طیف بوگاردوس: هدف از طیف بوگاردوس سنجش میزان فاصله اجتماعی گروهها می باشد.
کاربرد این طیف در مواقعی است که مثلا دو گروه مختلف با دو فرهنگ و زبان متفاوت در کنار هم زندگی می کنند و یا در مواقعی که مردمی از ملیتهای گوناگون و با فاصله جغرافیائی در جریان روابطی متقابل قرار میگیرند (مثلا در سنجش نگرش به شغل/ طبقه اجتماعی/ گروههای مذهبی) این طیف بکار می رود این طیف در یک مقیاس تر تیبی (تمایل کامل/ تمایل متوسط/ تا حدودی/ عدم تمایل) میزان تمایل یک گروه را نسبت به سایر گروهها می سنجد.
بوگاردوس برای هر یک از هفت نقطه روی طیف یک جمله اظهاری یا گویه در نظر گرفت. فرض بر این است که اگر کسی با گویه اول موافق باشد با گویه های دیگر نیز موافق است بوگاردوس در تحقیق خود هفت گویه را در نظر گرفته بود (ازدواج - دوست صمیمی – همسایه – همکار – هموطن – میهمان – اخراج).
این طیف کوششی بود که کیفیت ها را دقیقتر سنجیده و در سطح تر تیبی مورد سنجش قرار دارد و نیز برای ترتیب ارجحیت می توان از مقایسه زوجی استفاده نمود.
از معایب این طیف می توان به قصور محقق در تدوین گویه ها –کم بودنگویه ها و فواصل نامتساوی گویه ها اشاره نمود

طیف لیکرت: هدف این طیف اندازه گیری گرایش به یک موضوع بر اساس ارزشهای جامعه می باشد و کاربرد این طیف نیز در جهت بررسی گرایشها نسبت به مسئله سیاسی –اجتماعی و اقتصادی می باشد که در سطح ترتیبی نیز مورد سنجش قرار دارد.
گویه ها در این طیف حداقل 15 تا 30گویه و بیشتر تدوین می شود.
در تدوین گویه ها باید سعی شود از گویه های بی تفاوت ،بی ربط و ابهام اور جلو گیری شود تعداد گویه هائی که گرایش مخالف و موافق دارند باید تقریبا به یک اندازه باشدو نیز طیفی که به پاسخگو داده می شود معمولا از 5 قسمت تشکیل شده است (کاملا موافقم- موافقم – تاحدودی – مخالفم – کاملا مخالفم) که براساس هدف و روش تحقیق می توان کلمات گویه ها را عوض نمود.
در تدوین گویه ها باید دقت شود تا گویه های بی تفاوت و بی ربط و ابهام آور حذف گردند گویه مستقیما پس از تحقیقات مقدماتی پخش می شوند. پس بهتر است بعد از تدوین پرسشنامه مقدماتی pretest حداقل با 30 نمونه گرفته شود تا بعد از بررسی کمی (روایی) و کیفی (اعتبار) آن گویه های ابهام انگیز حذف گردد.

طیف تورستن: ابتدا گویه ها را انتخاب کرده و بعد از داورانی خواسته می شود تا گویه ها را در 11 طیف تقسیم نمایند. و ارزش طیف از مجموعه قضاوتها ی داوران برای هر یک از گویه ها بدست می آید. هدف از این طیف اندازه گیری گرایش به یک موضوع براساس ارزشهای جامعه توسط داوران می باشد. این طیف نسبت به مقایسه زوجی از حجم کار کمتر و نسبت به بوکادوس از دقت بیشتری بر خوردار است.
برای بررسی اعتبار گویه ها باید به روش کمی و کیفی گویه های ابهام بر انگیز را حذف کرد بدین ترتیب که نمودار تجمعی آنرا کشید ه و 50 درصد را میانه (چارک سوم) و 25درصد را چارک اول و 75 درصد را به عنوان چارک سوم مشخص نمود و عددهای آنها را مشخص کرد. که برای پیدا کردن گویه های مبهم می توان از فرمول ضریب ابهام استفاده نمود . کمترین Qها را انتخاب کرده و بقیه را حذف می کنیم.

طیف گاتمن: هدف از این طیف تنظیم گویه ها بنحو کاملا تراکمی و انباشتی می باشد و این طیف به عنوان طیف میزان نگار در سطح اسمی (بلی /خیر –موافقم /مخالفم) می تواند گرایش به یک موضوع را براساس ارزشهای جامعه مبتنی بر آرای پاسخگویان نمرات گویه های تعیین شده را بسنجد. اگر پاسخگو به تمام گویه ها مثبت پاسخ دهد بالاترین نمره را می گیرد. پس برای مشخص کردن ضریب بازنمائی می توان از یک منهای تعداد خطاها تقسیم بر تعداد پاسخگو ضربدر تعداد گویه ها استفاده کرد.

طیف آزگود: هدف از این طیف شناخت و اندازه گیری تمایز معنائی براساس معنا شناسی تفاوتی می باشد و کاربرد این طیف نیز در تداعی معانی یک یا دو محرک بر مبنای صفات متضاد و ترسیم رابطه تصویری بین محرک و صفات متضاد می باشد. و سنجش این طیف نیز در سطح یک مقیاس تر تیبی (7 درجه ای ) روشی است که مبتنی بر تداعی معانی که طی آن روابط تصویری دو موضوع بر اساس صفات متضاد در سطح مقیاس اسمی تر سیم می گردد و میزان تشابه به دو موضوع براساس نمرات بدست آمده از طریق ضریب همبستگی پیرسون r محاسبه می شود و شیوه های این طیف می توان به 1- صفات دو قطبی 2- مقایسه زوجی 3- تحلیل عبارت 4- تحلیل معنائی اشاره نمود
مقیاس های سنجش نگرش یا گرایش یا سایر متغیرهای رتبه ای معمولا طوری طراحی می شوند که پاسخها چهار یا شش گزینه داشته باشد به گونه ای که پاسخ بینابین یا متوسط از آن حذف بشود. وقنی دلیل این کار این است که مقیاسها باید به شکلق طراحی گردد که حتی الامکان مشکل گرایش به حد وسط، حذف گردد؛ به مثال زیر توجه کنید: شما از محتوای پژوهشی این وبلاگ تا چه اندازه راضی هستید؟
خیلی زیاد زیاد متوسط کم خیلی کم نظری ندارم
موضوع اختلاف همین گزینه متوسط است که تعدادی از محققین آن را حذف می کنند.
الف- علت اینکه گزینه بینابین یا متوسط را حذف کرده ایم این است که پاسخگویان همواره گرایش به حد وسط دارند و در نتیجه درصد پاسخهای متوسط در مقیاس افزایش می یابد. با این کار جلوی این خطا گرفته می شود. اگر در یک مقیاس اکثر پاسخگویان گزینه وسط را انتخاب کنند نشانه این است که توزیع متغیر مورد سنجش حالت نرمال دارد و این امر در مورد بسیاری از متغیرهای اجتماعی و غیر اجتماعی واقعیت دارد. این اشتباه ریشه در دو نوع سوء تفاهم دارد: سوء تفاهم اول در باره تذکّری است که لیکرت در مقیاس سازی داده است: لیکرت در طراحی مقیاس گفته است که از طراحی گویه هایی که حد متوسط گرایش را می سنجند باید پرهیز کرد و به جای آنها باید گویه های منفی یا مثبت طراحی کرد. برخی گمان کرده اند منظور لیکرت از گویه های متوسط گزینه متوسط است و به همین دلیل گزینه متوسط را از مقیاس حذف کرده اند. من اعتقاد دارم اگر در متوسط یا شدید بودن محتوای گویه ای اگر تردید کردیم، حذف آن را باید به آزمون سنجش پایایی واگذار کنیم. چون همسازی یا ناهمسازی درونی این گویه با سایر گویه ها می تواند ملاک بسیار مطمئنی برای حذف آن فراهم نماید.
اشکال دوم به نحوه ابزار سازی بر می گردد. یکی از موضوعات مهمی که در طراحی مقیاس اهمیت دارد قدرت تمیز گویه یا آیتمهای تشکیل دهنده مقیاس است. گویه ای که همه یا اکثر اعضای نمونه پاسخ مشابهی به آن بدهند فاقد قدرت تمیز است. حال فرقی نمی کند این تجمع پاسخها در گزینه متوسط باشد یا گزینه خیلی مخالف یا موافق. در هر صورت گویه ای که این فاقد قدرت تمیز است نمی تواند اعضای نمونه ای را که ما فرض کرده ایم بین آنها تفاوتهایی وجود دارد، از همدیگر متمایز سازد. مثال عادی این شکل از گویه سازی، این است که شما برای سنجش نگرش به دین در بین مسلمانان از این گویه استفاده کنید که من به خداوند اعتقاد دارم. طبیعی است که اکثر پاسخگویان به این گویه پاسخ موافق بدهند. چنینی گویه ای علیرغم اینکه پاسخگویانش نظر متوسط نداده اند، فاقد قدرت تمیز است چون نتوانسته است تفاوت رغبت به دین پاسخگویان را نشان دهد. یادمان باشد یک گویه خوب گویه ای است که علیرغم وجود گزینه متوسط یا بینابین پاسخگویان را به دو دسدته موافق و مخالف تقسیم کند.
لازم به ذکر است که برخی از دانشجویان و محققین، گزینه متوسط را حذف کرده و به جای آن گزینه بی نظر را قرار می دهند. این کار نه تنها مشکل فوق الذکر را حل می کند بلکه مشکل دیگری به مشکل فوق اضافه می کند. چه در این حالت برخی پاسخگویان که نظر متوسط در باره موضوع دارند با دیدن گزینه بی نظر در میانه مقیاس آن را علامت می زنند و برخی دیگر نیز چون نظری ندارند آن را علامت می زنند. با تداخل این دو دسته پاسخ مقیاس عملا بخش مهمی از روایی خود را از دست می دهد.
سوء تفاهم دوم به عوامل تضعیف کننده روایی در تحقیقات آزمایشی بر می گردد. تحقیقات روانشناختی نشان داده است در تحقیقات آزمایشی قبل و بعد، وقتی دو بار از پاسخگویان تحقیق می شود در نوبت دوم تمایل آنها به حد وسط (بازگشت به میانگین) زیاد می شود که این امر یکی از عوامل تضعیف کننده ی روایی validity محسوب می شود. شاید این اشتراک لفظی است که عده ای را به غلط به حذف گزینه حد وسط در تحقیقات پیمایشی سوق داده است. لازم به ذکر است که حتی در تحقیقات آزمایشی نیز چنین کاری انجام نمی دهند بلکه این مشکل را با اضافه کردن گروه های کنترل و تغییر شرایط مقایسه حل می کنند.
ب- دلیل دیگری که برخی محققین برای حذف گزینه متوسط از مقیاسها می آورند این است که تجمع پاسحگویان در گزینه متوسط موجب کاهش واریانس متغیر مورد بررسی شده و در نتیجه امکان آزمون فرضیات ضعیف می شود. در پاسخ باید گفت از یک سو منطقا در حالت پنج گزینه های احتمال بالا بودن واریانس بیشتر است تا در حالت چهارگزینه های. از سوی دیگر مشکل تقلیل واریانس ممکن است در قسمتهای مختلف مقیاس رخ دهد و منحصر به گزینه حد وسط نیست. من اعتقاد دارم در این رویکرد دو اشکال محتمل است: اشکال نخست به انتخاب موضوع بر می گردد یعنی محقق نباید موضوعی را که واریانس بالایی ندارد برای تحقیق انتخاب کند. چون در شرایطی که همه اعضای نمونه بطور یکسان فکر می کنند یا احساس می کنند، تفاوتی وجود ندارد که بخواهیم آن را تبیین کنیم. اطلاع از واریانس کم یا زیاد تا حدودی از طریق مطالعات مقدّماتی امکان پذیر است.