعي انتقال فرهنگ و تمدن است. ترجمه مي تواند به صورت ترجمه ي علمي و دقيق ( بدون دخل و تصرف و همراه با تحقيق واژگان آن ) و يا ترجمه ي آزاد ( اعمال سليقه ي مترجم، در كنار رعايت معنا ) باشد.
3-3-6- شرح آثار دشوار و پیچیده و اصلاح اشتباهات: شارحان نظریه های جامعه شناسی در خلال فعاليت علمي خود كوشيده اند تا مطالب گنگ را از حالت اجمال به تفصيل و از پيچيدگي مباحث به آساني درآورند. یک تحقیق علمی می تواند در این راستا انجام پذیرد.
3-3-7- ارائه ی تحقیقاتی بدیع و اصیل: تحقیقات و طرح ها و کارهای دانشگاهی بايد كاملاً يا تا حدي اصیل و بديع باشند. اين موضوع معمولاً در آيین نامه هـاي دانشگاهـي وداشتن سهـم اصیل در ، يك پروژة اصیل يا كتابهـاي راهـنماي تحقیق به صورتهـاي كلي مورد تأكید قرار مي گیرند. « سندي مبني بر تفكر بديع » و « تولید دانش يعني چه؟ كجا مي توان آن را پیدا كرد؟
شش تعریف از اصیل بودن ذکر می کنیم كه فیلیپس و پو آنها را جمع آوری كرد ه اند. و از نویسنده اي به نام فرانسیس (Francis, 1976) نقل شده اند:
١. گزارش یا كار پژوهشي عمده، حاوي اطلاعات جدید كه اولين بار به نگارش در آمده است.
٢. استفاده از روشهاي پژوهشي متفاوت در موضوعات میان رشته اي(به منظور افزودن مطالب جدید و تكمیل كردن آن).
٣. انجام دادن یك كار نو كه توسط یك استاد راهنما طراحي شده است.
٤. ابداع روش یا تكنیك منحصر به فرد براي مطالعه، مشاهده یا نتیجه گيري جدید از یك تحقیق قبلي.
٥. عرضة ایده ها، روشها و تعبيرات نو و بدیع از كارهایي توسط دیگران انجام شده است (به صورت پایان نامة تحصیلات تكمیلي).
٦. آزمودن نظریات دیگران به شیوه اي نوین و بي سابقه.
7. معرفي زمینه ها و مسائل خاص در یك رشتة بخصوص كه محققان قبلي به آنها توجه نكرده اند.(فلیپس و پو، 2000، 4-63)
4- چگونه تحقیق می کنیم؟: ابتدا درنظر داشتم که چگونگی انجام تحقیق را متناسب با فصول پنجگانه ای که معمولاً در تحقیقات پیمایشی رعایت می شود توضیح دهم.[48] اما این انتقاد بر آن وارد است که چگونگی انجام تحقیق اجتماعی کلی است و شامل موارد اصلی فلسفه علم(هستی شناسی،معرفت شناسی،روش شناسی) می باشد که در آن با انسان زیستمند، نیازمند و یادگیرنده سروکار داریم که چهار نکته ی مهم را به ما گوشزد می نماید:
اول) باید اصل به هم پیوستگی را مدنظر داشته باشیم
دوم) به اصل نسبی بودن نیز پایبند باشیم
سوم) همه ی تحقیقات از نوع پیمایشی نیستند و چه بسا که متناسب با فصول پنجگانه ی آن توضیح دهم شامل موارد چگونگی انجام تحقیقات کیفی اجتماعی نشود.
چهارم) در بررسی های تحقیقاتی خود چندخطی و چندعلتی بیندیشیم و از تک علتی خطی جزم گرایانه بپرهیزیم.
در خصوص ارتباط میان سه مفهوم مهم (روش، روش شناسی و معرفت شناسی ) سی رایت میلز می نویسد:« روش ها عبارتند از شیوه هایی که آدمیان در تلاش برای توضیح یا درک چیزی به کار می گیرند. روش شناسی ، مطالعه ی این روش هاست. نظریه هایی درباره ی آنچه آدمیان به هنگام فعالیت های مطالعاتی انجام می دهند ، ارائه می کند. از آنجا که روش های بسیاری وجود دارد، روش شناسی ضرورتاً خصوصیت کلی تری دارد و معمولاً شیوه های خاصی برای اهل تحقیق ارائه نمی کند. معرفت شناسی باز هم کلی تر از روش شناسی است، زیرا صاحب نظران آن به تفکر درباره ی زمینه ها و محدودیت ها و به طور خلاصه خصوصیت معرفت می پردازند.»( بلیکی، 1384، 22)
بنابر این توضیح مختصر من ترجیح می دهم اصول کلی که در نحوه ی انجام هرگونه تحقیقات علمی اجتماعی لازم اند را در سه سطح تشریح نمایم: هستی شناسی[49]، معرفت شناسی[50] ، روش شناسی[51]
4-1- سطح هستی شناسی: هستی شناسی عبارت است از علم یا مطالعه ی هستی و به داعیه ها یا مفروضاتی در علوم اجتماعی اشاره میکند که درباره ماهیت واقعیت اجتماعی هستند. داعیه هایی درباره ی این که چه چیزی وجود دارد؟ چگونه به نظر می رسد؟ از چه عناصری تشکیل شده است؟ این عناصر چگونه با یکدیگر تعامل دارند؟
به طور خلاصه به چیزهایی اطلاق می شود که ما معتقدیم واقعیت اجتماعی از آنها ساخته شده است.
در این مقاله ی کلاسی کمتر بر این سطح تاکید دارم و بیشتر بحثم پیرامون مباحث معرفت شناسی و روش شناسی می باشد که در ادامه مطرح می شوند.
4-2- سطح معرفت شناسی: معرفت شناسی عبارت است از نظریه یا علم روش یا مبانی کسب معرفت. معرفت شناسی مرکب از اندیشه هایی درباره ی این مسائل است که چه چیزی را می توان معرفت محسوب داشت؟ چه چیزی را می توان اصولاً شناخت؟ چنین معرفتی باید با چه معیارهایی تطبیق کند؟
باز به طور خلاصه به مفروضاتی اطلاق می شود که درباره ی راه های ممکن کسب معرفت به واقعیت اجتماعی – صرفنظر از هر معنایی که واقعیت اجتماعی داشته باشد- بحث می کند. یعنی چگونه می توان چیزی را که وجود آن پذیرفته شده است، شناسایی کرد.
4-2-1- انواع تحقیق(مدل اول): ما برای چگونگی انجام یک تحقیق باید نوع تحقیق را به تناسب موضوع و روش های آن انتخاب کنیم. لذا شناخت انواع تحقیق ها ضروری است که البته توافق کلی جامعه شناسان و روش شناسان بر هیچ کدام کامل نیست و من تنها به دو مدل اصلی اشاره می کنم:
1- تحقیق پايه ( بنيادي ) و تحقیق كاربردي
تحقیق پايه اي مي تواند زمينه ي « تحقیق كاربردي » را فراهم آورد، اما در وهله ي اول متوجه كاربرد آن در زندگي انسان ها نيست.
در حالي كه تحقیق هاي كاربردي داراي جنبه ي عملي و مستقيماً متوجه حل مشكلات جامعه و بشريت مي باشند. در ضرورت انجام اين دو دسته از مطالعات شكي نيست. به عنوان مثال تصميم گيرندگان سياسي هر كشور به جهت كسب توانايي در اداره ي عملي جامعه، نيازمند تحقیق هاي كاربردي مي باشند و اين دسته از تحقیق ها خود متكي بر تحقیق هاي پايه اي هستند.
2- تحقیق هاي اكتشافي: شروعي خوب از مطالعه : علمی، شروعي سازمان يافته است. كه در طي آن مطالعه در دو مرحله سازمان دهي مي شود:
الف. مطالعه ي مقدماتي به منظور آشنايي بيشتر با مساله
ب. مطالعه ي تفصيلي ( مطالعه ي اصلي )
مطالعه ي اكتشافي، مطالعه اي مقدماتي است. كه بنا بر نوع تحقيق عمدتا از طريق مطالعات كتابخانه اي، مشاهده، و يا مصاحبه شكل مي گيرد. علت انجام مطالعات اكتشافي عبارتند از: 1. غني كردن پرسش تحقیق خود. 2. مطالعه و پرس و جو از اهل فن به جهت شناخت منابع و متون اصلي تحقیق.
بسياري تصور مي نمايند كه تحقیق يافتن پاسخ پرسش هاي آن است. در حالي كه تحقیق در درجه ي اول يافتن پرسشي اصيل و شايسته ي پرسيدن و تحقیق كردن است. 3- تحقیق هاي توصيفي
مطالعات توصيفي در حوزه اي بسيار وسيع، از زمره ي شايع ترين تحقیق هاي رايج در تحقيقات دانشگاهي كشورمان مي باشند كه اگر به دقت و درستي صورت پذيرد، واجد ارزش مطالعاتي بسياري خواهند بود. اين دسته از تحقیق ها داراي صورتي « گزارشي » بدون تاكيد بر علت يابي مساله مي باشند. مانند: گزارش يك واقعه و يا يك انديشه كه در آن تنها به آنچه موجود است و نه چرايي امر موجود توجه مي شود.
البته برخي از محققان، مطالعات توصيفي در حوزه ي وقايع تاريخي ( زمان گذشته و نه زمان كنوني ) را تحت عنوان تحقیق هاي تاريخي جدا از تحقیق هاي توصيفي مورد مطالعه قرار مي دهند. اما صرف نظر از جنبه ي روش شناسي خاص مطالعات تاريخي ، بسياري از آنها هم واجد ويژگي گزارشي بودن مي باشند.
در علم جغرافيا مي توان به تحقیق هاي ادريسي ( ـ 560 قمري / 1164 ميلادي ) اشاره نمود كه با مسافرت هاي بسيار در شمال آفريقا، آسياي صغير و اروپا به ترسيم نقشه هاي جغرافيايي مهمي مبادرت مي نمود. نقشه ي جهان او بيانگر پيشرو بودن اطلاعات وي در آن دوره مي باشد. تشريح ويژگي هاي اعداد توسط ابوريحان بيروني ( 362 ـ 440 قمري ) در كتاب « التفهيم » يك تحقیق توصيفي است.
البته آثار روش تحقيق در علوم اجتماعي عمدتا گرايش به تحليل تحقیق توصيفي در چهارچوب تحقیق هاي تجربي دارند.
1. از نظر تقدم زماني، تحقیق هاي توصيفي پيش از تحقیق هاي تحليلي قرار دارند.
2. برخي از تحقیق ها توصيفي محض و برخي ديگر توصيفي ـ تحليلي مي باشند.
3. اگر چه تحقیق توصيفي ، به چرايي مساله نمي پردازد. اما نبايد آنرا با نقل قول ساده اشتباه گرفت. يكي از مشكل ترين حوزه هاي تحقیقي در تشريح « درست » صورت مساله است.
4- تحقیق هاي مقايسه اي: هر تحقیق مقايسه اي حداقل از دو عنصر اصلي تشكيل شده است:
1. طرفين مقايسه
2. وجه مقايسه
در انتخاب طرفين مقايسه بايد توجه داشت كه فضاي مقايسه در يك سطح قرار داشته باشد. به عبارت ديگر، طرفين مقايسه از جهتي هم جنس باشند. به عنوان مثال بايد انديشه هاي دو جامعه شناس، وضعیت توسعه در دو کشور هم سطح را مورد مقايسه قرار داد.
هر مطالعه ي مقايسه اي مشتمل بر حداقل دو پرسش اصلي است.
1. چه شباهتي ميان طرفين مورد بررسي موجود است؟
2. چه تفاوت هايي ميان آنها يافت مي گردد؟
مقايسه يكي از راه هاي پروردن معاني در هر نوشتاري است. بنابراين مي توان به اقتضاي تحقيق خود به شكلي محدود از اين شيوه ي تحقیق استفاده نمود.
5- تحقیق هاي تاريخي: علم تاريخ واجد دو جنبه ي روشي است. كه عبارتند از: الف ـ نقل ب ـ عقل
تاريخ تنها گردآوري روايات يا مقايسه ي آنها و شناخت حوادث گذشته نيست. بلكه در درجه ي اول به تفسير اين وقايع باز مي گردد.
بسياري علم تاريخ را از علوم نقلي به حساب آورده اند. فلسفه نيز از علوم عقلي است. پيوند ميان ايندو منجر به ايجاد علمي تحت عنوان فلسفه ي تاريخ شده است. در فلسفه ي تاريخ از سويي با تبديل واقعه ي تاريخي به خبر، شناخت واجد صورتي زباني گرديده و از سويي ديگر روايت تاريخي منقول با استنتاج نظري صورتي تحليلي پيدا مي كند. امري كه به شناخت واقعه ياري مي رساند.[52]
6- تحقیق هاي تحليلي: دسته اي ديگر از تحقیق ها به دنبال چرايي مساله بوده و مشتمل بر مجموعه روابط علّي و معلولي در توضيح يك وضعيت يا يك مسأله مي باشند. در اينجا ما از « چه چيزي موجود است؟ » با خبر يم، ولي نمي دانيم كه « چرا اين مساله اينگونه رخ داده است؟ » عدم تشريح مناسب مساله مانع مهمي در رسيدن به پاسخي درست در تحليل چرايي آن مي باشد. اگر اطلاع درستي از امر موجود نداشته باشيم، نبايد به تحليل علل چرايي آن بپردازيم.
براي درك اين نوع از تحقیق ها نيازمند آشنايي با مفهوم « نظريه » هستيم و مقدم بر شناخت نظريه، شناخت نوعي از قضاياي شرطي موسوم به « قانون » لازم است.[53]
نظريه دستگاه منسجم فكري است كه حداقل شامل سه قانون علمي به هم پيوسته باشد. به شكلي كه متغيرهاي آن ( متغير مستقل = همان علت يا تاثيرگذار / متغير وابسته = همان معلول يا تاثير پذير ) به شكلي مستقيم يكي پس از ديگري توضيح دهنده ي هم باشند.
4-2-2- انواع تحقیق (مدل دوم):
1- راهبردي[54] ،كاربردي[55] ، نظري[56]
2- ارزیابي[57] ، تبییني[58] ، توصیفي[59]
3- تحقیق آكادمیك[60] ،تحقیق آزاد (بازاري)[61]
4- حل مشكل[62] ،آزمایشي[63] ، اكتشافي[64]
5- رقابتي[65] ،پنهاني یا ناآشكار[66] ، مبتنی بر همكاري[67]
6- تحقیق بنیادي[68]، کاربردی ، ابزاری ، مشارکتی و عملیاتی
مشخصة اصلي و مشترك همه ی اینها اين است كه تحقیق (صرف نظر از نوع آن) فرايندي است برنامه ريزي شده، هوشیارانه، نظام مند[69] و قابل اعتماد براي يافتن حقايق يا فهـم عمیق مسائل. پس به طور کلی در مورد تحقیق می توان به چهـار دیدگاه دست پیدا کرد:
- تحقیق غالباً داراي یك رشته مراحل ثابت خطي با نقطه آغاز و پایان روشن است.
- برخي دیدگاههاي پیچیده تري هم براي معرفي این رویكرد خطي از فرایند تحقیق وجود دارد كه اِعمال دیدگاههاي متفاوت با ریشه هاي فكري مختلف را در برخي از مراحل این فرایند لازم مي داند.
- دیدگاه دیگري وجود دارد كه جریان تحقیق را به صورت یك فرایند چرخه ای[70] معرفي مي كند كه قابل مقایسه با فرایند عمومي تر یادگيري است. در این دیدگاه هم تحقیق بیشتر شامل همان مراحل با همان ترتیبي است كه در دیدگاه هاي دیگر معرفي شده است. با این تفاوت كه ورود هر یك از مراحل تحقیق، (انتخاب روش، گردآوري اطلاعات و...) به این چرخه از نقاط متعدد امكان پذیراست و تجارب حاصل از مراحل جدید ممكن است ما را به بررسي و تعبير مجدد تجارب حاصل از مراحل قبلي هدایت كند.
این رویكرد همچنين داراي انواعي است كه غالباً با تحقیق در عملیات مرتبط اند كه پژوهش را یك فرایند دوراني یا تكرارپذیري مي داند. در اینجا فرایند تحقیق به صورت دایره هاي چرخاني در نظر گرفته مي شودكه در آن هر دایره در مسيري كه قرار دارد بر روي دوایر دیگر تأثير مي گذارد تا این چرخه به سمت موفقیت هدایت شود.
- نظر چهـارم ،پذیرفته شده تر می باشد. يعني تحقیق فرايندي است داراي روند مارپیچ يا حلزوني.
مي توان نتیجه گرفت كه تحقیق از اين ديدگاه فرايندي است:
- دوري یا چرخه اي[71]
- پایان ناپذیر[72]
- قابل بررسي مجدد
- بازگشت پذیر به نقطه آغازهاي متفاوت
- با قابلیت ورود به چرخه از هر نقطه اي كه بخواهید.
ماهـیت چرخه اي اين فرايند در طرحهـاي مختلف تحقیقاتي فرق مي كند. مثلاً در اغلب تصمیم گیري دربارة تحلیل داد ههـا بايستي قبل از آغاز كار ، تحقیقات كمّي[73]، میداني و جمع آوري اطلاعات انجام پذيرد. براي اينكه تكنیك هـاي آماري مورد استفاده در اين گونه تحقیق براساس نوع داده هـاي گردآوري شده تعیین مي شود. برعكس، در تحقیقات كیفي[74]جمع آوري اطلاعات، طبقه بندي، خواندن و تحلیل آنهـا ممكن است هـمزمان صورت گیرد.
4-2-3- لزوم بهره گیری از روش منطق تحقیق نوین در مراحل چگونگی انجام یک تحقیق: علوم قیاسی بر اساس منطق قياسي[75] یعنی منطق گزاره ها و منطق محمولات کلاسيک و منطق محمولا جديد به وجود می آیند و دارای ساختار درختي هستند که در ریشه های آن حدود و اصول موضوعه و متعارفه وجود دارد. تنه این درخت قواعد استنتاج و میوه های آن فرضیه ها و تئوری ها است.[76]
علوم استقرایی دارای ساختاری هرمی است که به چهار سطح یا تراز قابل تقسیم است. نظريه ها در علوم قياسي نتيجه مشاهده انفعالي است.مسئله مهم رابطه بين ترازها و حرکت از تراز مشاهداتي به سوي تراز نظري است. در این چهار تراز يا سطح، احکام و گزاره هاي هم جنس خود وجود دارد:
- نظريه ها[77]
- قوانين[78]
- مقادير مفهوم ها[79]
- داده ها و اطلاعات آزمايشي[80] (نبوی، 1384، 89)
«پیروان این دو روش مدتی بر سر آنکه کدام روش انسان را به واقعیت ها نزدیکتر می کند در جدال بودند. آنچنان که بیشتر مواقع اینطور است که استدلال کامل و قانع کننده دریکی از طرفین این مجادله وجود نداشت و هریک از روش ها به نوبه ی خود دارای جنبه های مثبت و منفی می باشند. در نتیجه ی این جدال روشی، دانشمندان بر سر یک روش معقول تر به نام منطق تحقیق نوین به توافق رسیدند. بر اساس آن می بایست در هر تحقیق از هر دو روش استفاده نمود.»(رفیع پور، 1382، 9)
پس یکی دیگر از اقدامات چگونگی انجام یک تحقیق، بهره گیری از روش ترکیبی منطق تحقیق نوین می باشد که در آن به صورت خلاصه مراحل بیان مساله ، تعیین متغیرها و فرضیه ها به صورت قیاسی انجام می گیرد و مراحل بعدی مانند عملیاتی کردن مفاهیم، بکارگیری تکنیک های مناسب و... به روش استقرایی صورت می پذیرد. ر جامعه شناسی و مطالعه جوامع خرد را بررسی کرده و نهایتا بصورت یک طرح کلی ارائه میدهیم که همان روش استقرائی است. جواب تست ۳۱
4-3-1- مکاتب و مراحل عمده روش شناسی تحقیق: مکاتب عمده روش شناسی تحقیق
4-3- سطح روش شناسی: روش های تحقیق همان فنون و شیوه های مورد استفاده برای گرداوری داده ها و اطلاعات و همچنین تحلیل آنهاست. اما روش شناسی به معنای مباحث مربوط به چگونگی انجام پژوهش، بایدها و نبایدها، تحلیل انتقادی روش های پژوهش است. به عبارت دیگر به منطق تحقیق و چگونگی کسب و توجیه معرفت جدید مربوط می شود. مانند ملاحظات مربوط به چگونگی ساختن نظریه ها، آزمون نظریه ها، ترکیب روش های قیاسی، استقرایی و منطق نوین تلفیقی ، انواع تحقیقات، مکاتب عمده ی روش شناسی تحقیق و... می باشد. مثلا در جامعه شناسی و مطالعه جوامع خرد را بررسی کرده و نهایتا بصورت یک طرح کلی ارائه میدهیم که همان روش استقرائی است. جواب تست ۳۱
4-3-1- مکاتب و مراحل عمده روش شناسی تحقیق: مکاتب عمده روش شناسی تحقیق به پنج مکتب تقسیم بندی شده اند که عبارتند از:
1- پوزيتيويسم منطقي[81]
2- راسينونالسيم انتقادي[82]
3- جامعه شناختي علم[83]
4- مکتب استنباطي[84]
5- مکتب انتقادي[85]
عنصر اصلی مورد بحث هر مکتب و دانشمندی که نمایندگی این مکتب را بر عهده دارد در شکل زیر آمده است.
4-3-2- اخلاق تحقیق: پژوهش پيش از آنكه يك « فن » باشد، يك فرهنگ است. ما برغم بكارگيري فنون پيشرفته ي پژوهش، بدون داشتن پايه ي فرهنگي محكمي قادر به ارائه ي نتيجه اي قابل قبول نخواهيم بود. با هر شيوه ي زندگي نمي توان به مراتب بالاي علمي دست يافت. برغم سهولت در بيان، رعايت اخلاق علمي در زندگي انسان ها عملا امري دشوار، پيچيده و البته بسيار گرانبهاست. زندگي علمي، زندگي دروني و پرماجرايي است كه به شكل اتفاقي و تصادفي به وجود نمي آيد. توليد علم بدون زحمت نيست و شخصي حاضر به قبول اين زحمت مي شود كه به ارزش كسب آن ايمان داشته باشد.
باید مشكلات مالي پژوهشگر تا سطح قابل قبولي بر طرف گردد، اما آنچه در اين بين نبايد از خاطر برود فرهنگ پژوهشگري است.در بررسی وضعیت خوابگاه های دانشجویی، دکتر رفیع پور نمونه ای از گرایش به کارهای خلاف اخلاقی را ذکر میکند و در آخر بیان می دارد که اين كارها دارد هنجار مي شود، بچه ها از هم انتظار دارند كه همراهي كنند و اگر كسي همكاري نكند، مسخره ( توبيخ ) مي شود.»[86]
زندگي علمي با سخت گيري نسبت به « خويش » و مسئوليت پذيري در قبال افكار و رفتار خود شكل مي گيرد. در پژوهش و مطالعه بايد جدي بود. « اگر جديت به خرج دهيد ديگران نيز شما را جدي خواهند گرفت و صد البته در اين فرهنگ علمي كسب شهرت هاي زود گذر و خيالي جايگاهي ندارد. » مدرك تحصيلي را با آن استحكامي كه علم به شخصيت ما مي دهد بخواهيم. يك پژوهشگر بايد داراي افق ذهني وسيعي باشد. متاسفانه: « وسعت نظر جزو كمبودهاي جامعه ي ماست. »
ما معمولا در جريان تحصيل خويش، درس ده ها استاد مختلف را تجربه مي كنيم، اما با كمي تامل در مي يابيم كه تنها متاثر از معدودي از ايشان ( شايد كمتر از انگشتان يك دست ) هستيم. در واقع در برخي از دروس صرفا شاگردي رسمي بر اساس مقررات اداري مراكز علمي بوده و در برخي ديگر، شاگرد راه و روش زندگي بزرگاني مي شويم كه شايد حتي مسير زندگي و مبدأ ميل ما را به كلي عوض نمايند. ممكن است كه كلاس درس اين بزرگان تنها لحظه اي بيش نباشد و البته برخي از ايشان، انسان هاي ساده اي به نظر آيند، اما عظمت آن لحظه هاي سنگين تا پايان عمر شخص باقي خواهد ماند.
4-3-3- تهیه ی پروپوزال یا پیشنهاد تحقیق: در یک پیشنهاد تحقیق است که تنه ی اصلی چگونگی انجام یک تحقیق تهیه و تدوین می شود.
ین پیشنهاد[87] تحقیق و طرح[88] تحقیق تفاوت هایی وجود دارد و به تناسب و اقتضای شرایط و نوع تحقیق گاهی تهیه ی هر دو مورد لازم است و گاهی تنها نوشتن پیشنهاد کافی به نظر می رسد.(بلیکی، 1384، 27-37)
به صورت مختصر و کلی موارد زیر در جریان چگونگی انجام تحقیق و تهیه ی پیشنهاد تحقیق وجود دارند:
در ستون سمت راست موارد مربوط به پروپوزال و ستون سمت چپ مربوط به موارد متشکله ی مقاله می باشند.
4-3-4- انتخاب لایه های مختلف چگونگی انجام یک تحقیق: در مورد روش شناسی تحقیق باید جهت گیری های لازم اولیه ی خود را انجام داده و انتخاب کنیم. انتخاب این لایه های پیاز تحقیق در چگونگی انجام تحقیق لازم است و به مراحل کار دقت عمل بیشتری می بخشد. البته ناگفته پیداست که این پراگندگی و عدم انسجام و بکارگیری روش شناسی نابجای اصطلاحات و عبارات فقط مخصوص متون فارسی که اکثراً ترجمه متون لاتین است، نیست بلکه در متون اصلی نیز این مشکل وجود دارد. شکل زیر که به " پیاز فرآیند تحقیق " معروف است می تواند برای طبقه بندی موضوعات مربوط به روش شناسی تحقیق مورد استفاده قرار گیرد. (دانایی،الوانی و آذر، 1386، 15-20)
در هر یک از لایه های این پیاز موارد زیر بررسی می گردد:
*جهت گيريهاي تحقيق: بنيادي – کاربردي – ارزيابي
*فلسفه هاي پژوهش: اثبات گرايي – رئاليسم – ساخت گرايي – تئوري انتقادي
*رويکردهاي پژوهش: استقرايي - قياسي - تطبيقي در جامعه شناسی و مطالعه جوامع خرد را بررسی کرده و نهایتا بصورت یک طرح کلی ارائه میدهیم که همان روش استقرائی است. جواب تست ۳۱
4-3-1- مکاتب و مراحل عمده روش شناسی تحقیق: مکاتب عمده روش شناسی تحقیق
*استراتژيهاي پژوهش:
آزمايش – پيمايش- مطالعه موردي – مردم نگاري – تئوري مفهوم سازي بنيادي - اقدام پژوهي
*اهداف پژوهش: اکتشافي - توصيفي - آزمون فرضيه
*افق زماني: تک مقطعي -چند منطقي
*شيوه هاي گردآوري داده ها: مشاهده -پرسش نامه – مصاحبه - بررسي اسناد و مدارک
4-3-5- رعایت اصول تحقیق و مراحل مختلف آن و آیین های نگارشی و ویرایشی: هر تحقیق در دو مقام و سه مرحله صورت می گیرد که عبارتند از:
1- مقام گردآوری (مرحله ی طراحی مسئله) و (مرحله ی ابداع نظریه)
2- مقام داوری (مرحله ی ارزیابی و اعتبار سنجی)
در نتیجه باید برای انجام یک تحقیق مکتب روش شناسی و نظری حمایت کننده ی[89] تحقیق را برگزینیم که ممکن است یکی از این روش های علمی یا تلفیق و ترکیبی مناسب از آن ها باشد.
بعد ازانجام تحقیق و تمام شدن مراحل مختلف، کاربردی سازی[90] آن نیز حائز اهمیت است که در یکی یا ترکیبی از چند شکل زیر بهتر است به فرجام برسد:
- چاپ تحقیق به صورت اثر، مقاله و...
- ارایه مقاله در همایش های داخلی و خارجی
- ثبت اختراع/نوآوری/ روش جدید
- تعیین سیاست های اجرایی و تصمیم سازی
- تهیه دستورالعمل ها
- کمک به اصلاح مدیریت
- تولید محصول یا فن آوری جدی
- اصلاح روش ها، تکنیک ها و وضع موجود(کاظمی، 1379، 73)
مطلب را با بیان برخي از ويژگي هاي مهم يك پژوهشگر موفق درمطالعات پژوهشی به اتمام می رسانم:
ضرورت وجود استمرار در پژوهش
آموختن مهارت خواندن و نوشتن مناسب
داشتن دیدگاه انتقادی نسبت به مطالب علمي
افزايش نقدپذیری هنگام برخورد با نظريات مخالف
شركت در فعاليت هاي مربوط به رشته ي علمي خويش بنابراین، در مراحل مختلف انجام یک تحقیق بهتر است به ندای این بایدها گوش دهیم ، بايد:
• جستجوي وسيع و همه جانبه داشته باشیم.
• منابع جديد را جهت استفاده انتخاب کنیم.
• منابع كاملا مرتبط را انتخاب نماییم.
• ارجاع دهی علمی منابع ذکر شود.
• مقالاتی که از آنها بهره می گیریم را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
علاوه بر این در تحقیق به این پرسش ها پاسخ مناسب دهیم که در چگونگی انجام یک تحقیق:
- به صدای چه کسانی گوش فرا داده می شود؟
- نقطه نظرات چه کسانی غالب می شود؟
- منافع چه کسانی در تحقیق، تامین یا به پیش برده می شود؟
خوش بینی در محیط فاسد، خیانت به خود و جامعه است.حضرت علی (ع)